-
رهایم کردی
چهارشنبه 25 مهرماه سال 1386 16:45
رهایم کردی و رهایت نکردم ! گفتم حرف دل یکی ست ! من همانم که کنار کوچه بغض و بیداری منتظرت خواهم ماند !! چشمهایم را به پوزخند این وآن بستم و چهره تو را دیدم ! گوشهایم را به زخم زبان این و آن بستم و صدای تو را شنیدم !!! دلم خوش بود به این که شاید یک روز از زوایای گریه های بی حدم ظهور کنی !!!! حالا من هستم اینگونه پریشان...
-
نظر
چهارشنبه 25 مهرماه سال 1386 14:09
دل دیوانه تنها دل تنگ منشین در پس این بهت گران مدران جامه جان را مدران مکن ای خسته درین بغض درنگ دل دیوانه تنها دلتنگ پیش این سنگدلان قدر دل و سنگ یکی است قیل و قال زغن و بانگ شباهنگ یکی است دیدی آن را که تو خواندی به جهان یارترین سینه را ساختی از عشقش سرشارترین آنکه می گفت منم بهر تو غمخوارترین چه دلآزارترین شد چه...
-
عاقبت جوینده یابنده است
یکشنبه 22 مهرماه سال 1386 17:47
از اون شبی که خواب دیدم داریم قایم باشک بازی می کنیم و تو قایم شدی و دیگه پیدات نکردم.تا حالا ندیدمت خیلی وقته تو خواب و خیالم دنبالت می گردم ولی حیف که هنوز پیدا نشدی می دونی؟ آخرش با این همه زحمتی که کشیدم و پیدات نکردم نفهمیدم چرا از قدیم تا حالا همیشه می گن : عاقبت جوینده یابنده است
-
یه داستان جالب (خدا با ما حرف میزند؟)
شنبه 21 مهرماه سال 1386 14:52
خدا با ما حرف میزند؟ یک مرد جوان در جلسه روز چهارشنبه مدرسه کتاب مقدس شرکت کرده بود. شبان در مورد گوش شنوا داشتن و اطاعت کردن از خدا صحبت می کرد. آن مرد جوان متعجب از خود پرسید: " آیا هنوز خدا با مردم حرف میزند؟ " بعد از جلسه با یکسری از دوستانش برای خوردن قهوه و کیک بیرون رفتند و در آنجا با هم در مورد این پیغام گفتگو...
-
فریاد
جمعه 20 مهرماه سال 1386 17:19
فریاد دلم می خواهد فریاد بکشم فریادی بلند انقدر بلند تا لحظه ای فقط لحظه ای دلم از این زندان بی کسی گریخته و در این شب هجران لحظه ای و فقط لحظه ای نور ماه را تجربه کند دلم می خواهد انقدر بلند فریاد بکشم تا نفسهای تنهایی ام کوه را مرتعش سازد انقدر مرتعش که عالم برای لحظه ای فقط لحظه ای سکوتم را احساس کند وقتی که فریاد...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 19 مهرماه سال 1386 10:23
آیا هنوز عاشقم هستی آنگاه که سپیدی بر گیسوانم موج می زند ... آیا هنوز هم به یاد می آوری دختر جوانی را که بردی چون عروست در یک روز بارانی در پاییز آیا هنوز مرا سخت در آغوش می فشاری چون شب پیوندمان یا ،از یاد خواهی برد اولین روز دیدارمان را در تابستان هنگامی که رزها شکوفه داده بودند و پرندگان می خواندند آیا باز هم نوای...
-
ترک
چهارشنبه 18 مهرماه سال 1386 14:03
این دیوانگست ... که از همه ی گلهای رز تنها به خاطر این که خار یکی از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشیم . این دیوانگیست ... که همه ی رویا های خود را تنها به خاطر اینکه یکی از انها به حقیقت نپیوسته است رها کنیم. این دیوانگیست ... که امیدخود را به همه چیز از دست بدهیم ،به خاطر اینکه در زندگی با شکست مواجه شده ایم....
