دو سیم کارت در یک گوشی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
خلقت زن ....  چاپ
تاریخ : شنبه 31 تیر ماه سال 1385

به مناسبت هفته ی زن من این پست رو تقدیم می کنم به تمامیه زنان و دختران ایرانی

خلقت زن ....

از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت.
فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : چرا این همه وقت صرف این یکی می فرمایید ؟

خداوند پاسخ داد : دستور کار او را دیده ای ؟
او باید کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستیکی نباشد
.
باید دویست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جایگزینی باشند
.
باید بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند
.
باید دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جایش بلند شد ناپدید شود
.
بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشیده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند
.
و شش جفت دست داشته باشد
.
فرشته از شنیدن این همه مبهوت شد
.
گفت : شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟

خداوند پاسخ داد : فقط دست ها نیستند. مادرها باید سه جفت چشم هم داشته باشند
.
-این ترتیب، این می شود یک الگوی متعارف برای آنها
.
خداوند سری تکان داد و فرمود : بله
.
یک جفت برای وقتی که از بچه هایش می پرسد که چه کار می کنید،

از پشت در بسته هم بتواند ببیندشان
.
یک جفت باید پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد
!!
و جفت سوم همین جا روی صورتش است که وقتی به بچه خطاکارش نگاه کند،

بتواند بدون کلام به او بگوید او را می فهمد و دوستش دارد
.
فرشته سعی کرد جلوی خدا را بگیرد
.
این همه کار برای یک روز خیلی زیاد است. باشد فردا تمامش بفرمایید
.
خداوند فرمود : نمی شود
!!
چیزی نمانده تا کار خلق این مخلوقی را که این همه به من نزدیک است، تمام کنم
.
از این پس می تواند هنگام بیماری، خودش را درمان کند، یک خانواده را با یک قرص نان سیر کند و یک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگیرد
.
فرشته نزدیک شد و به زن دست زد
.
اما ای خداوند، او را خیلی نرم آفریدی
.
بله نرم است، اما او را سخت هم آفریده ام. تصورش را هم نمی توانی بکنی که تا چه حد می تواند تحمل کند و زحمت بکشد
.
فرشته پرسید : فکر هم می تواند بکند ؟

خداوند پاسخ داد : نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد
.
آن گاه فرشته متوجه چیزی شد و به گونه زن دست زد
.
ای وای، مثل اینکه این نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در این یکی زیادی مواد مصرف کرده اید
.
خداوند مخالفت کرد : آن که نشتی نیست، اشک است
.
فرشته پرسید : اشک دیگر چیست ؟

خداوند گفت : اشک وسیله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا امیدی، تنهایی، سوگ و غرورش
.
فرشته متاثر شد
.
شما نابغه اید ای خداوند، شما فکر همه چیز را کرده اید، چون زن ها واقعا" حیرت انگیزند
.
زن ها قدرتی دارند که مردان را متحیر می کنند
.
همواره بچه ها را به دندان می کشند
.
سختی ها را بهتر تحمل می کنند
.
بار زندگی را به دوش می کشند،

ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند
.
وقتی می خواهند جیغ بزنند، با لبخند می زنند
.
وقتی می خواهند گریه کنند، آواز می خوانند
.
وقتی خوشحالند گریه می کنند
.
و وقتی عصبانی اند می خندند
.
برای آنچه باور دارند می جنگند
.
در مقابل بی عدالتی می ایستند
.
وقتی مطمئن اند راه حل دیگری وجود دارد، نه نمی پذیرند
.
بدون کفش نو سر می کنند، که بچه هایشان کفش نو داشته باشند
.
برای همراهی یک دوست مضطرب، با او به دکتر می روند
.
بدون قید و شرط دوست می دارند
.
وقتی بچه هایشان به موفقیتی دست پیدا می کنند گریه می کنند و و قتی دوستانشان پاداش می گیرند، می خندند
.
در مرگ یک دوست، دل شان می شکند
.
در از دست دادن یکی از اعضای خانواده اندوهگین می شوند،

با اینحال وقتی می بینند همه از پا افتاده اند، قوی، پابرجا می مانند
.
آنها می رانند، می پرند، راه می روند، می دوند که نشانتان بدهند چه قدر برایشان مهم هستید
.
قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد

زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند می دانند که بغل کردن و بوسیدن می تواند هر دل شکسته ای را التیام بخشد
کار زن ها بیش از بچه به دنیا آوردن است، آنها شادی و امید به ارمغان می آورند. آنها شفقت و فکر نو می بخشند
زن ها چیزهای زیادی برای گفتن و برای بخشیدن دارند
خداوند گفت : این مخلوق عظیم فقط یک عیب دارد
فرشته پرسید : چه عیبی ؟
خداوند گفت : قدر خودش را نمی داند

