-
اشک
دوشنبه 24 دیماه سال 1386 10:15
امشب میان اشکم تصویری از تو دیدم در این سکوت وحشت نام تورا شنیدم امشب که دل گرفته در این شب سیاهم امید بر تو دارم باشد همین گناهم باری نظر وا کن بر این شبانه آهم امشب که بار دیگر یادت به باد دادم چون شعه ای خموش و خاکستری به بادم امشب به یادت لحظه ای به خواب رفتم با دیدن خیالت مینای غم شکستم امشب میان اشکم آسوده جان...
-
پر از هوای گریه ام "
شنبه 22 دیماه سال 1386 00:19
شب است و من به یاد تو پر از هوای گریه ام . ستاره گوش می کند به های های گریه ام ، تو رفته ای و عشق تو به داد من نمی رسد ، به گوش تو مگر نمی رسد صدای گریه ام ؟! نگاه من به خون تپید در سکوت درد تو مرا به خویشتن بخوان به خون بهای گریه ام ترانه ی طلوع را هزار بار گریه کن اگر که پی نبرده ای به ماجرای گریه ام شبی که رفتی و...
-
چرا نمی آیی؟؟؟
جمعه 21 دیماه سال 1386 12:23
می خواهم فکر کنی فراموشت کرده ام دیگر برایت نمی نویسم خاطره ای هم ازتو نمانده می خواهم ندانی نامه هایت را هر روز می خوانم ندانی بدون تو سخت است و ندانی هر لحظه فریاد می کشم کجایی ؟ چرا نمی آیی؟
-
بازم ببار
چهارشنبه 19 دیماه سال 1386 09:53
بازم ببار ای آسمون شاید منم گریه کنم بغض سکوت و بشکنم اشکم. به تو هدیه کنم نگاه نکن که ساکتم دلم اسیر سایه هاست نگاه خستمو ببین که لبریز از گلایه هاست کویر خشک گونه ام اشکی به روی خود ندید لبانم ز خنده دور شدن هیشکی کلامی نشنید یه عمره غم تو دلم نشسته بیرون نمیره لبای بی خنده من تو حسرت و غم میمیره رفت و منو تنها...
-
آواز جغد
چهارشنبه 19 دیماه سال 1386 09:51
آواز جغد جغدی روی کنگرههای قدیمی دنیا نشسته بود. زندگی را تماشا میکرد . رفتن و رد پای آن را. و آدمهایی را میدید که به سنگ و ستون، به در و دیوار دل میبندند . جغد اما میدانست که سنگها ترک میخورند، ستونها فرو میریزند، درهامیشکنند و دیوارها خراب میشوند. او بارها و بارها تاجهای شکسته، غرورهای تکه پاره شده را...
-
با تو هستم
سهشنبه 18 دیماه سال 1386 00:02
باتو هستم ای لبریز از عشق هراسی نداشته باش ای سیاره کوچک گرم من ! من با تمام وجود دوستت خواهم داشت . هراسی نداشته باش ! با قلبی سرشار از عشق و محبت لحظه های پربارت را نظاره کن تازیبایی درونت و زیبایی عشقمان بر چهره زیبایت نقظش ببندد صدایم کن ! صدایم را خواهی شنید ، با تو سخن خواهم گفت ! صداقت ، عشق ، شادی ، شور، شعف،...
-
نگو...
دوشنبه 17 دیماه سال 1386 15:39
عشق من , نگو ... نگو از اشکهایت ..... نگو از چشمان بارانی ات .... نیامده ام که تو را بارانی ببینم .... ای کاش چشمانت را بارانی نمی دیدم .... من عاشق چشمانت هستم .... پـس ای بــــــــــــــــــــــــاران ... نبار .... نبار تا چشمانی را ببینم که دوستش دارم ..... چشمانم از باران پر شده .... ای کاش این باران نمی بارید...
-
سهراب
دوشنبه 17 دیماه سال 1386 15:38
چتر هاراباید بست زیر باران باید رفت فکر را خاطره را زیر باران باید برد با همه مردم شهر زیر باران باید رفت دوست را زیر باران باید دید عشق را زیر باران باید جست زیر باران باید چیز نوشت حرف زد نیلوفر کاشت زندگی تر شدم پی در پی زندگی آبتی کردن در حوضچه اکنون است سهراب سپهری
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 14 دیماه سال 1386 22:01
من از هزار سال خستگی از کنج زندون اومدم دلم کویره غربته به عشق بارون اومدم غرور تیکه تیکه مو می خوام که مرهم بذارم غصه های یه عمرمو رو دوش عالم بذارم
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 14 دیماه سال 1386 22:00
من از هزار سال خستگی از کنج زندون اومدم دلم کویره غربته به عشق بارون اومدم غرور تیکه تیکه مو می خوام که مرهم بذارم غصه های یه عمرمو رو دوش عالم بذارم
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 12 دیماه سال 1386 14:01
من را به غیر عشق به نامی صدا نکن غم را دوباره وارد این ماجرا نکن بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن موهات را ببند دلم را تکان نده در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن من در کنار توست اگر چشم وا کنی خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن امشب...