-
لحظه از هم جدا شدن
دوشنبه 16 مهرماه سال 1386 15:50
سنگین گذشت لحظه از هم جدا شدن، این بود انتهای آشنا شدن ما را به باد سپردند مثل ابر ، دردآور است در دل توفان رها شدن وقتی دلی برای تو آینه می شود، انصاف نیست دشمن آینه ها شدن وقتی سکوت حنجره را فتح می کند، دیوانگی است فرضیه همصدا شدن افسوس می خورم که چرا این دریچه ها، هر روز دلخوشند به رؤیای وا شدن ایمان بیاوریم به...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 16 مهرماه سال 1386 13:08
هر ثانیه که می گذرد؛ چیزی از تو را با خود می برد..... زمان غارتگر غریبی است؛ همه چیز را بی اجازه می برد وتنها یک چیز را همیشه فراموش می کند؛ « حس دوست داشتن تو را » عاشق هیچ است ؛ و در راه عشق بودن بی تردید باید هیچ شد؛ زمانی که هیچ شدی بدان عاشقی.....!!!!
-
ای کاش...
شنبه 14 مهرماه سال 1386 15:59
ای کاش جمله زیبای دوستت دارم بی هیچ غرضی بر زبان ها جاری بود ! ای کاش از گفتن دوستت دارم از ترس سوءتفاهم ها و غلط اندیشی ها باز نمی ایستادیم، ای کاش محبت را بی هیچ چشمداشتی حتی چشم داشت محبت، به او که دوستش داریم هدیه میدادیم ای کاش، ای کاش ...
-
باز کن پنجره را
جمعه 13 مهرماه سال 1386 11:17
باز کن پنجره را تو اگر بازکنی پنجره را من نشان خواهم داد به تو زیبایی را بگذاز از زیور و آراستگی من تو را با خود تا خانه ی خود خواهم برد که در آن شکوت پیراستگی چه صفایی دارد آری از سادگیش چون تراویدن مهتاب به شب مهر از آن می بارد باز کن پنجره را من تو را خواهم برد به عروسی عروسکهای کودک خواهر خویش که در آن مجلس جشن...
-
تنهای تنها
پنجشنبه 12 مهرماه سال 1386 12:18
از طرف اونی که تنهاست ، تنها اومده ، تنها میره ، تنهاش میزارن ، تنها یک آرزو داره ، اونم اینکه تنهاش نزارن
-
وقتش رسیده حال و هوایم عوض شود
چهارشنبه 11 مهرماه سال 1386 11:55
وقتش رسیده حال و هوایم عوض شود با سار ِ پشت پنجره جایم عوض شود هی کار دست من بدهد چشم های تو هی توبه بشکنم و خدایم عوض شود با بیت های سر زده از سمت ِ ناگهان حس می کنم که قافیه هایم عوض شود جای تمام گریه ، غزل های ناگــــــزیر با قاه قاه ِ خنده ی بی غم عوض شود سهراب ِ شعرهای من از دست می رود حتی اگر عقیده ی رستم عوض...
-
من شکستم
سهشنبه 10 مهرماه سال 1386 14:53
من شکستم ،آری ! تو شکستم دادی من غریبم !آری، تو غریبم کردی تو مرا همچون شمع از سر جور و جفا سوزاندی تو مرا بر در و دیوار بدی کوباندی تو مرا از بودن تو مرا از من و از ما و تو از پنجره ها ترساندی تو مرا از فردا تو مرا از دریا ترساندی من اسیرم !آری تو اسیرم کردی بی خبر از باران تو کویرم کردی من شکستم آری !تو شکستم دادی
-
جمله اخر
دوشنبه 9 مهرماه سال 1386 18:19
تویی که دل دل میکنی هنوز هیچ حواست هست که برگ ها خیلی وقت است روییده اند و و گاه رفتنشان است؟ من خود را با آنها روی زمین می اندازم شاید هم شاید همراه طبیعت دوباره از نو روییدم نه! چگونه می شود فهمید پس از سقوط چه چیز انتظارت ر امی کشد کشد؟ فرق چندانی با همه نداری! فقط می دانی که همه این راه را می روند و تو هم! من...
