-
خنده تلخ
سهشنبه 2 مردادماه سال 1386 16:28
سر کلاس ادبیات معلم گفت : فعل رفتن رو صرف کن : رفتم ... رفتی ... رفت... ساکت می شوم، می خندم، ولی خنده ام تلخ می شود. استاد داد می زند : خوب بعد؟ ادامه بده و من می گویم : رفت ...رفت ...رفت. رفت و دلم شکست... غم رو دلم نشست... رفت شادیم بمرد... شور از دلم ببرد . رفت...رفت...رفت و من می خندم و می گویم : خنده تلخ من از...
-
دلم گرفته
یکشنبه 31 تیرماه سال 1386 11:36
دلم آینه درد است نمی دانی تو کلبه ام ساکت و سرد است نمی دانی تو بی تو سردترین خاطره ها می دانند فصل هایم همه سرد است نمی دانی تو دیر سالیست که در دست جنون چون مجنون دل من بادیه گرد است نمی دانی تو عاشقم کردی و رفتی و کنون با دل من غم عشق تو چه کرده است نمی دانی تو
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 28 تیرماه سال 1386 18:49
دوست داشتن درست مثل ایستادن در سیمان خیسه که هر چه بیشتر توش بمونی سخت تر جدا میشی، و اگر هم بتونی ازش بیرون بیای حتما رد پات باقی می مونه
-
یکی بود یکی نبود
یکشنبه 24 تیرماه سال 1386 16:12
برای سال ها می نویسم سال ها بعد که چشمان تو عاشق می شوند افسوس که قصه مادربزرگ درست بود همیشه یکی بود و یکی نبود
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 تیرماه سال 1386 00:13
این متنی که براتون گذاشتم متن نظر یکی از بازدیدکنندگان است دیگه این قوزک پا یاری رفتن نداره لبای خشکیدم حرفی واسه گفتن نداره چشای همیشه گریون اخه شستن نداره تن سرداب دیگه جایی برا خفتن نداره
-
کاش می شد
یکشنبه 17 تیرماه سال 1386 14:40
کاش می شد باردیگر سرنوشت از سر نوشت کاش می شد هر چه هست بر دفتر خوبی نوشت کاش می شد از قلمهایی که بر عالم رواست با محبت, با وفا, با مهربانیها نوشت کاش می شد اشتباه هرگز نبودش در جهان داستان زندگانی بی غلط حتی نوشت کاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود کاین همه ای کاشها بر دفتر دلها نوشت
-
تنها باشید
چهارشنبه 13 تیرماه سال 1386 17:48
همیشه سعی کنید تنها باشید چراکه تنها آمده اید وتنها خواهید رفت. سعی کنید خانه ی قلبتان خالی از وجود دیگران باشد چرا که دوستی ها دراین دنیا جزهوس وریا چیز دیگری نیست، اما اگر عاشق شدید تنها یکی رادوست بدارید برای یک نفر بخندید واشک بریزید، تنها به خاطر یک نفر و بگذارید عشقی داشته باشید پاک وآسمانی.
-
دیشب
چهارشنبه 13 تیرماه سال 1386 07:58
دیشب چشم هایم را بر هم گذاشتم و آرزویی در دل کردم ... آرزویی هر چند بچه گانه... هر چند از روی دل... هر چند ... می دانم ممکن است به آرزویم نرسم ولی حتی اگر به آرزویم نرسم! من تا آرزوها و هر جا که درها را باز کنی با تو هستم و خواهم بود هرگز تو را فراموش نخواهم کرد حتی اگر فاصله ها باعث دوری دیده ها گردد همیشه در دلم...