-
رفت
سهشنبه 11 دیماه سال 1386 11:22
رفت و منو تنها گذاشت با کوله بار خستگی- گم شدم و تنها شدم تو کوره راه زندگی رفت و نگاهی ام نکردبه این مسافر غریب که بعد اون چه میکشه از این همه درد و فریب رفت و نگامو ندید که غرق بارونو غمه از این همه درد هرچی بگم بازم کمه رفت و بازم تنها شدم با خاطرات بچگیم با یک بغل شعرو غزل که گم شده تو زندگیم رفت و کتاب عشقمو زیر...
-
داری می آیی ...
دوشنبه 10 دیماه سال 1386 11:11
داری می آئی ای دوست ای همیشه زنده ام ، داری می آیی نکند بیایی و نباشم! هنوز کثیفم هنوز دارم فرو می روم در (من)! در مردابی که می گوید دوستم دارد! این من آلوده به من! باز هم بگو گریه نکن تا بشنوم باز هم بخوان که می آیی با تو سخن می گویم تصویری مات و عزیز... به سکوت وفادار خواهم ماند ... شب است و خواب حرام! داری می آیی...
-
هیس... ساکت
یکشنبه 9 دیماه سال 1386 20:47
در هیاهوی زمان در دل ساکت شب بی رمق، خسته و سرد من به دنبال خودم می گردم! کی شدم گمشده در وادی غم؟ من که بودم... کیستم... چه کسی خواهم شد؟ قاصدی بی مقصد آه... ای رفته ز یاد مشتی از خاک زمین من گمشده ام چه کسی خواهد یافت؟ من سرگردان را... من پاییزی را... گم شدم در تنهایی وسعتی تو خالی باد برده است مرا یا که یک خواب...
-
حس
یکشنبه 9 دیماه سال 1386 10:03
خوبی دارم به تو که نزدیکی می شه دستاتو گرفت توی این تاریکی می شه تا اخر عمر با خیالت سر کرد می شه عاشق موندو عشق رو باور کرد تا تو هستی جز تو همه چی ممنوع است عشق دل کنده از این کوچه باغ بن بست من توی آغوشت گرم بودم یا سرد کاش شب می فهمید، روز باور می کرد بغض یه دنیا رو از دلم کم کردی من فقط من بودم منو ادم کردی عشق...
-
شما چه کردید؟؟؟
شنبه 8 دیماه سال 1386 12:32
چقدر آرزو داشتم دیگران حرفهای مرا بفهمند و چقدر دوست داشتم نگاه خیسم را درک کنند چقدر دلم میخواست یکنفر به من بگوید:"چرا لبخندهای تو اینقدر بی رنگ است؟ " اما کسی نبود . همیشه من بودم و من بودم و تنهایی همراه با دفتری پر از شعر ! آری با شما هستم...شما دوستانی که بی تفاوت از کنارم گذشتید ... حتی یک بار هم نپرسیدید:"چرا...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 7 دیماه سال 1386 10:35
آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست حق با سکوت بود صدا در گلو شکست د یگر دلم هوای پریدن نمیکند تنها بهانه ی ما در گلو شکست سربسته ماند بغض گره خورده در دلم آن گریه های عقده گشا در گلو شکست ای داد کس به داغ دل باغ دل نداد ای وای های های عزا در گلو شکست آن روزهای خوب که دیدیم خواب بود خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست تا آمدم...
-
آرزو دارم ..............
چهارشنبه 5 دیماه سال 1386 15:37
آرزو دارم .............. آرزو دارم فراموشت کنم اما چگونه؟ از نهیب سینه خاموشت کنم اما چگونه؟ آرزو دارم در آغوشت کشم بی محابا اما چگونه؟ دستهایت را بگیرم پیش چشمانت بمیرم زلف خودرا همچو پوشت کنم اما چگونه ؟ سر به دامانت گزارم تا که جان در سینه دارم اما چگونه؟ خواب نازی کنج آغوشت کنم اما چگونه ؟ اما چگونه چگونه؟
-
تضاد
سهشنبه 4 دیماه سال 1386 16:09
تقابل جوانی و پیری دردناک است ... تضاد احساس و عقل کشنده است ... به چه کسی باید گفت که دردی در دل داشتن و درمان را در یک قدمی دیدن زجر آور است ؟! به چه کسی باید گفت خواستنش با دل و روی برگرداندن از روی عقل ملال آور است ؟! تقابل دل و عقل وحشتناک است ... تضاد عقل و دل دیوانه کننده است ...
