-
تو میروی
جمعه 16 تیرماه سال 1385 20:17
تو میروی و من فقط نگاهت میکنم تعجب نکن که چرا گریه نمیکنم بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم اما برای تماشای تو همین یک لحظه باقی است
-
دوری
جمعه 16 تیرماه سال 1385 20:12
همیشه از دوری واهمه داشتم... هر چند آغاز دوستیمان هم از دوری بود.... مانند همیشه به خاطر می آورم روزهای نخستین را که چه عاشقانه در انتظارت بودم... و هر بار با حضورت چه شادمانه لحظات را سپری می کردم.. و به یاد داری زمان نبودنت را که چه بی صبرانه در آرزوی دیدارت هر بار می آمدم... و امروز که باز نیستی و دلتنگیهای تمام...
-
خدایا
پنجشنبه 15 تیرماه سال 1385 22:57
خدایا آبی امیدت را بر نا امیدی زرد رنگم بریز تا جوانه های سبز عشق در تنهائی سیاه رنگم برویند
-
تنهایی را دوست دارم زیرا...
پنجشنبه 15 تیرماه سال 1385 22:51
تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست ... تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست ... تنهایی را دوست دام زیرا تجربه کردم ... تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست ... تنهایی را دوست دارم زیرا .... در کلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 14 تیرماه سال 1385 11:01
کاش کودک بودم تا شبها قبل از اینکه بفهمم چه کسی برایم لالایی گفته، عمیق ترین خواب دنیا را داشتم.وصبح ها با خمیازه وعشوه ای کودکانه، بعد از همه از خواب برمی خواستم. ای کاش کودک بودم ، تا هر وقت دلم می گرفت با صدای بلند گریه می کردم و داد می زدم تا همه درد مرا بفهمند. ای کاش کودک بودم ، تا عروسکهایم را در اختیار می...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 14 تیرماه سال 1385 10:58
مگذارید که بی باده بمانم گاهی مگذارید که از دل بر آرم آهی همه جا هر روز و هر شب شرابم بدهید آخرین لحظه عمرم می نابم بدهید روز مرگم همگی دف بزنید شاعری رقص کند جمله شما کف بزنید بر نمازم مگذارید بیاید واعظ پیر میخانه بخواند غزلی از حافظ هر که شیون کند از دور و برم دور کنید همه را مست و خراب از می انگور کنید روی قبرم...
-
وقتی
سهشنبه 13 تیرماه سال 1385 12:02
وقتی شب آرام آرام به خلوت خاموش من پا می گذارد.......... و من در ستاره باران خدا ستاره تو را ندارم ... حضور آرامت مدتهاست در کنارم نیست.... لبخند شیرینت را ندارم ...... وقتی دلتنگ تو ام اما چشمانت نیست تا بیقراریم را در خود گم کند وقتی ماه رویت در تاریکی این شبها بی فروغ است وقتی رقص گیسوانت را در سر انگشتانم ندارم...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 13 تیرماه سال 1385 00:00
کا ش می گفتی چیست آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست!! !!... چگونه باور کنم نبودنت را، ندیدنت را ؟ مگر می توان بود و ندید ؟ مگر می توان گذاشت و گذشت؟ مگر می توان احساس را در دل خشکا ند؛ سوزاند ؟؟؟ چه بی صدا رفتی چه بی امید رها کردی، دل را ، آرزو را، حرف را از بلبلک های باغ سراغت را گرفتم خبری نداشتند و خندیدند به حال...
-
غنچه و گل
یکشنبه 11 تیرماه سال 1385 17:38
غنچه با دل گرفته گفت : زندگی لب ز خنده بستن است گل به خنده گفت : زندگی شکفتن است ، با زبان سبز راز گفتن است گفتگوی غنچه وگل از درون باغچه به گوش می رسید تو چه فکر می کنی ؟ کدام یک راست گفته اند ؟
-
نقاشی فردا:
یکشنبه 11 تیرماه سال 1385 17:35
بی هدف کنار بوم نقاشی خود نشسته بودم ومی اندیشیدم که فردا چه شکلی است ، دیروز گذشته بود و دیگر رنگی از رویش باقی نمانده بود که بهش فکر کرد حال هم که مشخص بود اما تنها چیزی که همیشه زیبا بود وهمه به آن امید داشتند فردا بود پس فردا زیبا بود قلممو به دست گرفتم وشروع به نقش فردا کردم؛ فردا روزی بود که درخت چتر پر مهرش را...
-
احساس
یکشنبه 11 تیرماه سال 1385 17:34
احساس احساس من غنچه ای است شاید نشکفته در باغ وجود نشسته در انتظار صبح باشد که با نوازش نسیم گونه ات حضور را باور کند بشکفد و بازعطر عشق را در فضای سرد فاصله بپراکند
-
غریب دلتنگ
یکشنبه 11 تیرماه سال 1385 17:32
آبی تر از آنم که بیرنگ بمیرم از شیشه نبودم که با سنگ بمیرم من آمده بودم که تا مرز رسیدن همراه تو فرسنگ به فرسنگ بمیرم تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبم شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیرم
-
عشق یعنی .......