-
در هر آنچه روی میدهد نیکی نهفته است
جمعه 8 تیرماه سال 1386 10:08
خدایا! مرا متبرک گردان تا عشق ورزیدن و خندیدن را بیاموزم به همه ، حتی کسانی که مرا درک نکرده اند یا با من بدی کرده و مرا رنجانده اند، مرا بیاموز تا عشق ورزم. در همه موقعیت ها و شرایط زندگی بخندم و بدانم در هر آنچه روی میدهد نیکی نهفته است
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 7 تیرماه سال 1386 17:15
عشق یک فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یک صداقت راستین صمیمی،بی انتها و مطلق عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن! عشق بینایی را می گیرد و دوست داشتن می دهد
-
بهانه
سهشنبه 5 تیرماه سال 1386 09:53
بهانه ای عزیز جان من من برای مرگ خود یک بهانه می خواهم یک بهانه ی پوچ عاشقانه می خواهم از غمی که می دانی با تو بودنم ، مرگ است بی تو بودنم هرگز گر بهانه این باشد من بهانه می گیرم عاشقانه می میرم
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 1 تیرماه سال 1386 17:49
اگه از تو ننوشتم ، فکر نکن سرم شلوغه توی زندگی یه وقتا ، تنهایی رمز عبوره اگه از چشمات گذشتم ، فکر نکن عاشق نبودم مطمئن باش توی دنیا ، دل به تو سپرده بودم خیلی سخته بگی میرم ، وقتی می خوای که بمونی وقتی می خوای تو خیالت ، شعرای قشنگ بخونی من گذشتم از تو اما ، تو همیشه بهترینی مثل اشکی واسه چشمام ، موندگاری و صمیمی من...
-
دلم کسی را می خواهد که دوستم داشته باشد ...
سهشنبه 29 خردادماه سال 1386 16:05
دلم کسی را می خواهد که دوستم داشته باشد ... شانه هایش را برای گریستن و سینه اش را برای نهاندن سرم و چشمانش را برای خالی نمودن غم هایم می خواهم دلم کسی را می خواهد که مرا با هر آنچه هستم دوست بدارد . با تمام خوبی ها و بدیهایم با تمام مهربانی ها و نامهربانی هایم دلم کسی را می خواهد که آفتاب مهر را به قلب خسته ام هدیه...
-
عاشقونه سوختم
شنبه 26 خردادماه سال 1386 15:11
روزی خیس از باران دیدارت می آیم و در بارانی ترین دیدارمان همه چیز را اقرار می کنم همه ی آن گله هایی که باید می کردم اما نکردم می دانم که روزی این سکوت طولانی ام،شاخه های شکنندهء چلچله ها غوغا می کنند وسبب از شاخهء ظریفش می افتد شاید شاخه ها هم تحمل سنگینی شیرینی سیب را ندارند و من در اندیشهء نارنجی فصل با دلی خالی از...
-
دل سنگ
جمعه 25 خردادماه سال 1386 15:11
یه روز دل نشست با خودش فکر کرد ؛ گفت از این به بعد سنگ می شم ؛ سنگ شد... رفت میونِ سنگها نشست... عاشق یه سنگ دیگه شد
-
کاش
پنجشنبه 24 خردادماه سال 1386 12:57
کاش قلبم درد پنهانی نداشت چهره ام هرگز پریشانی نداشت کاش می شد دفتر تقدیر عشق حرفی از یک روز بارانی نداشت کاش می شد راه سخت عشق را بی خطر پیمود و قربانی نداشت
-
دوست من
چهارشنبه 23 خردادماه سال 1386 14:40
دوستم، من نمی توانم تنها باشم نیازمندم تا با دستت مرا نگاه داری وقتی با مهربانی مرا لمس می کنی گرمی وجودت در دنیای سرد من رشد می کند
-
وقتی که تو هستی،
دوشنبه 21 خردادماه سال 1386 11:12
وقتی که تو هستی، تا لحظه ای که یاد تو در خاطر من جاریست! تا زمانی که دستهای گرمت همراه دستای خسته ای منه! تا وقتی که نگاهت تنها پناهگاه و تکیه گاه نگاه سرگردان منه! تا زمانی که تو همسفر جاده زندگی من هستی! تا وقتی که شونه های تو امن ترین جای دنیاست برای من! من زنده هستم
-
گلایه