-
عشق مارمولک!!
یکشنبه 8 مهرماه سال 1386 14:01
این یک داستان واقعی است که در ژاپن اتفاق افتاده است . شخصی دیوار خانه اش را برای نوسازی خراب می کرد.خانه های ژاپنی دارای فضایی خالی بین دیوارهای چوبی هستند. این شخص در حین خراب کردن دیوار در بین ان مارمولکی را دید که میخی از بیرون به پایش کوفته شده است . دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد .وقتی میخ را بررسی کرد تعجب کرد این...
-
هر آنچه در سکوت تو نهفته
شنبه 7 مهرماه سال 1386 13:45
صدای چک چک اشکهایت را از پشت دیوار زمان می شنوم و می شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب ، برای ستاره ها ساز دلتنگی می زنی و من می شنوم می شنوم هیاهوی زمانه را که تو را از پریدن و پرکشیدن باز می دارد آه ، ای شکوه بی پایان ای طنین شور انگیر من می شنوم به آسمان بگو که من می شکنم ! هر آنچه تو را شکسته و می شنوم هر آنچه...
-
شطرنج
جمعه 6 مهرماه سال 1386 11:30
شطرنج زن بین نگاه پیرمرد و پنجره فاصله انداخت. پیرمرد چشمهایش را بست ! - ببین پیرمرد! برای آخرین بار می گم… خوب گوش کن تا یاد بگیری ... - آخه تا کی می خوای به این پنجره زل بزنی؟ اگه این بازی را یاد بگیری، هم از شر این پنجره راحت می شی، هم می تونی با این هم سن و سالهای خودت بازی کنی … مثل اون دوتا.. می بینی؟ - آهای !...
-
وقتی فهمید می خوامش
پنجشنبه 5 مهرماه سال 1386 15:39
وقتی فهمید می خوامش خندید و رفت التماس را توی چشمام دید و رفت با همه خوبیهام بی وفا رنگ غم به زندگیم پاشید و رفت دیگه دل از همه دنیا سرده کی میگه گریه دوای درده بعد از اون چشم من دیگه خواب نداره بس که گریه کردم چشام آب نداره هر چی من بگم باز تمومی نداره از غم و غصه هام که حساب نداره چه کنم ای خدا با دل شکسته چه کنم با...
-
کوچه های دل من
چهارشنبه 4 مهرماه سال 1386 15:25
کوچه های دل من، باز خلوت شده است قبل از اینکه برسم، دوستی را بردند یک نفر گفت به من باز دیر آمده ای، دوست قسمت شده است . با توام،با تو، خدا یک دل قلابی، یک دل خیلی بد، چقدر می ارزد؟ من که هرجا رفتم،جار زدم : شده این قلب حراج، بدوید یک دل مجانی، قیمتش یک لبخند به همین ارزانی . هیچوقت اما، هیچکس قلب مرا قرض نکرد هیچ کس...
-
سیاهی دل انگیز
شنبه 31 شهریورماه سال 1386 02:02
سیاهی دل انگیز اگر عاشق باشی شب هنگام را غنیمت میدانی ! شب با عاشقان پیوند دیرین دارد دلشان را با هر آنچه در آسمان شب می بینند پیوند میدهند ! با ستاره میدرخشند و برق نگاه یار تجسم میکنند ! با ابرهای سنگین همزاد میشوند اگر ببارند ، اشک میبارند چونان وگر نبارند غم در دل فزون کنند ! با نسیم شبانه ، پیغام دلدادگی به گوش...
