-
اشک
پنجشنبه 23 فروردینماه سال 1386 17:02
زلال چشمه ی چشمانی ای اشک دوای درد بی درمانی ای اشک دلهای زغم خورده شفای آتش پنهانی ای اشک
-
شقایق سرخ
سهشنبه 21 فروردینماه سال 1386 16:15
دیروز شقایق سرخی را که به تو داده بودم در رهگذر پیدا کردم . آن روز که دورش انداختی قرمز بود. اما موقعی که من آن را یافتم سفید شده بود. در آن لحظه خوب حس کردم که چرا بر بهار دوستی ما برف زمستانی باریده است .
-
آه
دوشنبه 20 فروردینماه سال 1386 16:51
اه از این فاصله ها که هیچ گاه مرهم زخم بی کسی نمی شوند. اه از این جاده ها که نقش جدایی می زنند و بوی غربت می دهند. ( اینجا که باشی تنهایی ام را با تو قسمت می کنم و تو هم سهم لبخند هر روزه ات را به من می بخشی و باز هم بوی صمیمیت به مشام می رسد ) وطن تو قلب من است و من تصویر خود را جز در چشمان تو نخواهم یافت. پس کاش...
-
جشن عروسکها
یکشنبه 19 فروردینماه سال 1386 20:45
جشن عروسکها زندگی بر شانه ام سنگینی آوار بود هستی من پرسه ای در طول یک تکرار بود روی بوم لحظه ها تصویر لبخندی نماند زیستن مرثیه ای در سوگ یک پندار بود بی تو هر گهواره گوری بی تو هر شادی غمی هر نفس ناقوس مرگی هر دری دیوار بود می گذشتم با شتاب از کوچه های کودکی دیگر از جشن عروسکها دلم بیزار بود می هراسیدم دگر از هر سیاه...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 16 فروردینماه سال 1386 17:41
همه می پرسند: چرا شکسته دلت ؟ مثل آنکه تنهایی ؟ ... چقدر هم تنها! پاسخ یک دریا را در قطره نمی توان پیدا کرد ... و سخن هزاران سال را در لحظه نمی شود جستجو کرد .... حرفهای ساده من چقدر در هزارتوی ذهن پیچیده می شود ؟ مگر ساده تر از این هم می توان صحبت کرد ؟ ! من از قله نمی آیم ... دره هم جای من نیست ... من شهسوار عشقم و...
-
عکس
چهارشنبه 15 فروردینماه سال 1386 21:54
-
امشب هم آرزوی تو را دارم
چهارشنبه 15 فروردینماه سال 1386 21:43
امشب هم آرزوی تو را دارم و تو باز خفته ای و باز آسمان تاریک است و هوا هم دیگر سرد است تا دیدار فردایمان راهی نمانده است و من دارم می سوزم و کسی نیست تا نفسی تازه در من بدمد و باز آرزوی تو و دستانت را دارم و دلم را تا ابد تا آن زمان که فرشتگان ملکوت در واقعیت به زمین نفرین شده می آیند به تو می سپارم و تو نمی دانم که آن...
