شارژر همراه موبایل Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
عــــــــــــــــــــــــشـــــــــــــــــــــــــــــــــق  چاپ
تاریخ : دوشنبه 30 بهمن ماه سال 1385

پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت

 بیچاره از این عشق سوختن آموخت

 فرق منو پروانه در اینست

 پروانه پرش سوخت ولی من جگرم سوخت

 

مونس من  چاپ
تاریخ : یکشنبه 29 بهمن ماه سال 1385

عشق گفتم:تا تورو دارم تنها نیستم

منو تنها گذاشت و رفت..

. به احساس گفتم: تا تورو دارم تنها نیستم

منو تنها گذاشت و رفت...

به وفا گفتم:تا تورو دارم تنها نیستم

اونم منو تنها گذاشت و رفت...

ولی وقتی به تنهایی گفتم:تا تورو دارم تنها نیستم

موندو هم دم و مونسم شد

  چاپ
تاریخ : جمعه 27 بهمن ماه سال 1385

 

شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد

بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم

و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت میکارم

تا بدانی ای خوبم

دوستت دارم

 

به که بخشیدی؟  چاپ
تاریخ : پنجشنبه 26 بهمن ماه سال 1385

به که بخشیدی؟
لبخندهایی که از من دریغ کردی
به که باج دادی؟
صداقتی که از آن من بود
به چه کسی سپردی؟
وجودی که هستیم شده بود
همهء باورم بودی که می روی
همهء ستاره ام در این سیاهی ِ تنهایی
همهء آنچه داروندارم بود
همهء من را
همهء تو را
ستاره و باران را
آسمان و زمین را
بهانه کردی
که می روی و بفهمم باید بروی
کاش می دانستم چه باید کرد
کاش کسی چیزی به من می گفت
کسی که در چنین لحظه ای کاری کرده بود
تنها برایت نوشتم:
اگر می روی
خورشید را هم با خودت ببر
بی تو خورشید بر بام آسمان بارانیم
به چه کار می آید؟
همه آرامشی که می روی
همه از تو نیازم
می بینم می روی
می دانم می مانم
تو چه می بینی؟
تو چه می دانی؟

 

افسوس...  چاپ
تاریخ : سه شنبه 24 بهمن ماه سال 1385

چشمانم گل یأس رویئده است

در این شب های سرد و طولانی

بر تنِ  نگاهم خواب نخواهد آمد

آقتاب وجودم را به ماه آویخته ام

هنوز فکر می کنم خواب دیده ام

گرمی دستانت را

آه" آتش لبانت را

می سوزم هنوز

افسوس...

 

من خیلی خیلی تنهام....  چاپ
تاریخ : دوشنبه 23 بهمن ماه سال 1385

یه روز بهم گفت: می خوام باهات دوست بشم.اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام....

بهش لبخند زدم و گفتم: اره میدونم. فکر خوبیه . منم خیلی تنهام....

یه روز دیگه بهم گفت: می خوام تا ابد باهات بمونم. اخه میدونی من اینجا

خیلی تنهام....

بهش لبخند زدم و گفتم: اره میدونم. فکر خوبیه. منم خیلی تنهام....

یه روز دیگه بهم گفت: می خوام برم یه جای دور.جایی که هیچ مزاحمی

نباشه. وقتی همه چیز حل شد 

تو هم بیا اونجا. اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام....

بهش لبخند زدم و گفتم: اره میدونم. فکر خوبیه. منم خیلی تنهام....

یه روز تو نامه برام نوشت: من اینجا یه دوست پیدا کردم. اخه میدونی من

اینجا خیلی تنهام....

براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم: اره میدونم.فکر خوبیه. منم خیلی

تنهام....

یه روز دیگه تو نامه برام نوشت: من قراره با این دوستم تا ابد زندگی کنم.

اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام....

براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم: اره میدونم .فکر خوبیه . منم خیلی

تنهام....

حالا دیگه اون تنها نیست و از این بابت خوشحالم و چیزی که بیشتر از اون

خوشحالم میکنه اینه که هنوز

 نمیدونه که من خیلی خیلی تنهام....

 

تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو  چاپ
تاریخ : یکشنبه 22 بهمن ماه سال 1385

خودت را از هر خط

ونقشی پاک کن

تا دوباره نقشی تازه

و خطی پیوسته

 بر صفحه سپید زندگی ات،جان بگیرد.

بگذار زیبائی تو را لمس کند.

تو چمدان های خالی مرا هم بسته ای!

دیری است می دانم.

من هر لحظه آماده ام.

همسفر تو هنوز هم منتظری؟!

در طول این سفر، من همیشه همراه تو بوده ام

و از همه وجود تو، هیچ نخواسته ام

جز حضور تو،

.عطرعبور توو صدای گرمت وخبر بودنت

 

 

  چاپ
تاریخ : شنبه 21 بهمن ماه سال 1385

نمی دانم

نمی دانم..چه بود

نمی دانم..فرشته بود

نمی دانم..عشق بود

نمی دانم..چه بود

می خواهم در اوج فریاد بزنم و بگوییم .

