-
به من گفت....
پنجشنبه 28 اردیبهشتماه سال 1385 19:32
به من او گفت فردا می رود اینجا نمی ماند و پرسیدم دلم او گفت نه تنها نمی ماند به او گفتم که چشمان تو جادم کرده این دل را و گفت این چشمها تا ابد زیبا نمی ماند به او گفتم دل دریایی ام قربانی چشمت ولی او گفت که این دل دائما دریا نمی ماند به او گفتم که هر شب بی نگاه تو شب یلداست ولی او گفت کمی که بگذرد یلدا نمی ماند به او...
-
باورم نمی شود
پنجشنبه 28 اردیبهشتماه سال 1385 19:31
باورم نمی شود تو از من گذشته باشی باورم نمی شود تو رفته باشی صدای گریه ی من تو را راضی نکرد قطره قطره ی اشکم دل سنگ را سوزاند ولی دل تو را نرم نکرد باورم نمی شود که حتی پشت سرت را هم نگاه نکردی باورم نمی شود که فریادم را نشنیده باشی باورم نمی شود که رفته باشی من هنوز نا باورم ولی یاد گرفتم که عاشق نباشم یاد گرفتم دل...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 28 اردیبهشتماه سال 1385 19:31
به خودش می پیچید، دلش سیاه سیاه شده بود، غمگین غمگین، داشت بلند بلند ناله می کرد، همه صدای ناله هاش رو می شنیدن، ناگهان بغضش رو شکست و شروع کرد به گریه کردن، بد جوری گریه و زاری می کرد، دل منم گرفت، رفتم باهاش هم دردی کنم، خیلی دلداریش دادم، اما فایده نداشت، همینطور اشک می ریخت، منم دیگه نتونستم دردم رو پنهان کنم، منم...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 28 اردیبهشتماه سال 1385 13:02
مرا کم دوست داشته باش اما همیشه دوست داشته باش مرا کم دوست داشته باش اما همیشه داشته باش! این وزن اواز من است عشقی که گرم و شدید است زود می سوزد و خاموش می شود من سرمای تو را نمی خواهم و نه ضعف یا گستاخی ات را عشقی که دیر بپاید شتابی ندارد گویی که برای همه عمر وقت دارد مرا کم دوست داشته باش اما همیشه داشته باش این وزن...
-
عشق
پنجشنبه 28 اردیبهشتماه سال 1385 13:01
عشق هرگز نمی میرد عشق کودکی سر به هواست که قولش را زود فراموش می کند کور و کر است وقتی چیزی می خواهد و هرگز از خواسته اش نمی گذرد ارزویش زمان نمی شناسد و به شادیش اعتمادی نیست و با یک جهان نا امیدی به پیش می تازد و با بازیچه ای از دست می رود اما نباید از نام عشق سو استفاده کرد و هر خواهش کودکانه ای را به عشق تعبیر کرد...
-
آری....
پنجشنبه 28 اردیبهشتماه سال 1385 12:59
آری،آغاز دوست داشتن زیباست گر چه پایان راه نا پیداست من دیگر به پایان راه نمی اندیشم که همین دوست داشتن زیباست
-
وقتی..........
پنجشنبه 28 اردیبهشتماه سال 1385 12:56
وقتی گریه کردم گفتند بچه ای وقتی خندیدم گفتند دیوونه ای وقتی جدی بودم گفتند مغروری وقتی شوخی کردم گفتند سنگین باش وقتی حرف زدم گفتند پر حرفی وقتی ساکت شدم گفتند عاشقی حالا هم که عاشقم می گویند: گناهه در تو چون روح تو گم می شوم -آری- پس از این تا مرا مثل خودت دوست بداری پس از این دستهایت را - بی دغدغه - باید با من گوشه...
-
چه زود گذشت.................
پنجشنبه 28 اردیبهشتماه سال 1385 12:55
چه زود گذشت با هم بودن چه زود گذشت ..............
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 28 اردیبهشتماه سال 1385 12:54
به گل گفتم: عشق چیست؟ گفت: از من خوشگل تر پروانه است به پروانه گفتم عشق چیست ؟ گفت : از من زیبا تر شمع است به شمع گفتم : عشق چیست ؟ گفت : از من سوزان تر عشق است به عشق گفتم : آخر تو چیستی ؟ گفت نگاهی بیش نیستم!!
