-
عشق را گدایی نکنید
دوشنبه 16 بهمنماه سال 1385 14:41
هرگز عشق را گدایی نکنید زیرا هیچگاه چیز با ارزشی به گدا داده نمی شود.
-
شراب اشک
یکشنبه 15 بهمنماه سال 1385 17:21
رفت ... رفت به یک میفروشی تک افتاده .... گفت : آقا جون ...ببخشید...شراب اشک دارین؟ میفروش به شاگردش گفت: آقا حالشون خوب نیس ... مرخصن ! شاگرد میفروش با یک مشت، بستری ناراحت روی زمین براش پهن کرد... وقتی بلند شد زیر چشمش ورم کرده بود. گفت: آقا شراب اشک آنقدر گرونه؟! و رفت... رفت پیش میفروشی که آشنایش بود. میفروش آشنا...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 14 بهمنماه سال 1385 23:49
دلم لبریز از شعر است نگاهم خسته از تکرار لبم در آرزوی ذره ای فریاد صدای هنجره در حسرت پرواز صدایم التماس واژه ای بی تاب وفای بغض دیرینه بوی نم نم باران ...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 13 بهمنماه سال 1385 11:24
تو بارانی , من باران پرستم تو دریایی , من امواج تو هستم اگر روزی بپرسی باز گویم : تو من هستی و من نقش تو هستم ...
-
سخن ز عشق مگو دیگر...
پنجشنبه 12 بهمنماه سال 1385 15:00
تو بی وفایی و من بیهُده اسیر توام تو کودکی و دریغا وفا ندانی چیست . تو قدر و منزلت عشق را چه می دانی؟ من از فراق تو در آتشم ولی افسوس، تو این حقیقت را اصلا به رو نمیآوری من از تو این همه بی خویشم؛ ولی تو آن همه خود کامی تو بی وفایی و من افسوس، که دل به عشق تو سپردم . تو قدر و منزلت عشق را چه می دانی؟ سخن ز عشق مگو...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 8 بهمنماه سال 1385 13:24
روزی فرشته ای عاشق خورشید شد .بال زد و رفت به سمت آن. ولی همینکه نزدیک شد ، خورشید بالهای او را سوزاند . فرشته صبر و تحمل کرد ، تا بالهایش ترمیم شدند. و دوباره به سمت خورشید بال زد . و باز خورشید بال های اورا سوزاند . فرشته تصمیم گرفت ، به جای نزدیک شدن به آن در نور خورشید بایستد و قلبش را از جنس آفتاب کند . ایستاد و...
-
مخفف کلمه خنده دار دوست داشتن
جمعه 6 بهمنماه سال 1385 11:52
مخفف کلمه خنده دار دوست داشتن 1-LAKE OF SORROW 2-OCEAN OF TEARS 3-VALLEY OF DEATH 4-END OF LIFE 1- دریاچه غم 2- اقیانوس اشک 3- دره مرگ 4- پایان زندگی
-
وای به حال دگران
پنجشنبه 5 بهمنماه سال 1385 10:44
از تو بگذشتم و بگذشت این بار گران رفتم از کوی تو لیکن عقب سر نگران ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی تو بمان و دگران وای به حال دگران
-
وصیت نامه ی عشق
چهارشنبه 4 بهمنماه سال 1385 14:38
وصیت نامه ی عشق مرا در روزی بارانی دفن کنید تا آتش قلبم خاموش گردد و در طابوتی بگذارید از چوب تا بدانند عشق من مانند چوب خاکستر شد دستهایم را بر روی سینه ام قرار بدهید تا بدانند همیشه دوست داشتم کسی را در آغوش بگیرم چشمهایم را باز بگذارید تا بدانند همیشه چشم انتظار بودم صورتم را رو به غروب آفتاب بگذارید تا بدانند عشق...