-
عشق از جنس چیست ؟
دوشنبه 13 فروردینماه سال 1386 18:46
همه زیبایی های بی پیرایه ازعشق سرچشمه می گیرند ،اماعشق از چه چیز سرچشمه می گیرد؟ عشق از جنس چیست ؟ این فرا طبیعی از کدامین طبیعت جاری شده است؟ زیبایی زاده ی عشق است. عشق زاده ی توجه و اعتناست ، توجه ای ساده به ساده ها . توجه ای متواضعانه به هر آنچه که متواضع و بی پیرایه است . توجه ای زنده به همه ی زندگی ها
-
به که گویم
یکشنبه 12 فروردینماه سال 1386 16:04
به که گویم غم این قصه ی ویرانی خویش غم شبهای سکوت و دل بارانی خویش گله از هیچ ندارم نکنم شکوه ازو که شدم بنده ی پا بسته و سودایی خویش به کدامین گنه این گونه مجازات شدم همه دم بنالم و سوزم زپشیمانی خویش من از این پس شده ام راوی و گویم همه شب غزل چشم تو و قصه ی نادانی خویش
-
بی تو من تنهای تنها می شوم
شنبه 11 فروردینماه سال 1386 13:30
بی تو من تنهای تنها می شوم رهسپار کوی غم ها می شوم می نشینم گوشه ای غمگین و سرد با خیالت غرق رویا می شوم آه ! سیرم بی تو از این زندگی خسته از امروز و فردا می شوم تا که می بینم تو را بی اختیار غرق دریای تمنا می شوم
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 8 فروردینماه سال 1386 14:13
گویند که معشوق تو زشت است و سیاه گر زشت و سیاه است مرا نیست گناه من عاشقم و دلم بدو گشته تباه عاشق نبود زعیب معشوق آگاه
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 7 فروردینماه سال 1386 12:27
بسی گفتند : دل از عشق بر گیر که : نیرنگ است و افسون است و جاهست ! ولی ما دل به او بستیم و دیدیم که این زهر است ، امّا ! نوش دارو ست
-
یاد تو
دوشنبه 6 فروردینماه سال 1386 15:47
زندگی اجبار است ... مرگ انتظار است ... عشق یک بار است ... جدایی دشوار است ... ولی یاد تو تکرار است ...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 5 فروردینماه سال 1386 11:18
هیچ حرف دگری نیست که با تو بزنم تو نمی فهمی اندوه مرا چه بگویم به تو ای رفته ز دست شدم از مستی چشمان تو مست شده ام سنگ پرست مرگ بر آن کس که دلش را به دل سنگ تو بست تو نمی فهمی اندوه مرا ...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 4 فروردینماه سال 1386 12:55
دردادگاه عشق .... قسمم قلبم بود وکیلم دلم و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان قاضی نامم را بلند خواند وگناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد پس به تنهایی و مرگ محکوم شدم . کنارچوبه دار از من خواستند تا آخرین خواسته ام را بگویم ومن گفتم که به تو بگویند دوستت دارم
-
حرف من
شنبه 4 فروردینماه سال 1386 12:52
شعر من حرف من است حرف من خستگی سینه پر درد من است شعر من حرف دلی است که در آن چشمه جوشان محبت جاریست این شعر دلی است که در آن شاخه افسرده غمگین خاطر چشم بهاری دارد
-
عشق و شادی
جمعه 3 فروردینماه سال 1386 11:29
مومنی نزد موشه دکوبرین روحانی رفت و گفت : - روزگارم را چگونه بگذرانم تا خداوند از اعمال من راضی باشد ؟ روحانی پاسخ داد : تنها یک راه وجود دارد : زندگی با عشق . چند دقیقه بعد شخص دیگری نزد او رفت و همین سوال را پرسید . - تنها یک راه وجود دارد : زندگی با شادی . شخص اول تعجب کرد : - اما به من توصیه دیگری کردید استاد !...
-
تمنا باید قوی باشد
پنجشنبه 2 فروردینماه سال 1386 16:09
استاد شاگردش را به کنار دریاچه ای برد و گفت : - (( امروز به تو یاد می دهم که اخلاص واقعی چیست .)) از شاگردش خواست تا همراهش وارد دریاچه شود ؛ بعد سر مرد جوان را گرفت و او را زیر آب برد . یک دقیقه گذشت . اواسط دقیقه دوم ، پسرک با تمام قوا دست و پا می زد تا خودش را از دست استادش رها کند و به سطح آب بیاید . بعد از دو...
-
تنهایی
چهارشنبه 1 فروردینماه سال 1386 23:00
تنهاییم حق من است هیچ کس نخواهد توانست ما را از هم جدا کند من و تنهایی یکی هستیم تو با من به تنهایی می رسی و یا با تنهایی هایت باز به من می رسی
-
همیشه اینگونه بوده است:
سهشنبه 29 اسفندماه سال 1385 11:03
همیشه اینگونه بوده است: کسی را که خیلی دوست داری، زود از دست می دهی پیش از آنکه خوب نگاهش کنی. پیش از آنکه تمام حرفهایت را به او بگویی ، پیش از آنکه همه لبخندهایت را به او نشان بدهی مثل پروانه ای زیبا، بال میگیرد و دور می شود ، فکر می کردی میتوانی تا آخرین روزی که زمین به دور خود می چرخد و خورشید از پشت کو ه ها سرک می...