این حق من نبود...

این آشفتگی آخه مال من نبود.

آرزویم چیزه دگر بود..

اما افسوس طالعم.نحس بود

و او شد یک خاطره..

 

گناه من چه بود که این گونه غمهایم را باید در چشمان حبس می کردم

 

 

وفریادم  فقط سکوت غمم بود!

 

  چاپ
تاریخ : جمعه 20 بهمن ماه سال 1385

  شعر کوچه فریدون مشیری  چاپ
تاریخ : جمعه 20 بهمن ماه سال 1385

 

بی تو, مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

 

 

همه تن چشم شدم, خیره بدنبال تو گشتم

 

 

شوق دیدارتولبریزشد از جام وجودم

 

شدم آن عاشق دیوانه که بودم.

 

در نهانخانه جانم گل به یاد تودرخشید

 

باغ صد خاطره خندید,

 

عطر صد خاطره پیچید:

 

یادم آمد که: شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

 

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

 

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

 

تو, همه راز جهان ریخته بر چشم سیاهت

 

من همه, محو تماشای نگاهت:

 

آسمان صاف وشب آرام

 

بخت خندان و زمان رام

 

خوشه ما فرو ریخته بر آب

 

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

 

شب و صحرا و گل و سنگ

 

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

یادم آمد, توبه من گفتی :

 

از این عشق حذر کن !

 

لحظه ای چند بر این آب نظر کن

 

آب, آیینه عشق گذران است

 

تو که امروزنگاهت به نگاهی نگران است

 

باش فردا که دلت با دگران است

 

تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن!

 

با تو گفتم:حذر از عشق؟- ندانم

 

سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم

 

روز اول, که دل من به تمنای تو پر زد

 

چون کبوتر, لب بام تو نشستم

 

تو به من سنگ زدی, من نرمیدم, نه گسستم

 

باز گفتم که; تو صیادی و من آهوی دشتم

 

تا به دام تو افتم همه جا گشتم و گشتم

 

حذر از عشق ندانم, نتوانم

 

اشکی از شاخه فرو ریخت

 

مرغ شب, ناله تلخی زد و بگریخت

 

اشک در چشم تو لرزید

 

ماه بر عشق تو خندید

 

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم

 

پای در دامن اندوه کشیدم

 

نگسستم, نرمیدم

 

رفت در ظلمت غم, آن شب و شبهای دگر هم

 

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

 

نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم

 

بی تو, اما, به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

 

تمام خواسته من  چاپ
تاریخ : چهارشنبه 18 بهمن ماه سال 1385

من

فقط

یک

اتاق

به

 اندازه ی

یک

 تنهایی

می خواهم

 

عشق را گدایی نکنید  چاپ
تاریخ : دوشنبه 16 بهمن ماه سال 1385

                 

 

                         هرگز عشق را گدایی نکنید زیرا هیچگاه چیز با ارزشی به گدا داده نمی شود. 

 

 

شراب اشک  چاپ
تاریخ : یکشنبه 15 بهمن ماه سال 1385

رفت ...

رفت به یک میفروشی تک افتاده ....

گفت : آقا جون ...ببخشید...شراب اشک دارین؟

میفروش به شاگردش گفت: آقا حالشون خوب نیس ... مرخصن !

شاگرد میفروش با یک مشت، بستری ناراحت روی زمین براش پهن کرد...

وقتی بلند شد زیر چشمش ورم کرده بود.

گفت: آقا شراب اشک آنقدر گرونه؟!

و رفت...

 

رفت پیش میفروشی که آشنایش بود.

میفروش آشنا ،قبل از اینکه بپرسد چی میل دارد، گفت:

زیر چشمت چرا ورم کرده؟!

گفت میدونی برادر... نفهمیدن های زمونه آدمو پیر میکنه...

آدم وقتی پیر شد ، چشاش ضعیف میشه ...

چشما که ضعیف شدن، دیگه نمیتونن از اشکها پذیرائی کنن...

اشکها دیگه پائین نمیان... همونجا ته چشم میمونن، دق میکنن و میمیرن...

این ورم که زیر چشمم میبینی ... قبرسون هزار هزار قطره اشک پائین نریخته اس...

 

  چاپ
تاریخ : شنبه 14 بهمن ماه سال 1385

دلم لبریز از شعر است

نگاهم خسته از تکرار

لبم در آرزوی ذره ای فریاد

صدای هنجره در حسرت پرواز

صدایم التماس واژه ای بی تاب

وفای بغض دیرینه

بوی نم نم باران ...

 

  چاپ
تاریخ : جمعه 13 بهمن ماه سال 1385

تو بارانی , من باران پرستم

تو دریایی ,  من امواج تو هستم

اگر روزی بپرسی باز گویم :

تو من هستی و من نقش تو هستم ...

 

   1      2    >>