-
تنها که می شوم
شنبه 27 خردادماه سال 1385 12:49
تنها که می شوم برای تو می نویسم برای تو که می نویسم می دانم که هیچ گاه نوشته هایم را نمی خوانی تنها که می شوم تمام لحظه های بی تو بودنم جان می گیرند تنها که می شوم انگار هجومی از افکار پریشان هستی ام را به یغما می برد تنها که می شوم انگار چیزی از من نمی ماند و من چقدر کوچک شده ام که ازگفتن یک سلام می هراسم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 27 خردادماه سال 1385 12:46
-
میرسد روزی که
شنبه 27 خردادماه سال 1385 12:36
میرسد روزی که مرگ عشق را باور کنی میرسد روزی که بی من لحظه ها را سر کنی میرسد روزی که بی من در منار عکس های من شعرهای کهنه ام را مو به مو از بر کنی
-
عشق
جمعه 26 خردادماه سال 1385 13:30
عشق با یک لبخند شروع می شه، با یک بوسه رشد می کنه و با یک اشک تموم می شه. ولی یاد اون تا ابد با آدم می مونه.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 26 خردادماه سال 1385 13:29
وقتی خداوند شما را به لبه ی پرتگاهی هدایت کرد کاملا به او اعتماد کنید چون یکی از این دو اتفاق خواهد افتاد : اوشما را میگیرد اگر بیفتید..........یا اینکه ......... یادتان میدهد چگونه پرواز کنید
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 26 خردادماه سال 1385 13:27
نیمکت عاشقی یادت هست. کنارهم، نگاه در نگاه و سکوتمان چه گوش نواز بود. بید مجنون زیر سایه اش امانمان داده بود، برگهای رنگینش را به نشانه عشقمان بر سرمان می ریخت او نیز عاشق بودنمان را به رخ پاییز می کشید، اما اکنون پاییز نبودنت را، جداییمان را، به رخ می کشد. بگو، صدایم کن، بیا تا دوباره ما شویم، مرحمی بر سوز دلم باش،...
-
ذهن
جمعه 26 خردادماه سال 1385 13:27
ذهن ما باغچه است .....گل در آن باید کاشت .......و نکاری گل من علف هرز در آن میروید...... زحمت کاشتن یک گل سرخ کمتر از زحمت برداشت هرزگی آن علف است.....
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 26 خردادماه سال 1385 13:26
تقدیم به کسی که یادش همیشه در خاطرم خواهد ماند : قدم های نااستوار برمی داشتم وازسراشیبی پرپیچ وخم زندگی بالا می رفتم.گاه از فرط خستگی سالهادرراه می نشستم ومی گریستم تادرنده ای مرا طعمه خویش نسازد . بعد می ایستادم وبه راه نادانسته ادامه می دادم.حتی نمی دانستم بایداز کدامین راه بروم . هرچه پیش می رفتم جاده خطرناک تر می...
-
گفتگوی چهار شمع
جمعه 26 خردادماه سال 1385 13:25
گفتگوی چهار شمع چهار شمع به آرامی می سوختند، محیط آن قدر ساکت بود که می شد صدای صحبت آنها را شنید.اولین شمع گفت: « من صلح هستم، هیچ کس نمی تواند مرا همیشه روشن نگه دارد. فکر می کنم که به زودی خاموش شوم. هنوز حرف شمع صلح تمام نشده بود که شعله آن کم و بعد خاموش شد . » شمع دوم گفت: « من ایمان هستم، واقعا انگار کسی به من...
-
دوستم داشته باش
جمعه 26 خردادماه سال 1385 13:24
دوستم داشته باش، که تو را می خوانم، که تو را می خواهم . دوستم داشته باش، که تویی در نگهم، تو نوایم هستی . دوستم داشته باش، چون تو را می پویم، آسمان فرش من است . رود سرمست من است . من تو را می جویم، با سر انگشت دلم روح پر نقش تو را می پویم . شادم از این پویش، مستم از این خواهش . آه، اگر پلک زنم، نکند محو شوی ! آه، اگر...
-
فرق من و تو
چهارشنبه 24 خردادماه سال 1385 18:20
گفتی عاشقمی، گفتم دوستت دارم. گفتی اگه یه روز نبینمت میمیرم، گفتم من فقط ناراحت میشم. گفتی من بجز تو به کسی فکر نمی کنم، گفتم اتفاقا من به خیلی ها فکر می کنم. گفتی تا ابد تو قلب منی، گفتم فعلا تو قلبم جا داری. گفتی اگه بری با یکی دیگه من خودمو می کشم، گفتم اما اگه تو بری با یکی دیگه، من فقط دلم میخواد طرف رو خفه کنم....