-
چه کسی مرا دوست می دارد....؟
دوشنبه 2 بهمنماه سال 1385 15:27
تو را دوست میدارم ،نمی دانم چرا، شاید این طبیعت ساده و بی آلایش من ، حد و مرزی برای دوست داشتن نمی شناسد، ولی سخت در این مکتوب فرو مانده ام، چه کسی مرا دوست می دارد....؟
-
تــــــــــــــــــــــــولــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
شنبه 30 دیماه سال 1385 15:08
سلام امروز من خیلی خوشحالم آخه می دونید من امروز برای اولین بار دایی شدم و همین طور فردا تولدم هست برای همین امروز فقط یه سری عکس در باره ی تولد می زارم
-
هیچ فکر کردی .......
جمعه 29 دیماه سال 1385 11:14
هیچوقت فکر کردی که چرا ... وقتی میخوای بری تو رویا چشماتو میبندی ؟ وقتی میخوای گریه کنی چشماتو میبندی ؟ وقتی که میخوای ببوسیش چشماتو میبندی؟ آخه قشنگترین لحظات زندگی قابل دیدن نیستن...!
-
تنها
چهارشنبه 27 دیماه سال 1385 18:07
تنها یاد است که به خاطره ها سلام می کند و وقتی دستها آهنگ جدایی را لمس می کند، تنها سکوت است... که نقشی از با هم بودن ها را در قاب ذهن می گنجاند و آنگاه است که اشک خیمه به صحرا می زند و هق هق مرغان دل پریش است که گهگاهی دیار دل را سیراب می کند... امروزها در گذرند ، فرداها در راه و دیروزها گذشته اند و تنها چیزی که بهار...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 26 دیماه سال 1385 16:00
زیباست به خاطره تو زیستن.... وبی تو ماندن..... و به پای تو سوختن و چه تلخ وغم انگیز است.... دور از تو بودن.... برای تو گریستن..... و به عشق زیبای تو نرسیدن..... ای کاش می دانستی بدون تو و به دور از دستهای مهربان و قلب حساس زندگی چه سخت نا شکیباست...
-
انتخاب
یکشنبه 24 دیماه سال 1385 17:23
روز بود ولی در دل من شب،همه جا روشن بود ولی من در تاریکی همه جا صحبت از پیروزی بود ولی در من شکست همه جا را عشق بود ولی مرا نومیدی مرا تنهایی بس یار بود و تک به تو فکر می کردم ندانم که بود و چه بود ولی تقصیر از من نبود فقط می دانم که انتخاب من بس اشتباه بود
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 دیماه سال 1385 14:54
برای رسوایی این دل بیچاره تنها همین گونه های خیس همین دست های یخ کرده و همین لب های لرزان کافی است به خدا ! تا وقتی که دست های مهربان تو آرامش بخش این تن تنهاست از هیچ کس و هیچ چیز ی نخواهم ترسید تو که می دانی برای شکستن این دل بیچاره تنها یک چین پیشانی یک خم ابرو یک نگاه طوفانی کافی است.
-
فقط عکس
شنبه 16 دیماه سال 1385 21:12
-
زندگی یعنی..........
شنبه 16 دیماه سال 1385 21:02
زندگی یعنی تکاپو زندگی یعنی هیایو زندگی یعنی شب نو روز نو اندیشه ی نو
-
I LOVE YOU
پنجشنبه 14 دیماه سال 1385 16:38
-
زندگی
چهارشنبه 13 دیماه سال 1385 12:19
میزی برای کار کاری برای تخت تختی برای خواب خوابی برای جان جانی برای مرگ مرگی برای یاد یادی برای سنگ این بود زندگی .
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 11 دیماه سال 1385 19:03
_______________00000_____00000 ___________0000________________0000 ________00_________________________00 ______0_______________________________0 ____0__ 00000 ___ 00000 ____ 00000 ___ 00000 __0 ___0__ 0000000 _ 0000000 __ 0000000 _ 0000000 __0 __0___ 000000000000000 __ 000000000000000 ___0 _0_____ 0000000000000 ____...
