-
عشق چیست؟؟؟؟
چهارشنبه 4 مردادماه سال 1385 16:10
عشق اقیانوس وسیعی است که دو ساحل رابه یکدیگر پیوند می دهد love is wide ocean that joins two shores ############## * ############## زندگی بدون عشق بی معنی است و خوبی بدون عشق غیر ممکن life whithout love is none sense and goodness without love is impossible ############## * ############## عشق ساکت است اما اگر حرف بزند...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 2 مردادماه سال 1385 20:24
وقتی که بجزعشق هیچ چیز برایمان باقی نمانده باشد ، برای نخستین بار آگاه می شویم که فقط عشق کافی است . ٍ اگر می پندارید که بیش از اندازه محبت کرده اید ، دوباره فکر کنید. همیشه جایی برای عرض محبت بیشتر وجود دارد و کسی هم هست که این محبت را به او بدهید . ٍ ما فقط با دوست داشتن می توانیم عشق را بیاموزیم . ٍ آن زندگی که به...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 2 مردادماه سال 1385 20:20
دریای بی کران دور باشی یا گودال کوچک آب فرقی نمی کند ... زلال که باشی آسمان در توست !!!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 1 مردادماه سال 1385 07:14
من اکنون بر تل خاکستری از همه آتش ها،امیدها و خواستن هایم ایستاده ام گرداگرد زمین تاریک را می نگرم اعماق آسمان تاریک را می نگرم و خود را می نگرم و در این نگریستن های همه دردناک و همه تلخ هر لحظه صریح تر و کوبنده تر این سؤال را از خود می پرسم: که تو اینجا چه می کنی؟ اکنون احساس می کنم که من اینجا ایستاده ام و زمان را...
-
فکر
یکشنبه 1 مردادماه سال 1385 07:12
به تو فکر می کنم عاشقان در این دنیا کاری نمی کنند مگر اینکه میان صخره ها بنشیند و به پژواک صدای عاشقانه خود گوش دهند صدایی که می گوید : آیا تو هم به من فکر می کنی ، همان قدر که من به تو فکر می کنم
-
خلقت زن ....
شنبه 31 تیرماه سال 1385 18:34
به مناسبت هفته ی زن من این پست رو تقدیم می کنم به تمامیه زنان و دختران ایرانی خلقت زن .... از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت . فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : چرا این همه وقت صرف این یکی می فرمایید ؟ خداوند پاسخ داد : دستور کار او را دیده ای ؟ او باید کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستیکی نباشد ....
-
اگر عشق نبود
شنبه 31 تیرماه سال 1385 18:31
اگر عشق نبود از غم خبری نبود اگر عشق نبود دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود؟ بی رنگ تر از نقطه موهومی بود این دایره کبود، اگر عشق نبود از آینه ها غبار خاموشی را عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود؟ در سینه هر سنگ دلی در تپش است از این همه دل چه سود اگر عشق نبود؟ بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود؟ دل چشم نمی گشود اگر عشق نبود از دست...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 31 تیرماه سال 1385 18:30
انقدر برایت در زمین ستاره کاشته ام که ابرها هم رو سفید شده اند !زیبا چشمهای بارانیم پر از دلواپسی است دلم تنگ است حواسم پرت تو باز هم میگویی حوصله کن انقدر برایم نوشته ای حوصله کن نازک من که دیگر باورم شده دوستم داری
-
و عشق
پنجشنبه 29 تیرماه سال 1385 14:13
و عشق صدای فاصله هاییست که غرق ابهامند و با گفتن یک هیچ می شوند کدر و همیشه عاشق تنهاست ... اتفاقی دوباره ! انگار تقدیر در این است با خاطراتم لحظه به لحظه پیوند خورده ام زندگی می کنم نفس؛ هوا ؛گریه .. می نویسم لحظه های زندگی را شادی غم عشق که نر م نر مک مهمان دل می شود شاد و پر غرور و چقدر نبض عشق پر صدا می زند !......
-
به سراغ من اگر می آیید،
پنجشنبه 29 تیرماه سال 1385 14:12
به سراغ من اگر می آیید، پشت هیچستانم پشت هیچستان جایی نیست ! پشت هیچستان رگهای هوا، پر قاصدکهاییست که خبر می آرند از گل وا شده ی دورترین بوته ی خاک روی شنها هم، نقشهای سم اسبان سواران ظریفی است که صبح به سر تپه ی معراج شقایق رفتند . پشت هیچستان، چتر خواهش باز است ! تا نسیم عطشی در بن برگی بدود زنگ باران به صدا می آید...