-
LOVE
سهشنبه 23 خردادماه سال 1385 20:39
-
خواب
سهشنبه 23 خردادماه سال 1385 20:27
می خواهم تو را در خواب ببینم. بیشتر می خوابم تا تو را بیشتر در خواب ببینم... بدانم مردگان نیز خواب می بینند .......می میرم...... تا تو را همیشه در خواب ببینم
-
نقاشی
سهشنبه 23 خردادماه سال 1385 09:34
بچه که بودیم نقاشیامون مثل خودمون ساده بود . خیلیا رو اعصابم به جای نقاشی خط خطی کردن .حالا خیلی وقته که یه قلب کشیدم توش اسم خودم رو نوشتم ولی جای خالی کنار اسمم خالی مونده .بنظرت اسم کیو توش بنویسم که دیگه خط خطیش نکنه؟
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 23 خردادماه سال 1385 09:33
عشق یعنی ....... کسی که دلتو می بره عشق یعنی ....... بعضی وقتا اشک زیاد ریختن عشق یعنی ........ جز عشقت هیچی رو نبینی عشق یعنی ........ این فکر که چقدر خوبه اون تو رو بخواد عشق یعنی ........ قشنگ ترین لباستو براش بپوشی عشق یعنی ........ ترانه ای که اونو به یادت می ندازه عشق یعنی ....... منتظر تلفنش باشی عشق یعنی...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 23 خردادماه سال 1385 09:33
قصه باد سرد پاییز غم لعنتی به من زد حتی باغبون نفهمید که چه آفتی به من زد رگ و ریشه ام سیاه شد تو تنم جوونه خشکید اما این دل صبورم به غم زمونه خندید آسمون قصر جونونی آسمون تشنه خونی آسمون مست گناهی آسمون چه رو سیاهی اگه زندگیم عذابه یه حباب روی آبه من به گریه هام می خندم می گم همش یه خوابه
-
چشم
سهشنبه 23 خردادماه سال 1385 09:31
ترسم که چشم مست تو امشب دل ما بشکند هر چشمی بد مستی کند یکباره مینا بشکند امشب چه بشکن بشکنی ساقی براه انداخته است گاهی دل خود بشکند گاهی دل ما بشکند
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 23 خردادماه سال 1385 09:30
در راهرو تالار زندگی قدم زدن زیباست . بر قابهای دیوار آن تالار نقشهای متفاوتی است که هر یک داستانی دارد و این داستانها هر یک به نوعی پایان می یابد... دوست داشتم تا در تالار زندگی تو نقشی باشم که هیچگاه فراموش نکنی و با هر نگاه بتوانی مرا ببینی. بیایید در زندگی در این فرصت کم برای هم یک خاطره خوش باشیم و هیچگاه تابلوی...
-
لیلی زندگی کن
سهشنبه 23 خردادماه سال 1385 09:29
لیلی قصه اش را دوباره خواند. برای هزارومین بار و مثل هر بار لیلی قصه باز هم مرد. لیلی گریست و گفت :کاش این گونه نبود. خدا گفت : هیچ کس جز تو قصه ات را تغیر نخواهد داد. لیلی قصه ات را عوض کن. لیلی اما ترسید لیلی به مردن عادت داشت . تاریخ به مردن لیلی خو کرده بود. خدا گفت : لیلی عشق می ورزد تا نمیرد دنیا لیلی زنده می...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 23 خردادماه سال 1385 09:10
ذهن ما باغچه است .....گل در آن باید کاشت .......و نکاری گل من علف هرز در آن میروید...... زحمت کاشتن یک گل سرخ کمتر از زحمت برداشت هرزگی آن علف است..... وقتی خداوند شما را به لبه ی پرتگاهی هدایت کرد کاملا به او اعتماد کنید چون یکی از این دو اتفاق خواهد افتاد: اوشما را میگیرد اگر بیفتید..........یا اینکه............
-
بن بست اعتماد
سهشنبه 23 خردادماه سال 1385 09:07
اگرچه کوچه های اعتماد بن بست اند و در های عاطفه همیشه بسته ... و دست های نیاز هماره بر درگاه این و آن دراز ... به اعتبار شانه های تو راه می پیمایم در این تاریکی محض ... چرا که جز خلوت آغوشت را ماوا نمی بینم و به جز درگاه تو دری دیگر را نمی کوبم . چه بسیار سودای یار که به اندک بهایی فروختیم و چه کم عشقی که این میانه...
