بهترین چیز رسیدن به نگاهی ست که از حادثه ی عشق تر است
چاپ
تاریخ : جمعه 31 فروردین ماه سال 1386
گوش کن جاده صدا می زند از دور قدم های ترا
چشم تو زینت تاریکی نیست
پلک ها را بتکان
کفش به پاکن و بیا
و بیا تا جایی که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد
و زمانی روی کلوخی بنشیند با تو
و خرامیده شب اندام ترا
مثل یک قطره آواز به خود جذب کند
پارسایی است در آنجا که ترا خواهد گفت
«بهترین چیز رسیدن به نگاهی ست که از حادثه ی عشق تر است»
تاریخ : پنجشنبه 30 فروردین ماه سال 1386
مــی انــدیــشــــم....
تویی که تمام لحظات زندگی مرا محاصره کردی.....
تویی که نمی دانم کی خواهی آمد....
اصلاً بگو ببینم می آیی؟
می آیی.... تا با تمام دلتنگی های سرزمین آرزوهایم وداع کنم؟
می آیی.... تا شقایق های قلبم دوباره جان بگیرد؟
می آیی.... تا از دریای نگاهت
قطره ای هم بر کویر چشمانم بریزم؟
می آیی.... تا ستاره های آسمان زندگانیم
از ناله های شبانه ام آرام بگیرند؟
کاش می دانستم از اوج کدامین قله ،
از دل کدامین شب ، از عمق کدامین
جنگل خواهی آمد....
تا برایت قلبم ، این بزرگ ترین سرمایه ام را
پیش کش آورم و به تو بگویم
دوســتــــت دارم
تاریخ : پنجشنبه 30 فروردین ماه سال 1386
دلی که شکست دیگه شکسته
اشکی که چکید دیگه چکیده
من میگم خدا من میگم خدا
دل شکسته رو درمون نمیشه کرد
اشک چکیده رو پنهون نمیشه کرد
حرف من اینه حرف من اینه
مرغی که پرید دیگه پریده
تنی که لرزید دیگه لرزیده
ای خدا ای خدا ای خدا
غم چه سنگینه
از دلم میگی نگو نگو نگو دلم شکسته
از دستام نگو ببین ببین ببین هر دوتاش بسته
از دلم میگی نگو نگو نگو دلم شکسته
از دستام نگو ببین ببین ببین هر دوتاش بسته
با دست بسته
دل شکسته
تنهای تنها غمگین غمگین
دلی که شکست دیگه شکسته
تاریخ : دوشنبه 27 فروردین ماه سال 1386
عاشقانه ترین نگاهم را روی قایقی از باد نشاندم
و پارو زنان سوی تو فرستادم
وقتی به ساحل نگاه تو رسید
تو چشمانت را بستی و قایقم ، غرق شد
تاریخ : جمعه 24 فروردین ماه سال 1386
تاریخ : جمعه 24 فروردین ماه سال 1386
با سکوت خیلی از مشکلها خودبه خود حل میشه
وقتی میخوای کسی ندونه که عاشقی
وقتی بخوای هیچکس نفهمه دلگیری
وقتی نخوای کسی بدونه ازش بدت میاد
و حتی وقتی که داری تو تنهایی پرپر میزنی
سکوت چقدر میتونه به آدم کمک کنه
وقتی به وقتش ازش استفاده کنیم
اما
خیلی وقتها
نباید سکوت کردوما سکوت میکنیم
مثل وقتی که آخرین فرصت و
برای گفتن دوست دارم از دست میدیم
تاریخ : پنجشنبه 23 فروردین ماه سال 1386
زلال چشمه ی چشمانی ای اشک
دوای درد بی درمانی ای اشک
دلهای زغم خورده شفای آتش پنهانی ای اشک
تاریخ : سه شنبه 21 فروردین ماه سال 1386
دیروز شقایق سرخی را که به تو داده بودم در رهگذر پیدا کردم .
آن روز که دورش انداختی قرمز بود. اما موقعی که من آن را
یافتم سفید شده بود. در آن لحظه خوب حس کردم که چرا بر بهار
دوستی ما برف زمستانی باریده است .
