منتظرت هستم چاپ
تاریخ : سه شنبه 6 آذر ماه سال 1386
می روی
.پرده ها را پس می زنم
پنجره را باز می کنم
موهایم را به دست باد می سپارم و
نفس می کشم
نفسی عمیق.
رد پایت نرسیده به پیچ کوچه محو می شود.
خورشید تیره می شود
خیابان سردتر می شود.
نفس می گیرد
بغضم اشک می شود
و تا آمدن دوباره تو
انتظار می کشم .