-
کوچه های دل من،
جمعه 30 شهریورماه سال 1386 00:44
کوچه های دل من، باز خلوت شده است قبل از اینکه برسم، دوستی را بردند یک نفر گفت به من باز دیر آمده ای، دوست قسمت شده است . با توام،با تو، خدا یک دل قلابی، یک دل خیلی بد، چقدر می ارزد؟ من که هرجا رفتم،جار زدم : شده این قلب حراج، بدوید یک دل مجانی، قیمتش یک لبخند به همین ارزانی . هیچوقت اما، هیچکس قلب مرا قرض نکرد هیچ کس...
-
ماه و سنگ
چهارشنبه 28 شهریورماه سال 1386 01:29
ماه و سنگ اگر ماه بودم ، به هر جا که بودم سراغ تو را از خدا می گرفتم وگر سنگ بودم ، به هر جا که بودی سر رهگذار تو جا می گرفتم اگر ماه بودی ، به صد ناز شاید شبی بر لب بام من می نشستی و گر سنگ بودی ، به هر جا که بودم مرا می شکستی، مرا می شکستی فریدون مشیری
-
بی وفا ها بخونند
سهشنبه 27 شهریورماه سال 1386 01:22
دفتری که بسته شد بازش نکنید دلی که شکسته شد نازش نکنید یاران شما را به خدا به عشق بیوفائی نکنید یا این که وفا کنید تا آخر عمر یا این که از اول آشنائی نکنید
-
سایت در آمدزایی کاملا ایرانی و قانونی و رایگان
جمعه 23 شهریورماه سال 1386 12:32
سایت در آمدزایی کاملا ایرانی و قانونی و کاملا رایگان با عضویت در این سایت که به صورت رایگان می باشد می توانید با پیدا کردن عضو و زیر مجموعه در آمد خود را به سطح قابل توجهی برسانید من لینک عضویت را در زیر قرار می دم تا کسانی که هر چند کم به پول علاقه دانرد وارد آن شده و شرایط سایت را خوانده و عضو شوندو به درامد زیادی...
-
تو یک چیز را خوب می دانی،
پنجشنبه 22 شهریورماه سال 1386 12:52
می پرسم: اثر کیست؟ می گوید: نمی دانم! می پرسم: این نوشته معنی اش چیست؟ می گوید: نمی دانم! می خواهم بپرسم ... نگاهش می کنم . چشمان زلالش پایین است. دلم می گیرد. دوست دارم چشمانش را بالا بیاورد تا بگویم اینها مهم نیست ، تو یک چیز را خوب می دانی، خوبی و مهربانی را
-
عکس
چهارشنبه 21 شهریورماه سال 1386 21:14
-
شعری برای تو
چهارشنبه 21 شهریورماه سال 1386 13:39
صدای پای تو زیباست همانند طپش قلبم هنگامی که میدوی تا از من جدا شوی صدای خنده ی تو زیباست . لب های تو زیباست زمانی که جمله ی دوستت دارم را سرودی چشمانه تو زیباست هماننده تکه ابری بهاری زمانی که برای دل شکسته ی من گریستی . سکوتت نیز زیباست . سکوتی که همیشه مرا به سوی تو میکشاند این همه زیبایی است که اسیر کرده مرا . همه...
-
بی وفا ها بخونند
دوشنبه 19 شهریورماه سال 1386 12:24
دفتری که بسته شد بازش نکنید دلی که شکسته شد نازش نکنید یاران شما را به خدا به عشق بیوفائی نکنید یا این که وفا کنید تا آخر عمر یا این که از اول آشنائی نکنید
-
عشق عشق عشق...
یکشنبه 18 شهریورماه سال 1386 21:18
عشق عشق عشق ... چه واژه ی غریبی ... سرد...بی معنا...خاک خورده ... چه به سرش امد؟ کسی می داند؟ ان کلمه که به ژرفای تمام زندگی بود ... حالا دیگر به عنوان یک کلمه هم از ان یاد نمی شود ... چه باید کرد...سرنوشتش این بود ... این که در ویرانی ها گم گردد ...