شنبه 19 خردادماه سال 1386 11:21
من نمی دونم مگه آخه یه نظر گذاشتن چقدر کار داره؟ که هر کی میاد فقط یه نگاه می ندازه یا از این مطالب برای وبه خودش استفاده می کنه ولی یه نظر نا قابل نمی زاره؟
-
ای ستاره ها
پنجشنبه 17 خردادماه سال 1386 22:36
رفته است و مهرش از دلم نمی رود ای ستاره ها , چه شد که او مرا نخواست ؟ ای ستاره ها , ای ستاره ها , ای ستاره ها پس دیار عاشقان جاودان کجاست؟
-
خیلی سخته
سهشنبه 15 خردادماه سال 1386 11:02
خیلی سخته چیزی که تا دیشب بود یادگاری صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوستش نداری خیلی سخته که نباشه هیچ جا برای آشتی بی وفا شد اون کسی که جونت رو براش می زاشتی
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 13 خردادماه سال 1386 11:42
نمی نویسم ..... چون می دانم هیچ گاه نوشته هایم را نمی خوانی حرف نمی زنم .... چون می دانم هیچ گاه حرف هایم را نمی فهمی نگاهت نمی کنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمی بینی صدایت نمی زنم ..... زیرا اشک های من برای تو بی فایده است فقط می خندم ...... چون تو در هر صورت می گویی من دیوانه ام
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 12 خردادماه سال 1386 15:38
کاش روزی بار دگر تو را پیدا می کردم مثل شاخه گلی. تو را از شاخه جدا می کردم عمریست که من قصه عشق تورا می خوانم ساده گویم: من ازاین عشق تورا می خواهم
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 11 خردادماه سال 1386 12:37
گل نیست چنین سرکش و رعنا، که تویی مه نیست بدین گونه فریبا ، که تویی غم برسر غم ریخته ، آن جا که منم دل برسردل ریخته ، آنجا که تویی
-
عکس
پنجشنبه 10 خردادماه سال 1386 10:24
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 10 خردادماه سال 1386 10:05
تو نمی فهمی اندوه مرا چه بگویم به تو ای رفته ز دست شدم از مستی چشمان تو مست مرگ بر آن کس که دلش را به دل سنگ تو بست
-
حقثقت زندگی
سهشنبه 8 خردادماه سال 1386 10:43
زن عاشقانه به مرد نگریست : زن: تاکنون مردی نتوانسته است اینطور شیفته ام کند . مرد: آه! خدا را شکر که تا آمدن من صبر کردید. کرد ایده آل شما منم . زن: ... {عاشقانه { مرد: ... {عاشقانه { زن: ... {عاشقانه { مرد: ... {عاشقانه { ... کسی حرف آخر را نمی زد . اما پیدا بود تنها می خواهند کنار هم بخوابند !
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 5 خردادماه سال 1386 20:41
به شانه هایم زدی که تنهای ام را تکانده باشی به چه دلخوش کرده ای؟ تکاندن برف از شانه های آدم برفی؟
-
کاش چون پاییز بودم
جمعه 4 خردادماه سال 1386 17:53
کاش چون پاییز بودم... کاش چون پاییز بودم کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم برگ های آرزوهایم یکایک زرد می شد آفتاب دیدگانم سرد می شد آسمان سینه ام پر درد می شد ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زد، اشک هایم همچو باران دامنم را رنگ می زد وه چه زیبا بود اگر پاییز بودم وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 3 خردادماه سال 1386 10:19
چشات گفتن که بشکن ! من شکستم شک نکردم... هزار بار مردمو؛ می میرمو باز ترک نکردم... شک نکردم !... خیال کردم بری میری از یادم... تو رفتی و نرفت چیزی از یادم تو رفتی تازه عاشق تر شدم من... از اونی ام که بود بدتر شدم من...!؟ !