یکشنبه 11 تیرماه سال 1385 14:43
ای که می پرسی نشان عشق چیست عشق چیزی جز قلب زیبای تو نیست عشق یعنی مهر بی چون و چرا عشق یعنی کوشش بی ادعا عشق یعنی مهر بی اما و اگر عشق یعنی رفتن با پای سر عشق یعنی دل تپیدن بهر تو عشق یعنی جان من به قربان تو عشق یعنی خواندن از چشمان تو حرف های دل بدون گفتگو عشق یعنی مستی از چشمان تو بی لب و بی جرعه و بی می و بی سبو...
-
سلام.امیدوارم خوشتون بیاد .نظر یادتون نره
یکشنبه 11 تیرماه سال 1385 14:41
سلام.امیدوارم خوشتون بیاد .نظر یادتون نره مبهوت سایه هایم از خویشتن رهایم من می نخوردم و لیک مجنون کوچه هایم باید رهیدن آموخت باید پریدن آموخت باید سوای مردم پروانه بودن آموخت عاشق وفا ندارد این دل جفا ندارد عمریست بی ریایم سیرت صفا ندارد اینجاست عرش ایزد اینجاست رحم ریزد عمریست بر درم من اینجاست عشق خیزد...
-
عشق چیست؟
شنبه 10 تیرماه سال 1385 19:17
به کوه گفتم عشق چیست؟ لرزید به ابر گفتم عشق چیست؟ بارید به باد گفتم عشق چیست؟ وزید به پروانه گفتم عشق چیست؟ نالید به گل گفتم عشق چیست؟ پرپر شد و به انسان گفتم عشق چیست؟ اشک از دیدگا نش جاری شد گفت: دیوانگیست
-
هدیه من
شنبه 10 تیرماه سال 1385 19:11
ومن تورا به کسی هدیه می دهم ، که از من عاشق تر باشد و از من برای تو مهربان تر من تورا به کسی هدیه می دهم که صدای تو را از هزار فرسنگ راه دور ، در خشم ، در مهربانی در دلتنگی در هزار همهمه دنیا یکه و تنها بشناسد
-
حدیث دیگری از عشق
شنبه 3 تیرماه سال 1385 23:41
قصه ی آن دختر را می دانی ؟ که از خودش تنفر داشت که از تمام دنیا تنفر داشت و فقط یکنفر را دوست داشت دلداده اش را و با او چنین گفته بود « اگر روزی قادر به دیدن باشم حتی اگر فقط برای یک لحظه بتوانم دنیا را ببینم عروس حجله گاه تو خواهم شد » *** و چنین شد که آمد آن روزی که یک نفر پیدا شد که حاضر شود چشمهای خودش را به دختر...
-
شکلات
شنبه 3 تیرماه سال 1385 23:40
با یک شکلات شروع شد من یک شکلات گذاشتم تو دستش اونم یک شکلات گذاشت تو دستم من بچه بودم اونم بچه بود سرمو بالا کردم سرشو بالا کرد دید که منو میشناسه خندیدم گفت دوستیم؟ گفتم دوست دوست گفت تا کجا؟ گفتم دوستی که تا نداره گفت تا مرگ خندیدمو گفتم من که گفتم تا نداره گفت باشه تا پس از مرگ گفتم: نه نه نه نه تا نداره گفت: قبول...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 3 تیرماه سال 1385 23:39
تمام غم ها و دلواپسی هایتان را به قلب من بسپارید خالی شوید از هرچه بدی است با کسی قرارداد بستم ام تا .... همه انها را به جهنم ببرد آری.با شیطان هم می شود معامله کرد ...
-
عشق تو سر چشمه از کجا می گیری ؟
شنبه 3 تیرماه سال 1385 23:39
عشق تو سر چشمه از کجا می گیری ؟ از کجا می جوشی که چنین خروشانی؟ ! چرا رهایم نمی کنی؟ چرا فراموشم نمی کنی؟ ! این درست است که بی اجازه وارد قلبم شدی،قلبم را ربودی و وداع نکرده رفتی؟ ! تو را مکافات چیست؟ عشق نمی گویم چرا آمدی؟ نمی گویم چرا رفتی؟ اما می پرسم از تو چرا بی وفایی؟ نمی دانم چرا هنوز می پویمت . وای چه قدر...
