X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

عاشقانه

به که گویم غم این قصه ی ویرانی خویش

غم شبهای سکوت و دل بارانی خویش

گله از هیچ ندارم نکنم شکوه ازو

که شدم بنده ی پا بسته و سودایی خویش

به کدامین گنه این گونه مجازات شدم

همه دم بنالم و سوزم زپشیمانی خویش

من از این پس شده ام راوی و گویم همه شب

غزل چشم تو و قصه ی نادانی خویش

 

نوشته شده در یکشنبه 12 فروردین‌ماه سال 1386ساعت | 04:04 ب.ظ توسط سیاوش | نظرات (1)