-
مرد عاشق
سهشنبه 29 اسفندماه سال 1385 10:54
سلام می کنم به همه بچه های ایران زمین و امیدوارم که این سه پست آخر آنها رو راضی کرده باشه در ضمن باید بگم که این آخرین پست سال ۱۳۸۵ از طرف من است و امیدوارم که سالی پر از شادی و خنده رو پیش رو داشته باشین خدا حافظ تا سال دیگه خیابان ها عوض شده بود . نوازنده ی نابینا در پیاده رو بهتر از همیشه ساکسیفون میزد . نئون ها در...
-
طناب دار
سهشنبه 29 اسفندماه سال 1385 10:49
روزی از عشق ، خودم را آویز میکنم و آخرین آرزوی من این است در روی طناب اسم تو رو حک کنم تا حداقل در مرگم فکر کنم همیشه در کنارت خواهم بود
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 27 اسفندماه سال 1385 11:11
اگه یک روز فکر کردی نبودن یه کسی بهتر از بودنش چشمات و ببند و اون لحظه ای که اون کنارت نباشه رو به خاطر بیار اگه چشمات خیس شد بدون داری به خودت دروغ میگی و هنوز دوستش داری
-
اشک
شنبه 26 اسفندماه سال 1385 18:14
دیشب توفکرت بودم که یه قطره اشک از چشمام جاری شد..... از اشک پرسیدم : چرا اومدی!؟.... گفت:اخه یکی تو چشمات هست که دیگه اونجا جای من نیست
-
دو دوست
شنبه 26 اسفندماه سال 1385 18:11
دو دوست دو دوست از شهری به شهر دیگر سفر می کردند.در طول سفر یکی از آنان در رود خانه افتاد. دیگری در آب پرید و او را از غرق شدن نجات داد. دوستی که چیزی نمانده بود غرق شود خدمتکارش را وا داشت تا روی سنگی حک کند : مسافر! در این مکان " نجیب" زندگی اش را به خطر انداخت تا جان دوستش موسی را نجات دهد. دو دوست به راه خود ادامه...
-
بهانه نابودی
پنجشنبه 24 اسفندماه سال 1385 10:49
گفتی صدات گوشم رو آزار می ده لال شدم گفتی سایه نگاهت رو سرم سنگینی می کنه کور شدم گفتی دستانت زبر است پوستم را خراش می دهد قطعشان کردم گفتی از پیشم برو رفتم و در سیاهی چشمانت گم شدم ولی حالا می فهمم که همه این ها بهونه بود برای نابودی من
-
خسته ام
چهارشنبه 23 اسفندماه سال 1385 14:59
خسته ام خسته ام از این زنده بودن های بیهوده خسته از اغوش سرد، از بی وفایی من از این زندگی ها سخت بیزارم خسته ام خسته از دل بستن و عاشق نبودن من مرگ را در اغوش میگیرم من به خدا سلام میکنم...
-
دلقک
چهارشنبه 23 اسفندماه سال 1385 14:54
همیشه فکر میکردم چقدر باگذشتی!!! تو همیشه به لجبازی های من می خندیدی، حتی گاهی که از بهانه گیری هایم باید دیوانه میشدی ،باز می خندیدی و من بعد از عمری ، تازه فهمیده ام که به چشم یک دلقک به من نگاه میکردی ...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 22 اسفندماه سال 1385 13:51
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 22 اسفندماه سال 1385 13:31
هیچ می دانی چرا،چون موج در گریز از خویشتن پیوسته می کاهم؟ ـــ زانکه بر این پرده ی تاریک این خاموش نزدیک آنچه می خواهم نمی بینم، و آنچه می بینم نمی خواهم