-
سهم من
دوشنبه 21 اسفندماه سال 1385 15:37
هر کسی سهم خودش را طلبید سهم هر کس که رسید داغ تر از دل ما بود ولی نوبت من که رسید سهم من یخ زده بود ! سهم من چیست مگر؟ یک پاسخ پاسخ یک حسرت! سهم من کوچک بود قد انگشتانم عمق آن وسعت داشت وسعتی تا ته دلتنگیها شاید از وسعت آن بود که بی پاسخ ماند
-
داستان
یکشنبه 20 اسفندماه سال 1385 16:39
داستان دختره با حقه بازی و کلا شی تموم تونست دل پسره رو به دست بیا ره . آخه پسره خیلی ثروتمند بود ولی دختره نه .دختره فقط ا ونو واسه ثر و تش می خواست . یه روز از رو زا دختره با هزار دوز و کلک دل پسره رو بدست آورد و با هاش ا ز دواج کرد . دختره خواست از همون اول نارو بزنه و بهش بگه دوسش نداره و فقط پولشو می خوا د . ولی...
-
دلتنگی
شنبه 19 اسفندماه سال 1385 16:31
از وقتی که مردم دلتنگی هایم چندین برابر شده است. یادت هست؟ حتی آن روزها که تمام ثانیه هایش را با تو بودن خرج می کردم آرام و بی صدا می گفتمت: دلتنگم. و این دلتنگی لعنتی هیچگاه رهایم نکرد تا لحظه ی مرگ.
-
چقــــدر زود ، دیـــر می شـــود
جمعه 18 اسفندماه سال 1385 12:12
حرفهای دل ما هنـــوز ناتمـــام ... تا نگاه می کنی وقت رفتن است... باز هم همان حکایت همیشگی ، پیش از آنکه با خبر شوی لحظه ی عظیمت تو ناگزیر می شود ، این دریغ و حسرت همیشگی ، " ناگهــــان چقــــدر زود ، دیـــر می شـــود.............. "
-
لحظه ی دیدار...
پنجشنبه 17 اسفندماه سال 1385 18:40
لحظه ی دیدار... لحظه ی دیدار نزدیک است باز من دیوانه ام، مستم باز می لرزد دلم.دستم باز گویی در جهان دیگری هستم های! نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ! های! نپریشی صفای زلفم را دست و آبرویم را نریزی دل لحظه ی دیدار نزدیک است ...
-
خواستم
چهارشنبه 16 اسفندماه سال 1385 19:40
خواستم تا بار دیگر داستانی بنویسم قلم نعره کشید ... کاغذ پاره شد ... افکارم در هم گردیدند ... همه از من تقاضای سکوت کردند . قلم میدانست که باید شرح دردها و غمها را بصورت کلمات نقاشی کند . کاغذ می دانست که در زیر سطور غم و اندوه محو می شود . و ... افکارم میدانستند که از در همی همانند زنجیری سر در گم می شوند . و من...
-
زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست
سهشنبه 15 اسفندماه سال 1385 14:35
زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست و دلم بس تنگ است بی خیالی سپر هر درد است باز هم می خندم آن قدر می خندم که غم از روی رود .
-
عشق یعنی...!
دوشنبه 14 اسفندماه سال 1385 17:23
عشق یعنی ...! عشق یعنی , سوز نی , آه شبان عشق یعنی معنی رنگین کمان عشق یعنی شاعری دل سوخته عشق یعنی آتشی افروخته عشق یعنی با گلی گفتن سخن عشق یعنی خون لاله بر چمن عشق یعنی شعله بر خرمن زدن عشق یعنی رسم دل بر هم زدن عشق یعنی یک تیمم,یک نماز عشق یعنی عالمی راز و نیاز
-
من و سایه ام
یکشنبه 13 اسفندماه سال 1385 13:40
من و سایه ام باز هم راه خواهیم رفت و من برایش قلب خواهم دوخت چشم خواهم کشید کفش خواهم خرید دستهایش را رنگ خواهم زد ... من و سایه ام باز هم راه خواهیم رفت خواهیم خندید خواهیم گریست و من برایش سایه بان خواهم بود
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 12 اسفندماه سال 1385 14:47
-
تکه سنگ ...