شل سیلور استاین

اگر عشق نبود  چاپ
تاریخ : شنبه 31 تیر ماه سال 1385


اگر عشق نبود

از غم خبری نبود اگر عشق نبود
دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود؟

بی رنگ تر از نقطه موهومی بود
این دایره کبود، اگر عشق نبود

از آینه ها غبار خاموشی را
عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود؟

در سینه هر سنگ دلی در تپش است
از این همه دل چه سود اگر عشق نبود؟

بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود؟
دل چشم نمی گشود اگر عشق نبود

از دست تو در این همه سرگردانی
تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود؟

از قیصر امین پور


  چاپ
تاریخ : شنبه 31 تیر ماه سال 1385

انقدر برایت در زمین ستاره کاشته ام
که ابرها هم رو سفید شده اند
!زیبا
چشمهای بارانیم پر از دلواپسی است
دلم تنگ است
حواسم پرت
تو باز هم میگویی حوصله کن
انقدر برایم نوشته ای
حوصله کن نازک من
که دیگر باورم شده
دوستم داری
              

و عشق  چاپ
تاریخ : پنجشنبه 29 تیر ماه سال 1385

و عشق
صدای فاصله هاییست که غرق ابهامند
و با گفتن یک هیچ می شوند کدر

و همیشه عاشق تنهاست
...

اتفاقی دوباره
!
انگار تقدیر در این است
با خاطراتم لحظه به لحظه پیوند خورده ام

زندگی می کنم
نفس؛ هوا ؛گریه
..
می نویسم لحظه های زندگی را
شادی
غم
عشق که نر م نر مک مهمان دل می شود
شاد و پر غرور

و چقدر نبض عشق پر صدا می زند
!...
تنهایی زندگی پر می شود از شور عشق
.
عشق که در زندگی پیدامی شود؛
هوا گاه نم دار گاه بهاری گاه غمبار می شود
زندگی یعنی من
تو
خدا
یعنی پاکی / صداقت / مهر
زندگی یعنی مادر
پدر
زندگی یعنی برای دوری عزیزی می گریی. بار ها .. می گریی
...
آه
!
زندگی را می شود بو کشید

می شود نبض عاشقانه اش را دید
می شود در یک نگاه مهربان آن را جست
می شود تنها برایش حرف زد
!...
زندگی یعنی ترانه..ترانه ...و ترانه
هر کسی سازی در دست می نوازد نغمه ای
ساز دل

ساز تنهایی
...
زندگی......

به سراغ من اگر می آیید،  چاپ
تاریخ : پنجشنبه 29 تیر ماه سال 1385

به سراغ من اگر می آیید،
پشت هیچستانم
پشت هیچستان جایی نیست!

پشت هیچستان رگهای هوا، پر قاصدکهاییست

که خبر می آرند از گل وا شده ی دورترین بوته ی خاک
روی شنها هم، نقشهای سم اسبان سواران ظریفی است که صبح به سر تپه ی معراج شقایق رفتند.

پشت هیچستان، چتر خواهش باز است
!
تا نسیم عطشی در بن برگی بدود

زنگ باران به صدا می آید
آدم اینجا تنهاست
و در این تنهایی، سایه ی نارونی تا ابدیت جاریست!
به سراغ من اگر می آیید

نرم و آهسته بیایید، مبادا که ترک بر دارد چینی نازک تنهایی من

 

من امشب - تو امشب  چاپ
تاریخ : پنجشنبه 29 تیر ماه سال 1385

من امشب تا سحر بیدار بیدارم
من امشب تا خدا مشتاق مشتاقم
من امشب در قفس چون لیلی مجنون
من امشب تا شقایق تاب نتوانم
مرا امشب سکوتی وهم انگیز است
مرا امشب ترانه با غزل خفته است
مرا امشب چراغ شهر خاموش است
مرا امشب تنی خسته دل و جان است
تو امشب تا سحر در خواب مهتابی
تو امشب تا خدا پروانه میخوانی
تو امشب در تکاپو سنگ میکوبی
تو امشب تا شقایق خواب بشماری
تو را امشب ترنم بر لبت بنشست
تو را امشب ترانه پر صدا خواندست
تو را امشب چراغ و شهر نشناسی
تو را امشب رفیق عشق دیگر هست

 

سه کبریت،  چاپ
تاریخ : پنجشنبه 29 تیر ماه سال 1385
سه کبریت، یک به یک در شب روشن شد:

اولی برای دیدن تمامی صورت تو،

دومی برای دیدن چشمانت،

سومی برای دیدن لبانت،

و بعد تاریکی غلیظ برای اینکه به خاطر بسپرم همه را

زمانی که تو را در میان بازوانم گرفته ام.
  چاپ
تاریخ : سه شنبه 27 تیر ماه سال 1385

اگر می دانی در این جهان کسی هست

که با دیدنش رنگ رخسارت تغییر می کند

وصدای قلبت آبرویت را به تاراج میبرد

مهم نیست .. .. ... .. .... ؟!

