X
تبلیغات
نماشا
رایتل

عاشقانه

قلب من امشب دگر شوری ندارد


دست من در دست تو جایی ندارد


عشق من خفته است دربالین سردت


چشم زیبایت دگر نوری ندارد


نگاهت در نگاهم لحظه ای نیست


سکوت قلب تو لطفی ندارد


دلم میخواست در خلوت بمیرم


زبان تلخ تو حرفی ندارد


چرا دیگر کلامت آشنا نیست


کلام مست تو مستی ندارد


چرا دیگر نمیآیی سراغم؟


لبان گرم تو رنگی ندارد


چرا در حلقة چشمت وفا نیست


دل خونین تو رحمی ندارد


چرا با مرگ گشتی تو همآغوش


تن یخ بسته ام یاری ندار د


بیا ای یار بیرحم و دل آزار


دلم بی تو دگر لطفی ندارد


بیا من گشته ام بیمارو بیجان


چراغ خانه ام سویی ندارد


بیا گر تو نیایی من تباهم


خریدار نگاهت جان ندارد

              

                 بیا... 

نوشته شده در چهارشنبه 3 خرداد‌ماه سال 1385ساعت | 07:21 ب.ظ توسط سیاوش | نظرات (0)