-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 14 آذرماه سال 1386 00:35
نمی خواهم برگردی این را به همه گفته ام حتی به تو به خودم اما نمی دانم چرا هنوز برای آمدنت فال می گیرم! چرا هنوز پشت هزاران ترانه خاموش به انتظارت نشسته ام! تا تو را آرزو کنم! اما هنوز نمی خواهم برگردی می دانی که دروغ نمی گویم اگر هنوز تو را آرزو می کنم برای بی آرزو نبودن است و شاید هم آرزویی زیباتر از تو سراغ ندارم!...
-
تنها دروغه من
یکشنبه 11 آذرماه سال 1386 19:48
نه ، دلم تنگ نشده ، واسه ی دیدن تو واسه بوی گل یاس ، واسه عطر تن تو نه ، دلم تنگ نشده .، واسه بوسیدن تو برای وسوسه ی ، چشمای روشن تو چرا دلتنگ تو باشم ، چرا عکستو ببوسم چرا تو خلوت شبهام ، چشم براه تو بدوزم چرا یاد تو بمونم ، تویی که نموندی پیشم می دونم تا آخر عمر ، نه دیگه ، عاشق نمیشم یه روز ابری و سرد ، رفتی تو از...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 8 آذرماه سال 1386 14:02
اکنون به انتظار نشسته ام آمدنت را و می ترسم از آن روزی که خرد شوم زیر پاهای گذر زمان و از یادت بروم و از یادت بروم به انتظارت هستم و شمارشگر لحظه های بیهوده ای که جاری می شوند بدون نشانی کوچک از تو لحظه ای بیا ندیش همه ی بودنم را که سرد است و سیاه و شتابم را در گذران افق تردید و روزهایم را چون آینه ای زنگار گرفته لحظه...
-
منتظرم .....
چهارشنبه 7 آذرماه سال 1386 13:51
تهی شده ام و نمی دانم باز کجا گمت کردم می دانم که هستی می دانم که تا همیشه هستی می دانم که در همین لحظه هم در کنارم نشسته ای و خیره به نوشته هایم نوازشم می کنی ولی کاش مثل آن روزها لمست می کردم اتاقم عجیب کمت دارد جایت آماده است بیا و بمان برایم منتظرم .....
-
منتظرت هستم
سهشنبه 6 آذرماه سال 1386 14:58
می روی . پرده ها را پس می زنم پنجره را باز می کنم موهایم را به دست باد می سپارم و نفس می کشم نفسی عمیق . رد پایت نرسیده به پیچ کوچه محو می شود . خورشید تیره می شود خیابان سردتر می شود . نفس می گیرد بغضم اشک می شود و تا آمدن دوباره تو انتظار می کشم .
-
نمی دانم
دوشنبه 5 آذرماه سال 1386 13:59
نمی دانم که این عشق چگونه بر کویر خشک قلبم بارید که دل بی خبرم عاشق شد و به عشقش می بالد . . . نمی دانم می داند که با دیدنش می رود از تن و جانم خستگی . . . نمی دانم تا کی عاشق می ماند . . . نمی دانم می داند بدون او بی قرارم ، هیچم ، پیچم . . . نمی دانم می داند در انتظار فردای با او بودنم . . . نمی دانم چگونه سر کنم...
-
محکوم شدم
یکشنبه 4 آذرماه سال 1386 14:59
لبم محکوم شد به ساده بودن غرورم محکوم شد به خونسرد بودن احساسم محکوم شد به کم حرف بودن دلم محکوم شد به گوشه گیر بودن چشمانم محکوم شد به مهربان بودن دستهایم محکوم شد به سرد بودن پاهایم محکوم شد به تنها رفتن آرزوهایم محکوم شد به محال بودن وجودم محکوم شد به تنها بودن عشقم محکوم شد به محبوس بودن و اما امروز تو عشق من...
-
زندگی را دوست دارم
جمعه 2 آذرماه سال 1386 12:22
زندگی را دوست دارم به شرط آنکه : (ز) آن زندان نباشد (ن) آن ندامت نباشد (د) آن درماندگی نباشد (گ) آن گورستان نباشد (ی) آن یاس نباشد
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 30 آبانماه سال 1386 18:08
این متن نظر یکی از بچه هاست امید وارم خوشتون بیاد واژه ها را کنار هم خواهم گذاشت و حرفها را ، تا کلمه ای سازند ، و کلمه ها را ، که شاید جمله شود و شاید معنی شود ... دوباره واژه ها بیگانگی میکنند ، دوباره کلمه ها بوی غریبی دارند ، و دوباره نوشته ام پر از ابهام شده ... چقدر سخت است هنگامی که میخواهی بنویسی ، اما قلم در...