-
گلهای تازه
سهشنبه 23 خردادماه سال 1385 09:03
گلهای تازه گاهی دلم نمی خواست تو را ببینم ام تو در کنارم بودی و با نفسهایت یخ روزهایم باز می شد . گاهی دلم نمی خواست تو را بخوانم،اما تو چون یک ترانه ی زیبا بر لبم زندگی می کردی . من در کنار تو بودم بدون اینکه شور و نوایی داشته باشم . بی آنکه بدانم تو از خورشید کروتری . بی آنکه بدانم تو تا کنون از شعرهایی که تا به حال...
-
برای چشمهای تو....
دوشنبه 22 خردادماه سال 1385 09:26
برای چشمهای تو.... چقدر کوچک است واژه های من! برای گفتن ترانه ای نمی رسد به تو شعرهای من!!! ودستهای گرم تو شد آ شیانه ی کبوتران خسته ای که هر سحر نگاه میکنند به بال های بسته ای!!!! دستهای گرم تو بوی ستاره میدهد... درخت خشک قلب من کناره تو جوانه میدهد!!!
-
ای کاش
شنبه 20 خردادماه سال 1385 18:03
با آنکه در تبسم مهر تو یافتم ذوق گناه را ، اما همیشه ، زمزمه واری است بر لبم : - کای عشق، پیش از آنکه تو خاکسترم کنی، ای کاش می شناختم از راه ، چاه را !!!
-
تا شقایق هست.....
شنبه 20 خردادماه سال 1385 18:02
مهتاب غمگین بود . می گفت زندگی را دوست ندارد . ستاره ها دور او چرخیدند تا بخندد ولی او می گریست . کهکشان او را تاب داد و آسمان برایش شعر خواند. ولی مهتاب هنوز هم غمگین بود . دریا و جنگل برایش دست زدند و قصه گفتند ولی فایده ای نداشت . گل سرخ کوچک لبخند زد و گفت: «تا شقایق هست، زندگی باید کرد.» مهتاب اشک هایش را پاک کرد...
-
نشانه عشق
شنبه 20 خردادماه سال 1385 18:01
نشانه عشق پسری جوان که یکی از مریدان شیفته شیوانا بود،چندین سال نزد استاد درس معرفت و عشق می آموخت.شیوانا نام او را " ابر نیمه تمام"گذاشته بود و به احترام استاد بقیه شاگردان نیز او را به همین اسم صدا می زدند. روزی پسر نزد شیوانا آمد و گفت که دلباخته دختر آشپز مدرسه شده است و نمی داند چگونه عشقش را ابراز کند؟شیوانا از...
-
میدونم
جمعه 19 خردادماه سال 1385 15:51
میدونم که روزی بازم به وب من میای . چون خیلی .... اما بخون تا بدونی .... همیشه صداقتو به غرور و ترس و خجالت ترجیح بده و برای خودت باش.... من ارزش اینو نداشتم که دروغ بگی ... و یادت باشه برای من همیشه ارزشمند بودی و هستی ...
-
اگه یه روز
جمعه 19 خردادماه سال 1385 15:50
اگه یه روز بغض گلوت و فشرد ، بهت قول نمی دم که می خندونمت ولی می تونم باهات گریه کنم .... اگه یه روز نخواستی با کسی حرف بزنی بهم بگو .... قول می دم خیلی ساکت باشم اگه یه روز خواستی در بری حتما خبرم کن .... قول نمی دم که ازت بخوام بمونی اما می تونم همراهت بدوم اگه یه روز سراغم و گرفتی و خبری ازم نشد یه سری بهم بزن .......
-
به خاطره تو
جمعه 19 خردادماه سال 1385 15:49
بخاطرت غمگین بودم و همه فهمیدن ... بهم خندیدن ... مهم نیست همه فهمیدند که عاشق تو شدم ... بهم خندیدند ... مهم نیست بخاطرت غرورمو شکستم ... همه تعجب زده شدند ... مهم نیست بخاطرت مردونگیمو زیر پا گذاشتم ... همه بهم اخم کردن ... بازم مهم نیست بخاطرت زندگیمو دادم ... همه حیرت زده شدند ... مهم نیست گفتم عاشقشم همه مسخره ام...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 19 خردادماه سال 1385 15:48
زمانی که متولد شدم به من آموختند دوست بدار اما اکنون که دیوانه وار دوست دارم می گویند فراموش کن ...