-
نظر
دوشنبه 3 دیماه سال 1386 16:10
من نمی دانم که چرا می گویند اسب حیوان نجیبی است و کبوتر زیباست و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد چشمها را باید شست جور دگر باید دید (سهراب)
-
10 نمونه از بهترین عبارات عاشقانه :
دوشنبه 3 دیماه سال 1386 16:07
10 نمونه از بهترین عبارات عاشقانه : 1) ما نه برای یافتن فردی کامل، بلکه برای دیدن کامل یک فرد ناکامل عاشق میشویم. – سام کین 2) من باور دارم که دو انسان از قلبشان به هم متصلند، و مهم نیست که چه کار می کنید، که هستید و کجا زندگی می کنید؛ اگر مقدر شده که دو نفر با هم باشند، هیچ مرز و مانعی بین آنها وجود نخواهد داشت. –...
-
سهراب
یکشنبه 2 دیماه سال 1386 11:09
تنها در بی چراغی شب ها می رفتم دست هایم از یاد مشعل ها تهی شده بود. همه ستاره هایم به تاریکی رفته بود. مشت من ساقه خشک تپش ها را می فشرد. لحظه ام از طنین ریزش پیوند ها پر بود. تنها می رفتم ، می شنوی ؟ تنها. من از شادابی باغ زمرد کودکی براه افتاده بودم. آیینه ها انتظار تصویرم را می کشیدند، درها عبور غمناک مرا می جستند....
-
تبریک
جمعه 30 آذرماه سال 1386 20:28
شب یلدایه همه مبارک باشه امیدوارم هر یک از شماها که از این وبلاگ دیدن می کنید هزاران هزار شب یلدا رو ببنید ممنون که به من سر زدین موفق باشین
-
عصر ها
جمعه 30 آذرماه سال 1386 11:50
تلخ است پر سه های خیابان عصرها بی چتر زیر نم نم باران عصرها گم کرده ام همیشه خودم را کنا ر تو درسایه های مبهم و بی جان عصرها حالا ترانه های بنان دل نشین تراند حالا نشسته ایم در ایوان عصرها اما هنوز سایه ی این سر نوشت تلخ افتاده است بر تن فنجان عصرها گنجشک های حادثه هی برگ می شوند بر شاخه های خشک درختان عصرها من ابر می...
-
اونی که رفته
دوشنبه 26 آذرماه سال 1386 16:09
او نی که رفته خورشید دامن طلایی اش را آرام آرام روی قله کوهها می کشد به پایان روز راهی نمانده و غروب نزدیک است به تو می اندیشم چرا فکر نکردم که به تو محتاجم کدامین قانون تلخ به این زودی رد نگاهت را از چشمانم گرفت چرا به این زودی ، شاید دوباره ... اما عزیر من باید زودتر از این ها به فکر می افتادیم باید تو را از آن خویش...
-
امواج دریا
یکشنبه 25 آذرماه سال 1386 15:50
از دریا پرسیدم:که این امواج دیوانه ی تو از کرانه ها چه میخواهند؟ چرا اینان پریشان و در به در سر بر کرانه های از همه جا بی خبر می زنند؟ دریا در مقابل سوالم گریست! امواج هم گریستند ... آن وقت دریا گفت : که طعمه ی مرگ تنها آدمها نیستند امواج هم مانند آدمها می میرند !!! و ... این امواج زنده هستند که لاشه ی امواج مرده را...
-
دلم گرفته
شنبه 24 آذرماه سال 1386 19:40
دلم گرفت از این روزا از این روزای بی نشون از این همه در به دری از گردش چرخ زمون دلم گرفت از آدما از آدمای مهربون از این مترسکای پست از هم دلای هم زبون تو هم که بی صدا شدی آهای خدای آسمون اهای خدای عاشقا تویی فقط دل خوشیمون آره دلم خیلی پره از غمهای رنگ و وارنگ از جمله ی دوست دارم دروغ های خیلی قشنگ
-
آرزوهای ویکتور هوگو
جمعه 23 آذرماه سال 1386 14:30
********************************** اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی، و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد، و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد، و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی . آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد، بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی . **** برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته...
-
اگر فراموشم کنی
چهارشنبه 21 آذرماه سال 1386 16:45
اگر فراموشم کنی می خواهم بدانی این را که اگر از پنجره به ماه بلورین،شاخه سرخ پائیز کُند گذر بنگرم، اگر در کنار آتش دست بر خاکستر نرم بر تن پر چروک هیزم سوخته زنم همه چیز مرا به سوی تو می آورد، گوئی هر آنچه که هست رایحه،روشنی و رنگ قایق های خردی اند راهی جزیره های تو که چشم به راه منند اینک اگر اندک اندک دوستم نداشته...
-
این ماتمکده تعلق بتو دارد.....
پنجشنبه 15 آذرماه سال 1386 20:04
قلب کوچک و ناتوانم تا ابد جای توست دلدار من این کلبه حزن آور این کاشانه مملو از عشق فقط جای تست تلخیها فرازها نشیبها بر حرارت و اشتیاق من می افزایند. و این ماتمکده تعلق بتو دارد.....