-
سکوت مرگ ...
دوشنبه 27 آذرماه سال 1385 22:22
سکوت مرگ ... سکوتم یک دنیا سخن است ! سخن مردی که سخت از پا افتاده ... آری ! زخم خنجر کارش را ساخته ! خنجری آشنا از پشت بر قلب بی رمقش فرو رفته و او را به سوی آخرین نفس کشانده... سکوتم یک دنیا بغض است ! بغضی نشکفته ... بغضی که سیل اشک را در خود نهفته! بغضی به غربت باران ! بارانی گل آلود شده!!! سکوتم یک دنیا احساس است !...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 26 آذرماه سال 1385 17:35
سلام این شعر رو یکی از دوستانم برام گذاشته بود گفتم حیفه که شما ها نخونیدش چه دردیست در میان جمع بودن.... برای دیگران چون کوه بودن... ولی در چشم خود آرام شکستن.... برای هر لبی شعری سرودن... ولی لبهای خود همواره بستن... ولی در گوشه ای تنها نشستن...
-
دوستت دارم
شنبه 25 آذرماه سال 1385 16:59
دیوار دیوار دیوار دیوار به هر سو مینگرم کنج قلب توست که نشسته ام ! زنجیری بسته به پای احساسم زنجیری بسته به دستهای قلبم و مثل دیوانه ها می نشینم و خیره میشوم به نقطه ایی آنقدر که چشمهایم خاک بگیرد ! و غروب از سمت شمال تو بگذرد . سکوت متورم می شود در ذهنم مثل ریختن قطره های آب دروپ دروپ دروپ .... اکنون حلول توهم رود...
-
سرطان عشق
پنجشنبه 23 آذرماه سال 1385 22:49
من سرطان دارم ، سرطان عشق، دوای درد من معشوقم است و تاریخ شفایم گرفتن دستان او و رسیدن به او می باشد پس خداوندا ، دوای درد مرا به قلبم برسان ، تا این کابوس وحشتناک سرطان و مرگ ، به خاطر جدایی از عشق ، در وجودم جوانه نزند
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 19 آذرماه سال 1385 20:09
این راه چیست؟ راه عشق است راهی که من در آن گم گشتم من در تنهایی و در راه عشق خود گم گشتم راهی بی پایان راه بی برگشت ای پناه بی پناهان مرا یاری کن مرا یاری کن
-
امید
جمعه 17 آذرماه سال 1385 15:49
شنیدم خسته ای ! بیزار از زمانه ! خسته از فریب ! زخم خورده از بدیها ! آری..... شنیدم! اما دیشب ... دیدم فرشته ای را که پیامی برای تو داشت فرشته ای با لباس بنفش! چشمان آبی... محو تماشایش شدم که ناگهان چنین گفت: به امید بیاندیش ...به شقایق ... به سرخی رز قرمز... به سفیدی برف ...به زلالی چشمه ... به سخاوت باران ... به...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 14 آذرماه سال 1385 14:30
در شیرینی بوسه غرق بودیم که ناگهان شوری اشک رابر لبانم احساس کردم و فهمیدم که این بوسه ی جدایست روزی که گفتی منتظر باش و رفتی تنها شدم وگریستم ، اما هم اکنون تنها نیستم انتظار با من است ولی هر دو با هم می گرییم
-
اگه یه روز
دوشنبه 13 آذرماه سال 1385 14:48
اگه یه روز بغض گلوت رو فشرد خبرم کن بهت قول نمیدم که ... می خندونمت ولی می تونم باهات گریه کنم اگه یه روز خواستی که بری حتما خبرم کن . قول نمی دم که ازت بخوام وایسی اما می تونم باهات بدوم. اگه یه روز نخواستی به حرفای کسی گوش کنی خبرم کن ... قول می دم که خیلی ساکت باشم اما ... اگه یه روز سراغم رو گرفتی و خبری نشد ......