شنبه 12 اسفندماه سال 1385 14:43
خوش به حالت تکه سنگ که نداری دل تنگ حسودیم میشه به تو یه صدایی و یه رنگ دل عاشق نداری پیش کس جا بذاری تا با غم بشکننش از چشات خون بباری
-
باور کن!!!!
پنجشنبه 10 اسفندماه سال 1385 17:10
تنها شاهد اشک های شبانه ام همین صفحه سفید و جوهر سیاه است هرگز نخواستم چشم نامحرم این لحظه های ناآشنا وفروریختن اشک را بر گونه هایم ببیند همیشه بالش سکوت را زیر سر هق هق تنهایی ام گذاشتم تا کسی صدایم را نشنود اما تو ٬ تو که از گریه های پنهانی من باخبری چه کنم گاهی همین گریه های گهگاه جای خالی تو را در غربت لحظه هایم...
-
ماهی و آب
چهارشنبه 9 اسفندماه سال 1385 14:26
ماهی به آب گفت : تو نمیتونی اشکای منو ببینی , چون من توی آبم... آب جواب داد اما من میتونم اشکای تو رو احساس کنم چون تو توی قلب منی
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 8 اسفندماه سال 1385 13:35
سکوتم را به باران هدیه کردم تمام زندگی را گریه کردم نبودی در فراق شانه هایت به هر خاکی رسیدم تکیه کردم
-
کرگدنها هم عاشق میشوند.
دوشنبه 7 اسفندماه سال 1385 16:46
کرگدنها هم عاشق میشوند. کرگدن گفت:نه ,امکان ندارد.کرگدنها نمی توانند با کسی دوست بشوند. دم جنبانک گفت:اما پشت تو می خارد.لای چینهای پوستت پر از حشره های ریز است.یکی باید پشت تو را بخاراند.یکی باید حشره های تو را بردارد. کرگدن گفت: اما من نمی توانم با کسی دوست بشوم.پوست من خیلی کلفت است.همه به من می گویند پوست کلفت. دم...
-
وفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
یکشنبه 6 اسفندماه سال 1385 13:27
خواب ناز بودم شبی... دیدم کسی در می زند... در را گشودم روی او ... دیدم غم است در می زند... ای دوستان بی وفا... از غم بیاموزید وفا... غم با همه بیگانگی... هر شب به من سر می زند.
-
سرنوشت یه دفعه بهت دروغ میگه
شنبه 5 اسفندماه سال 1385 18:46
سرنوشت یه دفعه بهت دروغ میگه اولین بار وقتی به دنیات میاره ... دومین بار وقتی عاشقت میکنه ... سومین بار هم زندگی رو ازت میگیره تا بفهمی همش خواب بود و بس ...
-
داستان یک مرد
چهارشنبه 2 اسفندماه سال 1385 14:37
به یاد داشته باش که یک مرد ، عشق را پاس می دارد یک مرد هر چه را که می تواند به قربانگاه عشق می آورد آنچه فدا کردنی ست فدا می کند ، آنچه شکستنی ست می شکند و آنچه را که تحمل سوز است ، تحمل می کند اما هرگز به منزلگاه دوست داشتن به گدایی نمی رود
-
نشانی
سهشنبه 1 اسفندماه سال 1385 17:44
نشانی خانه دوست کجاست ؟ در فلق بود که پرسید سوار آسمان مکثی کرد رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت نرسیده به درخت کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ سر بدر می آرد پس به سمت گل تنهایی...
