X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

عاشقانه

شاگردی از استادش پرسید : عشق چیست ؟ استاد گفت : به گندمزار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور . اما در هنگام عبور از گندمزار به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی .


شاگرد به گندمزار رفت پس از مدتی طولانی برگشت . استاد پرسید : چه آوردی ؟ و شاگرد با حسرت جواب داد : هیچ ! هر چه جلوتر می رفتم خوشه های پر پشت تر می دیدم و به امید پیدا کردن پر پشت ترین خوشه تا انتهای گندمزار رفتم استاد گفت : عشق یعنی همین !

 شاگرد پرسید : پس ازدواج چیست ؟ استاد جواب داد : به جنگل برو و بلند ترین درخت را بیاور .اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی . شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت وگفت : به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم انتخاب کردم . ترسیدم اگر جلوتر روم باز هم دست خالی برگردم .استاد گفت :ازدواج یعنی همین !

نوشته شده در چهارشنبه 8 شهریور‌ماه سال 1385ساعت | 10:21 ب.ظ توسط سیاوش | نظرات (1)