X
تبلیغات
رایتل

عاشقانه

سر کلاس ادبیات معلم گفت : فعل رفتن رو صرف کن :

رفتم ... رفتی ... رفت... ساکت می شوم،

می خندم،

 ولی خنده ام تلخ می شود.

 استاد داد می زند : خوب بعد؟

 ادامه بده

 و من می گویم : رفت ...رفت ...رفت.

رفت و دلم شکست...

غم رو دلم نشست...

رفت شادیم بمرد...

شور از دلم ببرد .

رفت...رفت...رفت و من می خندم

 و می گویم : خنده تلخ من از گریه غم انگیزتر است..

.کارم از گریه گذشته است به آن می خندم .

 

نوشته شده در سه‌شنبه 2 مرداد‌ماه سال 1386ساعت | 04:28 ب.ظ توسط سیاوش | نظرات (2)