-
عشق
چهارشنبه 30 آبانماه سال 1386 17:52
عشق افسانه نیست آنکه عشق آفرید دیوانه نیست عشق آن نیست که در کنارش باشی عشق آن است که به یادش باشی
-
سکوت
دوشنبه 28 آبانماه سال 1386 14:33
سکوت عجیبی دارد اینجا دیگر تنها من مانده ام و خیال بودنت، خنده هایت و نوشته هایی که ... با خود چه کرده ای!؟ با من چه می کنی !؟ دلم برایت تنگ می شود وقتی می خوانمت، وقتی بلند بلند می خوانمت تنهایی عجیبی است، دیوانه ام می کند گاهی وقتی می دانم دیگر برق چشمانت را توان دیدن نیست ... کاش اینجا بودی، درست روبروی من! سکوت می...
-
سخن بزرگان
شنبه 26 آبانماه سال 1386 18:07
امروز این متن رو خوندم حیفم اومد واسه شما نذارمش حتما بخونیدش چارلی چاپلین به دخترش: تا وقتی قلب عریان کسی را ندیدی بدن عریانت را نشانش نده! هیچ گاه چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد گریان مکن قلبت را خالی نگه دار اگر هم یه روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی سعی کن که فقط یک نفر باشد به او بگو که تو را بیش...
-
تقدیم به تو
شنبه 26 آبانماه سال 1386 17:56
گاهی کنارم می نشینی آرام آرام برایت می گویم و خود را لا به لای کلمات باز می یابم مرا به نام می خوانی و صدایت نوازشم می کند آرام می گیرم دست دراز می کنم تا زندگی را چنگ بزنم فاصله اما زیاد است و زندگی از دستانم سُر می خورد باز خالی می مانم و تو تنها نگاهم می کنی. قطره قطره می چکم و در هزارتوی تَرک های بی رحم زمین گم می...
-
عکس
جمعه 25 آبانماه سال 1386 17:26
-
داستانی جالب
جمعه 25 آبانماه سال 1386 17:10
مردی که مداد درست میکرد مدادی را برداشت تا در جعبه بگذارد،اما قبل از ان به مداد گفت ۵ چیز هست که میخواهم بدانی.قبل از انکه تو را به جهان بیرون بفرستم میخواهم این ۵ چیز را بفهمی و هرگز فراموش نکنی،در این صورت میتوانی بهترین مداد دنیا شوی . ۱ـ کارهای خیلی زیادی از دست تو بر می اید،اما فقط باید در دست یک نفر قرار بگیری...
-
خاطره ات را
پنجشنبه 24 آبانماه سال 1386 13:48
میان ناله ی جیرجیرک میان شکست سکوتم ترا دوباره می خوانم ای همیشگی ای سبز صدایت را از دورها می شنوم اشنایی مثل روز بر پوست آفتاب سوخته ام تو نزدیکتر از آنی که می گویند میان تب تند مهربانی که دوسه روزیست سینه پهلو کرده ترا می شنوم اغوش خاطره ز داغی دستانت هنوز گر گرفته است اشک در التماس لحظه مانده است و فریاد در کوجه پس...
-
چشم های من
چهارشنبه 23 آبانماه سال 1386 21:48
چشم های من این جزیره ها که در تصرف غم است این جزیره ها که از چهار سو محاصره است در هوای گریه های "نم نم" است
-
زندگی چیست ؟
دوشنبه 21 آبانماه سال 1386 13:27
مرا به رجعت خورشید باور است هنوز دل بسته ام به صبح سپید به سپیدی بلند ترین تیغه خورشید دل بسته ام به زندگی زندگی چیست ؟ اندوخته بی دوام لحظه ها
-
که عشق مر کب سفر است نه مقصد حرکت
یکشنبه 20 آبانماه سال 1386 18:31
صدای پایی از انتهای کوچه می آیدکسی آرام مرا می خواند بیا امشب ستاره بچینیم آسمان منتظر است و دریا بی تاب ابر سیاهی بر دلت خیمه زده می دانم بیا تا از ستاره ها برایت فانوسی درست کنم دریایی تا به حقیقت زلال چشمه برسی که آن وقت تو دریایی و بی نیاز ای مسافر!! حرکت کن راه دراز است و پر خم و تو کوله باری ازعشق داری همین کافی...