-
تعبیر عشق
پنجشنبه 28 اردیبهشتماه سال 1385 12:42
تعبیر عشق زندگی را می توان درغنچه ها تفسیر کرد با نگاه سبز باران عشق را تعبیر کرد زندگی راپر ز احساس کبو تر ها نمود کینه را با نگاه ساده ای زنجیر کرد همچو شبنم چشم را درچشم شقایهاگشود طرح یک لبخند را بر برگ گل تصویر کرد زندگی را می توان در خلوت هر صبحدم با وضوئی با دعایی با خدا تقدیر کرد کاش میشد لحظه ها را قاب کرد...
-
آخرین لحظه .......
پنجشنبه 28 اردیبهشتماه سال 1385 12:40
زندگی ساختن را یاد گرفته ایم اما نه زندگی کردن را ، تنها به زندگی ، سالهای عمر را افزوده ایم نه زندگی را به سالهای عمرمان. بیشتر خرج می کنیم اما کمتر داریم بیشتر می خریم اما کمتر لذت می بریم . ما تا ماه رفته و برگشته ایم ، اما قادر نیستیم برای ملاقات همسایه جدیدمان از یک سوی خیابان به آن سو برویم . بیشتر می نویسیم اما...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 28 اردیبهشتماه سال 1385 12:37
از سر خشم مشتی به دیوار کوفتم در تاریکی به جای انگشتانم قلبم درد گرفت ! چراغ را روشن کردم ... دیدم مشت بر آینه کوفته ام !
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1385 23:05
-
عشق این است ...
چهارشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1385 18:12
عشق پرنده ای زرین است که از آن می توان بر هویت زندگی نگریست و دریچه ای رو به خوشبختی دید. عشق عینکی است که از ورای آن زندگی زیباست و معشوق زیباترین. عشق رویایی است شیرین که بین عاشق و معشوق دیده می شود. آری عشق دریایی است که غریق در آن به زندگی دست می یابد و در آن جز پری ماهی زندگی نمی کند. نوشته شده توسط یکی از...
-
عشق یعنی...
چهارشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1385 16:51
عشق یعنی همچو من شیدا شدن عشق یعنی قطره دریا شدن عشق یعنی یک شقایق غرق خون عشق یعنی درد محنت در درون عشق یعنی سوز نی آه و شبان عشق یعنی معنی رنگین کمان
-
نگاهم کرد
چهارشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1385 16:50
نگاهم کرد پنداشتم دوستم دارد نگاهم کرد در نگاهش صد شور عشق خواندم نگاهم کرد دل به او بستم نگاهم کرد.............. اما نه بعدها فهمیدم که او فقط نگاهم کرد. از زندگی اموختم که به هر نگاهی دل نبندم که همه نگاه ها پیام اور عشق نیستند همه نگاه ها معنی دوست داشتن نمی دهند همه نگاه ها بی ریا نیستند
-
با معصومیت کودکانه زندگی کن
چهارشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1385 16:49
به کودکانی نگاه کن که دو یا سه سال ه اند :اگر دقت کنی آنها مدام می خندند. تخیل آنها بسیار قوی ست . زندگی در نظر آن ها ماجراییست پر هیجان . وقتی چیزی را اشتباه می بینند فورا واکنش نشان می دهندواز خود دفاع می کنند و دوباره توجه ی خود را به لحظه ی اکنون معطوف می کنند دوباره سر گرم بازی می شوند دوباره به کشف ناشناخته ها...
-
عشق حقیقی
چهارشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1385 11:16
موسی مندلسون، پدر بزرگ آهنگساز شهیر آلمانی، انسانی زشت و عجیبالخلقه بود. قدّی بسیار کوتاه و قوزی بد شکل بر پشت داشت. موسی روزی در هامبورگ با تاجری آشنا شد که دختری بسیار دوست داشتنی به نام فرومتژه داشت. موسی در کمال ناامیدی، عاشق آن دختر شد، ولی فرومتژه از ظاهر و هیکل از شکل افتاده او منزجر بود. زمانی که قرار شد موسی...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1385 11:11
اگر در گلبرگ دست هایت از برای من مهربانی می آوردی بر انگشتان خواهشت پیوسته می باریدم تا طراوت را در آنها جاودان سازم
-
چند حرف زیبا
چهارشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1385 11:09
ما واقعا تا چیزی رو از دست ندیم قدرش رو نمی دونیم ولی در عین حال تا وقتی که چیزی رو دوباره به دست نیاریم نمی دونیم چی رو از دست دادیم . اینکه تمام عشقت رو به کسی بدی تضمینی بر این نیست که او هم همین کار رو بکنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش ، فقط منتظر باش تا اینکه عشق آروم تو قلبش رشد کنه و اگه این طور نشد خوشحال...
