X
تبلیغات
رایتل

عاشقانه

بیهوده مرا چشم براه کردی   

  رفتی آن کاخ امیدی که بنا کردم

  ازعشقت خاکستری از آن تو بپا کردم

  و رفتی تو که دانی  

  همه ترس من از هجر تو بود

  از دوری و عشق تو بود

  پس چرا شهر دلم را تو رها کردی

  رفتی به عشقم جفا کردی

  رفتی در توانم نبود دوری و هجر تو

 عزیز گویی که خواب است

 که اینگونه جفا کردی و رفتی

 

نوشته شده در یکشنبه 29 مرداد‌ماه سال 1385ساعت | 03:10 ب.ظ توسط سیاوش | نظرات (0)