دلم کسی را می خواهد که دوستم داشته باشد ...
چاپ
تاریخ : سه شنبه 29 خرداد ماه سال 1386
دلم کسی را می خواهد که دوستم داشته باشد ...
شانه هایش را برای گریستن و سینه اش را برای نهاندن سرم و چشمانش را برای خالی نمودن غم هایم می خواهم دلم کسی را می خواهد که مرا با هر آنچه هستم دوست بدارد
.
با تمام خوبی ها و بدیهایم با تمام مهربانی ها و نامهربانی هایم دلم کسی را می خواهد که آفتاب مهر را به قلب خسته ام هدیه دهد
کسی چون تو ...!
تاریخ : شنبه 26 خرداد ماه سال 1386
روزی خیس از باران دیدارت می آیم
و در بارانی ترین دیدارمان
همه چیز را
اقرار می کنم
همه ی آن گله هایی
که باید می کردم اما نکردم
می دانم که روزی این سکوت
طولانی ام،شاخه های شکنندهء
چلچله ها غوغا می کنند وسبب
از شاخهء ظریفش می افتد
شاید شاخه ها هم
تحمل
سنگینی
شیرینی سیب
را ندارند و
من
در
اندیشهء
نارنجی فصل
با دلی خالی از
گذشته،سفر نامهء
فر دایم را برایت مرور
خواهم کرد،فردایی
که تو در آن
حضور
داری
فردایی که
با یاد تو آغاز میشود
و در هر سپیده دمش
ذهنم با یاد تو
فوران
خواهد کرد
یه روز از روزای سرد پاییز رفتی از خونه تو بی بهونه
رفتی و رو دلم پا گذاشتی از همون روز
دلم خیلی خونه
من که
هر
روز وشب
لحظه هامو از تو
می خوندم و می سرودم
پس چرا قسمتم اینچنین شد
اصلا تو زندگی من کی بودم؟
یاد روز تلخ آشنایی
که می گفتی
برات
سر سپردم
تو گفتی زندگی بی تو
هرگز
چه ساده
گول حرفاتوخوردم
ولی این که نشد رسم دنیا
خیلی راحت رو دل پا بذاری من رو
با گلای زندگیمون به همین سادگی
جا بذاری،به همین سادگی
جا بذاری
کوچه به کوچه
من عاشقونه به همون
خدا که خوب می دونه از تو
و عشق خوب تو گفتم،
کیه که قدر
عشق و
بدونه
من
مثل یه
چشمه ساده
بودم،تو ولی از دو رنگی
سرودی،من به فکر بدی ها نبودم
حیف که تو از جنس ما نبودی،
حیف که من از همون
روز اول
این
دل رو به تو
ارزون فروختم،
تو خودت
بهتر
از من
میدونی
مثل یه شمع
عاشقونه سوختم
تاریخ : جمعه 25 خرداد ماه سال 1386
یه روز دل نشست با خودش فکر کرد ؛
گفت از این به بعد سنگ می شم ؛
سنگ شد...
رفت میونِ سنگها نشست...
عاشق یه سنگ دیگه شد
تاریخ : پنجشنبه 24 خرداد ماه سال 1386
کاش قلبم درد پنهانی نداشت
چهره ام هرگز پریشانی نداشت
کاش می شد دفتر تقدیر عشق
حرفی از یک روز بارانی نداشت
کاش می شد راه سخت عشق را
بی خطر پیمود و قربانی نداشت
تاریخ : چهارشنبه 23 خرداد ماه سال 1386
دوستم، من نمی توانم تنها باشم
نیازمندم تا با دستت مرا نگاه داری
وقتی با مهربانی مرا لمس می کنی
گرمی وجودت در دنیای سرد من رشد می کند
تاریخ : دوشنبه 21 خرداد ماه سال 1386
وقتی که تو هستی،
تا لحظه ای که یاد تو در خاطر من جاریست!
تا زمانی که دستهای گرمت همراه دستای خسته ای منه!
تا وقتی که نگاهت تنها پناهگاه و تکیه گاه نگاه سرگردان منه!
تا زمانی که تو همسفر جاده زندگی من هستی!
تا وقتی که شونه های تو امن ترین جای دنیاست برای من!
من زنده هستم
تاریخ : شنبه 19 خرداد ماه سال 1386
من نمی دونم مگه آخه یه نظر گذاشتن چقدر کار داره؟ که هر کی میاد فقط یه نگاه می ندازه یا از این مطالب برای وبه خودش استفاده می کنه ولی یه نظر نا قابل نمی زاره؟
تاریخ : پنجشنبه 17 خرداد ماه سال 1386
رفته است و مهرش از دلم نمی رود
ای ستاره ها , چه شد که او مرا نخواست ؟
ای ستاره ها , ای ستاره ها , ای ستاره ها
پس دیار عاشقان جاودان کجاست؟
تاریخ : سه شنبه 15 خرداد ماه سال 1386
خیلی سخته چیزی که تا دیشب بود یادگاری
صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوستش نداری
خیلی سخته که نباشه هیچ جا برای آشتی
بی وفا شد اون کسی که جونت رو براش می زاشتی
تاریخ : یکشنبه 13 خرداد ماه سال 1386
نمی نویسم ..... چون می دانم هیچ گاه نوشته هایم را نمی خوانی
حرف نمی زنم .... چون می دانم هیچ گاه حرف هایم را نمی فهمی
نگاهت نمی کنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمی بینی
صدایت نمی زنم ..... زیرا اشک های من برای تو بی فایده است
فقط می خندم ...... چون تو در هر صورت می گویی من دیوانه ام
تاریخ : شنبه 12 خرداد ماه سال 1386
کاش روزی بار دگر تو را پیدا می کردم
مثل شاخه گلی. تو را از شاخه جدا می کردم
عمریست که من قصه عشق تورا می خوانم
ساده گویم: من ازاین عشق تورا می خواهم
تاریخ : جمعه 11 خرداد ماه سال 1386
گل نیست چنین سرکش و رعنا، که تویی
مه نیست بدین گونه فریبا ، که تویی
غم برسر غم ریخته ، آن جا که منم
دل برسردل ریخته ، آنجا که تویی
تاریخ : پنجشنبه 10 خرداد ماه سال 1386
تاریخ : پنجشنبه 10 خرداد ماه سال 1386
تو نمی فهمی اندوه مرا
چه بگویم به تو ای رفته ز دست
شدم از مستی چشمان تو مست
مرگ بر آن کس که دلش را به دل سنگ تو بست
تاریخ : سه شنبه 8 خرداد ماه سال 1386
زن عاشقانه به مرد نگریست:
زن: تاکنون مردی نتوانسته است اینطور شیفته ام کند.
مرد: آه! خدا را شکر که تا آمدن من صبر کردید. کرد ایده آل شما منم.
زن: ... {عاشقانه{
مرد: ... {عاشقانه{
زن: ... {عاشقانه{
مرد: ... {عاشقانه{
...
کسی حرف آخر را نمی زد.
اما پیدا بود تنها می خواهند کنار هم بخوابند!