-
بغض تازه
شنبه 19 آبانماه سال 1386 19:30
بغض تازه در من ترانه های قشنگی نشسته اند انگار از نشستن ِ بیهوده خسته اند انگا ر سالهای زیادی ست بی جهت امید خود به این دل ِ دیوانه بسته اند ازشور و مستی ِ پدران ِ گذ شته مان حالا به من رسیده و در من نشسته اند ... من باز گیج می شوم از موج واژه ها این بغضهای تازه که در من شکسته اند من گیج گیج گیج ، تورا شعر می پرم اما...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 18 آبانماه سال 1386 16:50
ثانیه ها از پس ثانیه ها در تاریکی مطلق بی صدا وآرام می آید . امشب میهمانیست میهمانی ثانیه ها در خانه ی تاریکی ها و من در میان تاریکی ها به دنبال گمشده ام می گردم اما گویی من جزئی از خود را گم کرده ام ! هیچ سوسوی از نور نیست ! ..... من تمامیتم را گم کرده ام ..... لحظه ها مرا ازخود دور می سازد و به میهمانی بادبادک های...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 17 آبانماه سال 1386 23:50
ای همه گل های از سرما کبود خنده هاتان را که از لب ها ربود ؟ مهر، هرگز این چنین غمگین نیافت باغ، هرگز این چنین تنها نبود تاج های نازتان بر سر شکست باد وحشی چنگ زد در سینه تان صبح می خندد خودآرایی کنید ! اشک های یخ زده، آیینه تان رنگ عطر آویزتان بر باد رفت عطر رنگ آمیزتان نابود شد زندگی در لای رگ هاتان فسرد آتش رخساره...
-
گلدا ن دل روبه خشکی است
سهشنبه 15 آبانماه سال 1386 13:58
چشم درراهم....... یبا زودتر ای صدای گرم عشق که سالهاست شور زندگی را درگوشم زمزمه می کنی بیا تا دگر بار باتو جوانه زنم باتو سبز شوم.............. چونا ن بهار فقط باتو می گویم خسته ام .............. خسته ازهمه کس وهمه چیز............ جز تو تو و دل شوره ها یت تو ونوا زش ها یت تو و گرمی دستهای مهرافشانت ای قدیمی ترین...
-
پشت هر چهره
سهشنبه 15 آبانماه سال 1386 00:05
پشت هر چهره شهری است کوچه هایش پر رمز پر راز آسمانش چشم گاه باران گاه آبی وزمانی پر پرواز کبوترها باغ این شهر پراز قاصدک است همه اینجا منتظرند چشم به راه خاک این شهر پراز خاطره سبز مسافرهاست نقدی باید زد قصه بکر شنیدن دارد پشت هر چهره شهری است پرشمع پر نذر آرزوها بادبادکهایی رقصان در هوا سرگردان فرصتی باید برای دل...
-
خودشکن
سهشنبه 8 آبانماه سال 1386 22:07
خودشکن این مرد خود پرست این دیو، این رها شده از بند مست مست استاده روبه روی من و خیره در منست به گفتم خویشتن آیا توان رستنم از این نگاه هست ؟ مشتی زدم به سینه او، ناگهان دریغ آئینه تمام قد روبه رو شکست
-
چندمین بودم؟
سهشنبه 8 آبانماه سال 1386 22:05
در دست گرفتی مرا و چون ی ک سی گار تا ته کشی د ی چندمی ن بودم؟ نمی دانم
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 8 آبانماه سال 1386 22:05
در دست گرفتی مرا و چون ی ک سی گار تا ته کشی د ی چندمی ن بودم؟ نمی دانم
-
کاش بابات می شدم
دوشنبه 7 آبانماه سال 1386 20:49
وقتی خدا تو رو آفرید بهم نی گا کرد پرسید باباش می شی یا عاشقش؟ گفتم بیا د ببی نمش دی دم عاشقت شدم اما کاش بابات می شدم تا با یه سی لی بهت می فهموندم عاشق ها عروسک ها ی تو نی ستند
-
دو به دو
یکشنبه 6 آبانماه سال 1386 17:52
دو به دو می روند دو پرنده در مه دو اسب در جاده دو قایق در اسکله من دو ندارم ! در مدرسه تا یک بیشتر نخوانده ام و دفتر ریاضی ام پر از تمرین های شعر است.
-
زمزمه صدای تو در گوش من
چهارشنبه 2 آبانماه سال 1386 16:35
زمزمه صدای تو در گوش من همیشه جاریست چه در خلوت چه در اشوب دیده ام به هر جا مینگرد به دنبال آنیست که تو دریابد ذهنم به هر نقطه ای که تنگنا میدهد در ان وسعتی از تو برای من باز میکند