-
شیشه دل
شنبه 3 تیرماه سال 1385 23:38
شیشه دل آنشب در آن کوچه بمبست که سنگ نگاهامان شیشه دلهامان را شکست هرگز نمی دانستم که در کنج دلت کبوتر قلب مرا خواهد کشت؟
-
گل یا پوچه
شنبه 3 تیرماه سال 1385 23:37
زندگی برای من شبیه یک بازی گل یا پوچه درون یک دستم , تمام پوچی های زندگی ام و درون دست دیگرم گلیست اندازه تمام زیبایی ها و معناهای زندگی خودم در این بازی وقتی برنده ام که , خودم دستی که درون آن گل است را , پیشکش کسی کنم که روبروی من , به انتظار , ایستاده است
-
شطرنج
شنبه 3 تیرماه سال 1385 23:36
کاش در صفحه ی شطرنج دلت شاه عشق بودم و با کیش رخت مات می شدم زندگی بازی شطرنجی نیست که در آن با کیش کسی مات شوی زندگی تک تک این ثانیه هاست که در آن نقش تو پیداست
-
غم دل
چهارشنبه 31 خردادماه سال 1385 17:22
اگرخواهم غم دل با تو گویم جا نمی یابم اگر جایی کنم پیدا تو را تنها نمی یابم اگر یابم تو را تنها و جایی کنم پیدا ز شادی دست و پا گم می کنم هرگزنمی ایم
-
دل من
چهارشنبه 31 خردادماه سال 1385 17:21
دل من یه قفله اما دست تو مثل کلیده می خوام از تو بنویسم کاغذ ام همش سفیده یه سوال عاشقونه بگه هر کسی می دونه اونکه دادم دل و دستش چرا دل به من نمی ده؟ چقدر دعا کنم من خدا رو صدا کنم من دست من به آسمونه نیمه شب دم سپیده گفتم از عشق تو می خوام سر بذارم به بیابون گفت تو عاقل تر از اینی این کارا از تو بعیده التماس کردم که...
-
روزی اگر سراغ من آمد
چهارشنبه 31 خردادماه سال 1385 17:20
روزی اگر سراغ من آمد به او بگو : من می شناختم او را ، نام تو راهمیشه به لب داشت ، حتی در حال احتضار ! آن دل شکسته عاشق بی نام و بی نشان ، آن بی قرار، روزی اگر سراغ من آمد به او بگو : هر روز پای پنجره غمگین نشسته بود و گفتگو نمی کرد جز با درخت سرو در باغ کوچک همسایه ! شبها به کارگاه خیال خویش تصویری از بلندی اندام می...
-
کاش تو
چهارشنبه 31 خردادماه سال 1385 17:19
کاش تو آن درخت سبزی بودی که با گشودن پنجره و دیدن تو دلشاد می شدم...اما نه در پاییز و زمستان درختان سبز نیستند. پس شاید تو را از یاد ببرم . کاش تو آن آسمان آبی بودی که با دیدن تو به آرامش میرسیدم...اما نه آسمان گاهی ابری و دلگیر است.پس نمی خواهم تو را دلگیر ببینم . کاش تو آن خورشید بودی که با نور خود به روحم گرما و...
-
یادگاری
چهارشنبه 31 خردادماه سال 1385 17:17
گفت می خوام برات یه یادگاری بنویسم گفتم کجا ؟ گفت رو قلبت . گفتم مگه می تونی ؟ گفت آره سخت نیست ، آسونه . گفتم باشه بنویس تا همیشه یادگاری بمونه . یه خنجر برداشت . گفتم این چیه ؟ گفت سیسسسسس . ساکت شدم . گفتم بنویس دیگه ، چرا معطلی . خنجرو برداشت و با تیزی خنجر نوشت . دوست دارم دیوونه . اون رفته ، خیلی وقته ، کجا ؟...
-
دوستش دارم
دوشنبه 29 خردادماه سال 1385 12:04
دوستش دارم به او بگوئید که دوستش دارم! هر چه گفتم و هر چه سوختم و ساختم بیهوده بود... هر چه به او گفتم دوستش دارم انگار یک خواب بود و هر چه با عشق و احساس او سوختم و ساختم پوچ پوچ بود.... دیگر نمیدانم چگونه باید از آنکه دوری بگویی که دوستش داری.. تو بگو ای قلب عاشق من ، چگونه باید این دوست داشتن را ابراز کنی؟ من هستم...
-
عشق یعنی ...
شنبه 27 خردادماه سال 1385 12:56
من / عشق پاک یعنی سرزمین لحظه یعنی بیداد عشق من باختن عشق جان یعنی زندگی لیلی و قمار مجنون در عشق یعنی ... شدن ساختن عشق دل یعنی کلبه وامق و یعنی عذرا عشق شدن من عشق فردای یعنی کودک مسجد یعنی الاقصی عشق / من عشق آمیختن افروختن یعنی به هم عشق سوختن چشمهای یکجا یعنی کردن پر ز و غم دردهای گریه خون/ درد بیشمار عشق من یعنی...