-
عــــــــــــــــــــــــشـــــــــــــــــــــــــــــــــق
دوشنبه 30 بهمنماه سال 1385 15:08
پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت بیچاره از این عشق سوختن آموخت فرق منو پروانه در اینست پروانه پرش سوخت ولی من جگرم سوخت
-
مونس من
یکشنبه 29 بهمنماه سال 1385 19:34
عشق گفتم:تا تورو دارم تنها نیستم منو تنها گذاشت و رفت.. . به احساس گفتم: تا تورو دارم تنها نیستم منو تنها گذاشت و رفت... به وفا گفتم:تا تورو دارم تنها نیستم اونم منو تنها گذاشت و رفت... ولی وقتی به تنهایی گفتم:تا تورو دارم تنها نیستم موندو هم دم و مونسم شد
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 27 بهمنماه سال 1385 11:20
شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت میکارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم
-
به که بخشیدی؟
پنجشنبه 26 بهمنماه سال 1385 12:40
به که بخشیدی؟ لبخندهایی که از من دریغ کردی به که باج دادی؟ صداقتی که از آن من بود به چه کسی سپردی؟ وجودی که هستیم شده بود همهء باورم بودی که می روی همهء ستاره ام در این سیاهی ِ تنهایی همهء آنچه داروندارم بود همهء من را همهء تو را ستاره و باران را آسمان و زمین را بهانه کردی که می روی و بفهمم باید بروی کاش می دانستم چه...
-
افسوس...
سهشنبه 24 بهمنماه سال 1385 16:42
چشمانم گل یأس رویئده است در این شب های سرد و طولانی بر تنِ نگاهم خواب نخواهد آمد آقتاب وجودم را به ماه آویخته ام هنوز فکر می کنم خواب دیده ام گرمی دستانت را آه" آتش لبانت را می سوزم هنوز افسوس...
-
من خیلی خیلی تنهام....
دوشنبه 23 بهمنماه سال 1385 14:25
یه روز بهم گفت: می خوام باهات دوست بشم.اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام .... بهش لبخند زدم و گفتم: اره میدونم. فکر خوبیه . منم خیلی تنهام .... یه روز دیگه بهم گفت: می خوام تا ابد باهات بمونم. اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام .... بهش لبخند زدم و گفتم: اره میدونم. فکر خوبیه . منم خیلی تنهام .... یه روز دیگه بهم گفت: می...
-
تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
یکشنبه 22 بهمنماه سال 1385 15:01
خودت را از هر خط ونقشی پاک کن تا دوباره نقشی تازه و خطی پیوسته بر صفحه سپید زندگی ات،جان بگیرد. بگذار زیبائی تو را لمس کند. تو چمدان های خالی مرا هم بسته ای! دیری است می دانم. من هر لحظه آماده ام. همسفر تو هنوز هم منتظری؟! در طول این سفر، من همیشه همراه تو بوده ام و از همه وجود تو، هیچ نخواسته ام جز حضور تو، .عطرعبور...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 21 بهمنماه سال 1385 13:52
نمی دانم نمی دانم..چه بود نمی دانم..فرشته بود نمی دانم..عشق بود نمی دانم..چه بود می خواهم در اوج فریاد بزنم و بگوییم . این حق من نبود... این آشفتگی آخه مال من نبود. آرزویم چیزه دگر بود.. اما افسوس طالعم.نحس بود و او شد یک خاطره.. گناه من چه بود که این گونه غمهایم را باید در چشمان حبس می کردم وفریادم فقط سکوت غمم بود!
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 بهمنماه سال 1385 15:08
-
شعر کوچه فریدون مشیری
جمعه 20 بهمنماه سال 1385 14:52
بی تو, مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم, خیره بدنبال تو گشتم شوق دیدارتولبریزشد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم. در نهانخانه جانم گل به یاد تودرخشید باغ صد خاطره خندید, عطر صد خاطره پیچید: یادم آمد که: شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم ساعتی بر لب آن جوی نشستیم تو,...
-
تمام خواسته من
چهارشنبه 18 بهمنماه سال 1385 23:25
من فقط یک اتاق به اندازه ی یک تنهایی می خواهم