مهم این است که فقط باشد

زندگی کند ، لذّت ببرد

و نفس بکشد

 

نیلوفر  چاپ
تاریخ : سه شنبه 27 تیر ماه سال 1385

نیلوفری هستم که تمام هستیم را
مرداب تنهایی به یغما برده است

و اکنون ندارتر از همیشه

سجده بر اب زده ام

تکیه گاهی میخواهم
تا بر ان تکیه کنم

و "قدقامت عشق"را

تجربه کنم

 

چشمان من  چاپ
تاریخ : یکشنبه 25 تیر ماه سال 1385

همیشه در چشمان من اما
بدون حضور در کنار من
یاد تو همچون وجودت زیباست
تو دست نیافتنی
اما...
یاد تو همیشه در خاطرم ماندنی است.


 

  چاپ
تاریخ : یکشنبه 25 تیر ماه سال 1385
هدیه  چاپ
تاریخ : یکشنبه 25 تیر ماه سال 1385

خواستم هدیه ای برایت بفرستم گل گفت مرا بفرست با عطر خود او را شاد سازم   

گفتم او خودش گل است.خار گفت مرا بفرست تا به چشم دشمنانش فرو روم گفتم او

آنقدر مهربان است که دشمن ندارد بلبل گفت مرا بفرست تا با آوازم او را شاد سازم

گفتم نه او خوش صداست . ناگهان صدای قلبم به گوشم رسید صدای تاپ تاپ قلبم بود

که می گفت مرا بفرست تا دوستش بدارم

پس خالصانه به تو تقدیم می کنم

 

فرشته و شاعر  چاپ
تاریخ : یکشنبه 25 تیر ماه سال 1385

شاعر وفرشته ای باهم دوست شدند فرشته پری به شاعر دادو شاعرشعری به

فرشته .

شاعر پر فرشته را لای دفترش گذاشت وشعرهایش بوی اسمان گرفت وفرشته شعر

شاعر را زمزمه کردودهانش مزه عشق گرفت.

خدا گفت:دیگر تمام شد.دیگر زندگی برای هردوتان دشوار می شود.زیرا شاعری که

بوی اسمان را بشنود

زمین برایش کوچک است وفرشته ای که مزه عشق را بچشد اسمان برایش تنگ.

پر فرشته دست شاعر را گرفت تا راههای اسمان را نشانش بدهد و شاعر بال فرشته

را گرفت تا کوچه پس کوچه ای زمین را نشانش بدهد شب که هر دو به خانه برگشتند

روی بال فرشته قدری خاک بود و روی شانه های شاعر چند تا پر

 

 

  چاپ
تاریخ : جمعه 23 تیر ماه سال 1385

در عشق توام نصیحت و پند چه سود
زهراب چشیده ام مرا قند چه سود
گویند مرا که بند بر پاش نهید
دیوانه دل است پای بر بند چه سود

 

ستاره  چاپ
تاریخ : جمعه 23 تیر ماه سال 1385

 تو اسمون زندگی ام ستاره بوده بی شمار

اما شبهای بی کسی یکی نمونده موندگار

یکی نمونده از هزار

ستاره های گمشده هر شب من هزار هزار

اما همیشگی تویی ستاره ی دنباله دار

یکی نمونده از هزار

ای اخرین تنهاترین اواره عاشق

هر شب عمرم همراه با من ستاره عاشق 

 ستارهای گمشده هر شب من هزار هزار

اما همیشگی تویی ستاره ی دنباله دار

یکی نمونده از هزار

ای تو اشنای ناشناسم

ای مرحم دست تو لباسم

دیوار شبم شکسته از تو از

از ظلمت شب نمی هراسم

انگار که زاده شده با من

عشقی که من از تو می شناسم

ای اخرین تنهاترین اواره عاشق

هر شب عمرم همراه با من ستاره عاشق

 ستارهای گمشده هر شب من هزار هزار

اما همیشگی تویی ستاره ی دنباله دار

تو بودی و هستی هنوز سهم من از این روزگار

با شب من فقط تویی ستاره ی دنباله دارش

با شب من فقط تویی 

 

   1      2      3      4    >>