-
من امشب - تو امشب
پنجشنبه 29 تیرماه سال 1385 13:58
من امشب تا سحر بیدار بیدارم من امشب تا خدا مشتاق مشتاقم من امشب در قفس چون لیلی مجنون من امشب تا شقایق تاب نتوانم مرا امشب سکوتی وهم انگیز است مرا امشب ترانه با غزل خفته است مرا امشب چراغ شهر خاموش است مرا امشب تنی خسته دل و جان است تو امشب تا سحر در خواب مهتابی تو امشب تا خدا پروانه میخوانی تو امشب در تکاپو سنگ...
-
سه کبریت،
پنجشنبه 29 تیرماه سال 1385 02:18
سه کبریت، یک به یک در شب روشن شد: اولی برای دیدن تمامی صورت تو، دومی برای دیدن چشمانت، سومی برای دیدن لبانت، و بعد تاریکی غلیظ برای اینکه به خاطر بسپرم همه را زمانی که تو را در میان بازوانم گرفته ام.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 27 تیرماه سال 1385 09:47
اگر می دانی در این جهان کسی هست که با دیدنش رنگ رخسارت تغییر می کند وصدای قلبت آبرویت را به تاراج میبرد مهم نیست .. .. ... .. .... ؟! مهم این است که فقط باشد زندگی کند ، لذّت ببرد و نفس بکشد
-
نیلوفر
سهشنبه 27 تیرماه سال 1385 00:19
نیلوفری هستم که تمام هستیم را مرداب تنهایی به یغما برده است و اکنون ندارتر از همیشه سجده بر اب زده ام تکیه گاهی میخواهم تا بر ان تکیه کنم و "قدقامت عشق"را تجربه کنم
-
چشمان من
یکشنبه 25 تیرماه سال 1385 13:49
همیشه در چشمان من اما بدون حضور در کنار من یاد تو همچون وجودت زیباست تو دست نیافتنی اما... یاد تو همیشه در خاطرم ماندنی است.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 25 تیرماه سال 1385 13:36
هر لحظه حرفی در ما زاده میشود هر لحظه دردی سر بر میدارد و هر لحظه نیازی از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش میکند این ها بر سینه میریزند و راه فراری نمییابند مگر این قفس کوچک استخوانی گنجایشاش چه اندازه است؟ "دکتر علی شریعتی"
-
هدیه
یکشنبه 25 تیرماه سال 1385 13:31
خواستم هدیه ای برایت بفرستم گل گفت مرا بفرست با عطر خود او را شاد سازم گفتم او خودش گل است.خار گفت مرا بفرست تا به چشم دشمنانش فرو روم گفتم او آنقدر مهربان است که دشمن ندارد بلبل گفت مرا بفرست تا با آوازم او را شاد سازم گفتم نه او خوش صداست . ناگهان صدای قلبم به گوشم رسید صدای تاپ تاپ قلبم بود که می گفت مرا بفرست تا...
-
فرشته و شاعر
یکشنبه 25 تیرماه سال 1385 13:26
شاعر وفرشته ای باهم دوست شدند فرشته پری به شاعر دادو شاعرشعری به فرشته . شاعر پر فرشته را لای دفترش گذاشت وشعرهایش بوی اسمان گرفت وفرشته شعر شاعر را زمزمه کردودهانش مزه عشق گرفت . خدا گفت:دیگر تمام شد.دیگر زندگی برای هردوتان دشوار می شود.زیرا شاعری که بوی اسمان را بشنود زمین برایش کوچک است وفرشته ای که مزه عشق را بچشد...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 23 تیرماه سال 1385 11:34
در عشق توام نصیحت و پند چه سود زهراب چشیده ام مرا قند چه سود گویند مرا که بند بر پاش نهید دیوانه دل است پای بر بند چه سود
-
ستاره
جمعه 23 تیرماه سال 1385 11:31
تو اسمون زندگی ام ستاره بوده بی شمار اما شبهای بی کسی یکی نمونده موندگار یکی نمونده از هزار ستار ه های گمشده هر شب من هزار هزار اما همیشگی تویی ستاره ی دنباله دار یکی نمونده از هزار ای اخرین تنهاترین اواره عاشق هر شب عمرم همراه با من ستاره عاشق ستارهای گمشده هر شب من هزار هزار اما همیشگی تویی ستاره ی دنباله دار یکی...