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 10 آذرماه سال 1385 18:35
کاش میدانستیم وقتی که به هم نزدیکیم چه بهایی دارد. و سفر یعنی چه؟ و چرا مرغ مهاجر وقت پرواز بر خود می لرزد؟
-
گفتگوی خیالی با دل دیونم حتما بخونین
جمعه 10 آذرماه سال 1385 10:24
به دل گفتم : اگه می شه خودتونو معرفی کنید تا با هم بیشتر آشنا بشیم دلم گفت : دلی هستم با هزاران هزار حرف گفته و نگفته ! گفتم : به نظر شما عشق یعنی چی ؟ گفت : عشق یعنی پاک ترین احساس و زیباترین رنگ دل عاشق گفتم : پس چرا تموم عاشقا همیشه دلتنگ و غمگین هستند ؟ گفت : عشق و غم با هم مونسند و از هم جدا نمی شوند گفتم : حالا...
-
هفت شهر عشق
جمعه 10 آذرماه سال 1385 10:11
هفت شهر عشق شهر اول : نگاه و دلربایی شهر دوم : دیدار و اشنایی شهر سوم : روزهای شیرین و طلایی شهر چهارم : بهانه . فکر . جدایی شهر پنجم : بی وفایی شهر ششم : دوری و بی اعتنایی شهر هفتم : اشک . اه . تنهایی شهر اول : نگاه و دلربایی شهر دوم : دیدار و اشنایی شهر سوم : روزهای شیرین و طلایی شهر چهارم : بهانه . فکر . جدایی شهر...
-
سه دوست
پنجشنبه 9 آذرماه سال 1385 16:19
تویه دنیا سه تا دوست دارم خورشید ماه و تو اولی رو واسه روزم می خواهم دومی رو واسه شبم می خوام اما تو رو واسه تک تک لحظه هام می خوام
-
بهترین چیز
چهارشنبه 8 آذرماه سال 1385 14:30
بهترین چیز رسیدن به نگاهیست که از حادثه عشق تـــــــــــر است!
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 7 آذرماه سال 1385 18:39
کاش از اول نمی دیدمت و در شراره های بی رحمانه ی نگاهت نمی سوختم افسوس که دراولین نگاهت سوختم و در ارزوی دومین نگاهت خاکستر شدم .
-
آسمان دلم
سهشنبه 7 آذرماه سال 1385 18:34
بر روی آسمان دلم نوشتم که عشق رنگی ندارد تو هم بنویس، اما کمی پر رنگ تر از من..
-
اشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــک
سهشنبه 7 آذرماه سال 1385 18:23
وقتی در آغوشم بودی قطره اشکی بر گونه ات لغزید خواستم با انگشتانم آن قطره اشک را پاک کنم اما...! اما، آن قطره اشک برای انگشتانم آشنا بود ... آشنا بود...؟ یادم آمد....! آن هنگام که خداوند تو را می آفرید خاک تو را با اشکهای من سرشت، راستی به گونه های خیس من نگاه کن، اشکهای من برای انگشتان تو آشنا نیست
-
عشق یک فرشته
یکشنبه 5 آذرماه سال 1385 13:44
عشق یک فرشته می خوام براتون قصه بگم.قصه عشق یک فرشته.فرشته ما میون آدم ها بود ولی آدم ها نمی تونستند ببیننش مگر اینکه خودش بخواد.فرشته قصه ما مشغول زندگی روزمره و کارهایی بود که از طرف خدا براش در نظر گرفته شده بود. ولی روزی عاشق نگاهی شد. عاشق اشک و گریه کردنی شد.ولی عاشق نگاه یه آدم.کم کم خودشو به عشقش نشون داد.ولی...
-
می دونی عشق چیه؟
شنبه 4 آذرماه سال 1385 20:10
عشق چیزی است که بیشتر از هر چیزی داشتنش را دوست داریم و بیشتر از هرچیزی دادنش را دوست داریم و هیچ کس در نمی یابد ...... که عشق همان چیزی است که همواره داده میشود و پذیرفته نمیشود.
