X
تبلیغات
نماشا
رایتل

عاشقانه

دل روشنی دارم ای عشق
صدایم کن از هر کجا میتوانی
صدا کن مرا از صدفهای سرشار باران
صدا کن
مرا از گلوگاه سبز شکفتن
صدایم کن از خلوت خاطرات پرستو
بگو پشت پرواز مرغان
عاشق چه رازیست
بگو با کدامین نفس میتوان تا کبوتر سفر کرد
بگو با کدامین افق
میتوان تا شقایق خطر کرد

مرا میشناسی تو ای عشق
من از آشنایان احساس
آبم
و همسایه ام مهربانیست
و طوفان یک گل
مرا زیرو رو کرد
پرم از عبور
پرستو
صدای صنوبر
سلام سپیدار
پرم از شکیب و شکوه درختان
و در من
طپشهای قلب علف ریشه دارد
دل من گره گیر چشم نجیب گیاهست
صدای نفسهای سبزینه
را میشناسم
و نجوای شبنم مرا میبرد تا افقهای باز بشارت

مرا میشناسی تو
ای عشق
که در من گره خورده احساس رویش
گره خورده ام من به پرهای پرواز
گره
خورده ام من به معنای فردا
گره خورده ام من به آن راز روشن
که میاید از سمت
سبز عدالت

دل تشنه ای دارم ای عشق
صدایم کن از بارش بید مجنون
صدایم
کن از ذهن زاینده ابر
مرا زنده کن زیر آوار باران
مرا خنده کن بر لبانی که شب
را نگفتند
مرا آشنا کن به لبهای شوقی

که این سو شکفتند و آن سو شکفتند

دل نورسی دارم ای عشق
مرا پل بزن تا نسیم نوازش
مرا پل بزن تا
تکاپوی خورشید
مرا پل بزن تا ظهور جوانه
مرا پل بزن تا سحر
تا سبدهای باد
آور باغ

دل عاشقی دارم ای عشق
صدایم کن از صبر سجاده شب
صدایم کن از
سمت بیداری کوه
صدایم کن از اوج یک شیهه بر قله صبح
صدایم کن از صبح یک مرد
بر مرکب نور
صدایم کن از نور یک فتح بر شانه شهر

تو را میشناسم من ای
عشق
شبی عطر گام تو در کوچه پیچید
من از شعر پیراهنی بر تنم بود

به دستم چراغ دلم را گرفتم
و در کوچه عطر عبور تو پر بود
و در کوچه باران چه یکریز و
سرشار
گرفتم به سر چطر باران
کسی در نگاهم نفس زد
و سرتا سر شب پر از
جستجوی تو بودم
و سر تا سر روز پر از جستجوی تو هستم

صدایم کن ای
عشق
صدایم کن از پشت این جستجوی همیشه

نوشته شده در جمعه 5 خرداد‌ماه سال 1385ساعت | 03:49 ب.ظ توسط سیاوش | نظرات (0)