-
همیشه همینطور است....
جمعه 23 تیرماه سال 1385 11:28
همیشه همینطور است.... یکی می ماند تا روزها و گریه را حساب کند یکی می رود تا در قلبت بماند تا ابد.... اشک هایت را پشت پایش بریزی رسم رویاها همین است..... که تنها بمانی با اندوه خویش روزها و گریه ها را به آسمان خالی ات سنجاق کنی باید باور کنی که بر نمی گردد.... که بگویی چقدر شب ها سر بی شام گذاشته ای تا بتوانی هر صبح با...
-
دوستت دارم به 21 زبان مختلف دنیا
پنجشنبه 22 تیرماه سال 1385 20:57
دوستت دارم به 21 زبان مختلف دنیا 21 different ways to say " I love you " فارسی Farsi (Persian) : Doostat daram ارمنی Armanian : Siroum em kez عربی Arabian : Enniee ohebboka برزیلی Brazilian : Eu te ama چینی Chinese : Mi tuzya var prem karata کانادایی Canadian : Naanu ninnanu preethisuthene دانمارکی Denmark : Jeg...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 21 تیرماه سال 1385 14:09
خوب رویان جهان رحم ندارد دلشان باید از جان گذرد هر که شود همدمشان روزی که سرشتند ز گٍل پیکرشان سنگی اندر گٍلشان بود و همان شد دلشان
-
یک روز بارانی
سهشنبه 20 تیرماه سال 1385 18:56
در یک روز بارانی با تو آشنا شدم؛ رفتیم، گفتیم، خندیدیم ، چقدر خوش بودیم خیس شدیم ! و هنوز باران میبارید که از هم گذشتیم؛ تو به سوئی رفتی و من به دیگر سو خیس شدیم ! ..... و حالا وقتی باران می بارد نمی دانم بخندم یا گریه کنم؟ زیرِ باران کدام خاطره را نگاه دارم و کدام را بشویم
-
بذرمحبت
سهشنبه 20 تیرماه سال 1385 18:54
بذرمحبت در قحط سال امید دانه ای از بذر محبت را در کوله بارم به همراه دارم به جستجوی صاحبدلی از کوره راههای غریب وناپیدا تا شاهراههای پر فریب وپر نگاه ــ که آلوده تزویر های هزار رنگ است پیش از آنکه شهر پلک بر هم گذارد تمامی خانه ها را ، در می کوبم طالبی می جویم تشنه ای پر احساس نازنین مردی نجیبی هیهات غوغای پر آشوب و...
-
چشمها
دوشنبه 19 تیرماه سال 1385 19:09
چشمها چشمهایم را برای برای بهتر دیدن به رسم قربانی برایت هدیه فرستادم افسوس که آنها را لب طاقچه عادت از یاد بردی پس لااقل عصای سفید را فراموش نکن
-
سکوت و نگاه
یکشنبه 18 تیرماه سال 1385 10:08
سکوت و نگاه را با هم یکی می کنم فریادی میشود بی صدا می شنوی فریاد بی صدا را فریادی که با تمام سکوتش فقط یک چیز می گوید دوستت دارم دوستم داشته باش
-
اگر قرار باشد
جمعه 16 تیرماه سال 1385 20:22
اگر قرار باشد تمام لغت های جهان را پاک کنند و فقط یک لغت سهم من باشد "تو" را انتخاب میکنم
-
عاشقی
جمعه 16 تیرماه سال 1385 20:21
کاش دزدان عاشقی را از وجودم می ربودند تا دگر محتاج چشمان سیاه او نباشم آن کسی که سالها در دام چشمانش مرا افکنده بود دیدمش عشق را تعارف به یک بیگانه کرد عشق را آلوده کرد !!! او تمام هستیم را محو یک عشق معما گونه کرد جرم من ا ین بود تنها یک نگاه با مجازاتی چنین سنگین سخت ! یک جدایی وا ه ی تلخ این تناسب در کدامین جای...
-
درخت
جمعه 16 تیرماه سال 1385 20:20
مـــــن عــــــشـق را یـــــاد نـــــگرفتــــــم کـــه فــــرامــــوشش کنــــم اگــــرچــــه شــــاید بــــاد بــــرگهــــایـــم را تـــــکان دهــــد ولی ریشــــه ام در خــــاک محکــــم و ایسـتاســــت مــــن عــــشق را از درخــــت آمــــوختــــه ام