تاریخ : دوشنبه 20 فروردین ماه سال 1386
اه از این فاصله ها که هیچ گاه مرهم زخم بی کسی نمی شوند.
اه از این جاده ها که نقش جدایی می زنند و بوی غربت می دهند.
( اینجا که باشی تنهایی ام را با تو قسمت می کنم و تو هم سهم لبخند هر روزه ات
را به من می بخشی و باز هم بوی صمیمیت به مشام می رسد )
وطن تو قلب من است و من تصویر خود را جز در چشمان تو نخواهم یافت.
پس کاش برگردی...
که عشق اینجا سرخ تر خواهد بود !!
تاریخ : یکشنبه 19 فروردین ماه سال 1386
جشن عروسکها
زندگی بر شانه ام سنگینی آوار بود
هستی من پرسه ای در طول یک تکرار بود
روی بوم لحظه ها تصویر لبخندی نماند
زیستن مرثیه ای در سوگ یک پندار بود
بی تو هر گهواره گوری بی تو هر شادی غمی
هر نفس ناقوس مرگی هر دری دیوار بود
می گذشتم با شتاب از کوچه های کودکی
دیگر از جشن عروسکها دلم بیزار بود
می هراسیدم دگر از هر سیاه و هر سپید
امتداد لحظه ها در دیده ام چون مار بود
مرگ را با دوستی بر گردنم آویختند
دستان نارفیقان حلقه دار بود
تاریخ : پنجشنبه 16 فروردین ماه سال 1386
همه می پرسند: چرا شکسته دلت ؟
مثل آنکه تنهایی ؟ ... چقدر هم تنها!
پاسخ
یک دریا را در قطره نمی توان پیدا کرد ...
و سخن هزاران سال را در لحظه نمی شود جستجو کرد ....
حرفهای ساده من چقدر در هزارتوی ذهن پیچیده می شود ؟
مگر ساده تر از این هم می توان صحبت کرد ؟
! من از قله نمی آیم ...
دره هم جای من نیست ...
من شهسوار عشقم و عشق همراه باد همیشه فرار می کند
تاریخ : چهارشنبه 15 فروردین ماه سال 1386
امشب هم آرزوی تو را دارم
چاپ
تاریخ : چهارشنبه 15 فروردین ماه سال 1386
امشب هم آرزوی تو را دارم
و تو باز خفته ای
و باز آسمان تاریک است
و هوا هم دیگر سرد است
تا دیدار فردایمان راهی نمانده است
و من دارم می سوزم
و کسی نیست تا نفسی تازه در من بدمد
و باز آرزوی تو و دستانت را دارم
و دلم را تا ابد
تا آن زمان که فرشتگان ملکوت
در واقعیت به زمین نفرین شده می آیند
به تو می سپارم
و تو
نمی دانم
که آن را زیر پاهایت خواهی گذاشت..........!!!!!!
تاریخ : دوشنبه 13 فروردین ماه سال 1386
همه زیبایی های بی پیرایه ازعشق سرچشمه می گیرند
،اماعشق از چه چیز سرچشمه می گیرد؟
عشق از جنس چیست ؟
این فرا طبیعی از کدامین طبیعت جاری شده است؟
زیبایی زاده ی عشق است.
عشق زاده ی توجه و اعتناست ،
توجه ای ساده به ساده ها .
توجه ای متواضعانه به هر آنچه که متواضع و بی پیرایه است .
توجه ای زنده به همه ی زندگی ها
تاریخ : یکشنبه 12 فروردین ماه سال 1386
به که گویم غم این قصه ی ویرانی خویش
غم شبهای سکوت و دل بارانی خویش
گله از هیچ ندارم نکنم شکوه ازو
که شدم بنده ی پا بسته و سودایی خویش
به کدامین گنه این گونه مجازات شدم
همه دم بنالم و سوزم زپشیمانی خویش
من از این پس شده ام راوی و گویم همه شب
غزل چشم تو و قصه ی نادانی خویش