-
خانه دوست کجاست؟
چهارشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1385 09:43
خانه دوست کجاست؟ در فلق بود که پرسید سوار . آسمان مکثی کرد .... رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت : نرسیده به درخت کوچه باغی است که از خواب خدا سبز تر است و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است ..... سهراب سپهری
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1385 09:36
میگفتی عاشق بارونی اما وقتی بارون میاد روی سرت چتر میگیری میگفتی عاشق برفی اما طاقت یه گوله برف را نداری میگفتی عاشق پرنده هایی اما به راحتی اونارو تو قفس میکنی . میگفتی عاشق گلهایی اما خیلی راحت اونارو از شاخه جدا می کنی اونوقت انتظار داری نترسم وقتی میگی دوستت دارم
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1385 01:04
داشتم فکر می کردم به صدای تولد تولد هر چیزی یک صدای خاص دارد تولد یک نوزاد ، تولد یک جوجه اردک , تولد یک جوانه گندم ... خاک را شکافتن و دانه در آن نهادن , چقدر برای من لذت بخش است دانه را پوشاندن و به انتظار نشستن , چقدر بیشتر برایم لذت بخش است خاک سنگ دارد , و خارهای خشک و گاهی لانه مورچه های ریز و سیاه هم خراب می...
-
باز خواهم گشت
سهشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1385 22:37
تقدیم به تمام عشاق و دردمندانی که در راه عشق فنا شدن. دوباره باز خواهم گشت... نمی دانم چه هنگام٬از کدامین راه... ولی یکبار دیگر باز خواهم گشت... و چشمان تو را با نور خواهم شست... به دیوار حریم عشق یکبار دگر٬من تکیه خواهم کرد... رسوم عشق ورزی را دوباره زنده خواهم کرد... به نام عشق و زیبایی٬دوباره خطبه خواهم خواند...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1385 20:09
مثل گلها باشیم زیبا باشیم با وفا باشیم و پر احساس مثل باران باشیم پاک باشیم زلال باشیم و پر از طراوت مثل آفتاب باشیم پر از حرارت پر نور باشیم و دل فریب مثل دریا باشیم بیکران و بزرگ پر تلاطم باشیم و گاهی آرام
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1385 20:07
به خورشید گفتم : گرمی ات را به من بده تا به تو بدهم ، گفت :دستانش گرمای مرا دارند. به آسمان گفتم : پاکی ات را به من بده ، گفت : چشمانش پاکی مرا دارند . از دشت سبزی زندگی اش را خواستم ، گفت زندگیت سبز تر اوست . از دریا بزرگی و آرامشش را خواستم ، گفت : قلبت به اندازه اقیانوس است و آرامشت نیز. از ما تابندگی صورتش را...
-
کاش...
سهشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1385 17:34
کاش می شد عشق را تفسیر کرد خواب چشمان تو را تعبیر کرد کاش می شد همچو گلها ساده بود سادگی را با تو عالم گیر کرد کاش می شد در خراب آباد دل خانه ی احساس را تعمیر کرد کاش می شد در حریم سینه ها عشق را با وسعتش تکثیر کرد
-
گفته بودی
سهشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1385 17:32
گفته بودی که می آیی به شوق آمدنت آتشی در دلم افروختم تا چراغ راهت باشد آتش سوخت و خاکستر شد و به همراهش دلم هم اما ............. تو نیامدی!
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1385 17:08
این مرد خود پرست این دیو، این رها شده از بند مست مست ایستاده روبه روی من و خیره در منست *** گفتم به خویشتن آیا توان رستنم از این نگاه هست ؟ مشتی زدم به سینه او، ناگهان دریغ آئینه تمام قد روبه رو شکست .
-
انتظار بیخود
سهشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1385 16:57
تنها یک برگ مانده بود درخت گفت : « منتظرت می مانم ! » برگ گفت : « تا بهار خداحافظ ! » بهار شد ولی درخت میان آن همه برگ دوستش را فراموش کرده بود !