X
تبلیغات
نماشا
رایتل

عاشقانه


پر کن پیاله را


کاین جام آتشین


دیری ست ره به حال خرابم نمی برد !




این جام ها ، که در پی هم می شود تهی !


دریای آتش است که ریزم به کام خویش ،


گرداب می رباید و ، آبم نمی برد !




من ، با سمند سرکش و جادویی شراب ،


تا بی کران عالم پندار رفته ام


تا دشت پرستاره ی اندیشه های گرم


تا مرز ناشناخته ی مرگ و زندگی


تا کوچه باغ خاطره های گریزپا ،


تا شهر یادها …


دیگر شراب هم


جز تا کنار بستر ، خوابم نمی برد !




هان ای عقاب عشق !


از اوج قله های مه آلود دوردست


پرواز کن به دشت غم انگیز عمر من


آنجا ببر مرا که شرابم نمی برد !




آن بی ستاره ام که عقابم نمی برد !


در راه زندگی ،


با اینهمه تلاش و تمنا و تشنگی ،


با اینکه ناله می کشم از دل که : آب … آب !


دیگر فریب هم به سرابم نمی برد !




پر کن پیاله را …


فریدون مشیری






نوشته شده در شنبه 19 مرداد‌ماه سال 1392ساعت | 02:35 ق.ظ توسط سیاوش | نظرات (2)