-
وقتی بهش .......
شنبه 4 آذرماه سال 1385 20:04
وقتی بهش نگاه کردم، سرش رو پایین انداخت، وقتی بهش گفتم دوست دارم، چیزی نگفت، وقتی بهش گفتم عاشقتم، باور نکرد، وقتی بهش گفتم می خوام تا ابد با من بمونی بهانه گرفت، وقتی که بی دلیل گذاشت و رفت هیچی نگفتم... بعد مدتها دوباره پیداش کردم و دنبالش دویدم، اما اون فقط فرار کرد، با التماس گفتم می خوام باهات حرف بزنم، اما گفت...
-
دل من آزاد است
جمعه 3 آذرماه سال 1385 09:38
دل من آزاد است شاپرک خوشحال تر قاصدک پر بار تر شمع دانی سرخ سرخ آسمان آبی تر شاخ و برگ این درختان سبز تر غنچه های گلبه ای هم باز تر بی تو امروز دلم راحت تر بی تو امروز هوا روشن تر بی تو امروز صدای زشت فریاد دلم کم رنگ تر شمع روشن مانده آب آبی است هنوز روز می پیماید شب می فرداید این زمین گرم و دل من آزاد است
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 1 آذرماه سال 1385 21:07
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 1 آذرماه سال 1385 20:59
-
آسمان
سهشنبه 30 آبانماه سال 1385 21:50
چقدر دلم هوای آسمان کرده فرقی نمی کند ابری باشد یا ستاره باران دلم برای آسمان تنگ است انگار باز حال و هوای دلم ابری شده گلویم از بغضی سنگین می سوزد چشمهایم می خواهند ببارند ولی نمی گذارم مثل همیشه این هم یکی دیگر از معایب بزرگ شدن است حالا آرزو دارم بتوانم کودکانه گریه کنم ولی افسوس...
-
دلیل عاشق شدن
دوشنبه 29 آبانماه سال 1385 14:53
هرگز برای عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای می رسی که ماه را بر لبانت می نشاند...
-
دلم گرفته
یکشنبه 28 آبانماه سال 1385 18:52
دلم اندازه این ابرا گرفته غم عالم توی قلبم جا گرفته چی بگم هر چی بگم فایده نداره عشق تو خنده از از این لبها گرفته
-
سخت است
جمعه 26 آبانماه سال 1385 18:45
سخت است که می نوش کس دیگر بود شمع شب خاموش کس دیگر بود با یاد کسی که دوستش داری یک عمر در آغوش کس دیگر بود
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 26 آبانماه سال 1385 14:36
-
دل بیچاره
جمعه 26 آبانماه سال 1385 14:25
برای رسوایی این دل بیچاره تنها همین گونه های خیس همین دست های یخ کرده و همین لب های لرزان کافی است به خدا ! تا وقتی که دست های مهربان تو آرامش بخش این تن تنهاست از هیچ کس و هیچ چیز ی نخواهم ترسید تو که می دانی برای شکستن این دل بیچاره تنها یک چین پیشانی یک خم ابرو یک نگاه طوفانی کافی است.
-
نمیدانم چرا؟؟
جمعه 26 آبانماه سال 1385 14:03
نمی دانم چرا رفتی ...نمیدانم چرا؟؟ شاید خطا کردم و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی .. نمیدانم کجا...تا کی ..و برای چه؟ رفتی و بعد از رفتنت بارون چه معصومانه بارید
-
جهنم
جمعه 26 آبانماه سال 1385 13:54
جهنم درویشی به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده میشود . پس از اندک زمانی داد شیطان در می آید و رو به فرشتگان می کند و می گوید : جاسوس می فرستید به جهنم؟! از روزی که این آدم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنمیان را هدایت می کند و ... حال سخن درویشی که به جهنم رفته بود این چنین است: با چنان عشقی زندگی کن...