-
غـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
جمعه 8 دیماه سال 1385 17:39
-
نصیحتی
پنجشنبه 7 دیماه سال 1385 14:40
این یه نصیحتی است که یکی از بازدید کنندگان به من کرده اگه کسی دیوونت بود، عاشقش باش. اگه عاشقت بود، دوستش داشته باش. اگه دوستت داشت، بهش علاقه نشون بده. اگه بهت علاقه نشون داد، فقط یه لبخند بزن... این طوری وقتی همیشه یه پله ازش عقب باشی اگه یه وقت خسته شد و یه پله جا موند، تازه می شین مثل هم...
-
سه بوسه
پنجشنبه 7 دیماه سال 1385 11:28
انسان با سه بوسه تکمیل می شود ۱-بوسه مادر که با آن با یه عرصه خاکی می گذاری ۲-بوسه عشق که یک عمر با ان زندگی می کنی ۳-بوسه خاک که با ان با به عرصه ابدیت می گذاری
-
نمی خوام
چهارشنبه 6 دیماه سال 1385 12:12
نمی خوام کسی بفهمه با رفتنت، شکستم رفتی و تنهای تنها، با خیال تو نشستم توی تقویم می نویسم، رفت و عاشقم کرد دیگه دل خوشی ندارم واسه این روزهای دل سرد ولی تو، تویی که رفتی حرمت عشق و شکستی روی التماس چمشام ، چشمای نازت و بستی منم و خاطره ی تو منم وقصه ی فردا
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 5 دیماه سال 1385 14:17
منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم در چشمانت خیره شوم دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بنشینم سر رو شانه هایت بگذارم....از عشق تو.....از داشتن تو ... اشک شوق ریزم منتظر لحظه ی مقدس که تو را در آغوش بگیرم بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم وبا تمام و جود قلبم و عشقم را به تو هدیه کنم اری...
-
ای کاش
یکشنبه 3 دیماه سال 1385 23:24
ای کاش می توانستم باران باشم تا تمام غمهای دلت را بشویم. ای کاش می توانستم ابر باشم تا سایه بانی از محبت بر رویت می گستراندم. ای کاش می توانستم اشک باشم تا هرگاه که آسمان چشمهایت ابری می شد باریدن می گرفتم. ای کاش می توانستم خنده باشم تا روی لبانت نشینم و غنچه بسته لبانت را بگشایم. ای کاش می توانستم یک پرنده باشم و پر...
-
فردا
جمعه 1 دیماه سال 1385 12:40
بیچاره ساده دل ... و زود باور به انتظار فردا ایستاده بود ... بهار از راه برسد و چشم هایش را به نظاره بنشیند * * * روزی که چاووشیان خواندند فردا را به دیروز بدرقه می کردند آخر ... ، توی ساده دل تکیه بر کدام کرانه قصه داشتی ؟ ...... و حالا ... نظاره گر جاده بی فردا باش بایست و ببین ،... کار خدا را چه دیدی شاید ...،...
-
آدمـک
پنجشنبه 30 آذرماه سال 1385 14:45
آدمـک آدمـک آخــرِ دنیــاست، بخند آدمـک مـرگ هـمین جاست، بخند آن خـدایی که بـزرگش خوانـدی به خـدا، مثـل تـو تنهـاست، بخند دستخطی کـه تـو را عاشـق کرد شوخـیِ کاغــذی ماسـت، بخند فکر کن دردِ تـو ارزشـمند است فکر کن گریـه چـه زیباست، بخند صبحِ فردا به شبت نیست که نیست تـازه انگار کـه فـرداسـت، بخند راستـی آنچـه بـه...
-
هفت..................
دوشنبه 27 آذرماه سال 1385 22:28
چه رازی در دل هفت نهفته شده ؟! هفت آسمان هفت پیکر هفت شهر عشق ... ... هفت ... ... و هفته ها می آیند و میروند و هیچ نمی پرسند ... از روزگار ما ، از بندهای ما و از یوغ ها می آیند و می روند ... این هفته های خاکستری