-
مرا رها کرد
سهشنبه 20 مردادماه سال 1388 08:56
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 شبی غمگین شبی بارونی و سرد مرا در غربت فردا رها کرد دلم در حسرت دیدار او ماند مرا چشم انتظار کوچه ها کرد به من می گفت تنهایی غریب است ببین با غربتش با من چه ها کرد تمام هستیم بود و ندونست که در قلبم چه آشوبی به پا کرد و او هرگز شکستم را نفهمید...
-
چرا
پنجشنبه 15 مردادماه سال 1388 14:01
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 چرا آتیش این دل ، کم نمیشه چرا کارم شده ماتم ، همیشه چرا دلها شده ، پاییزی و سرد چر ا بیرون نمیره از دلم درد چرا بازی شده ، دنیا برامون چرا گشته دورنگی ها فراوون چرا دنیا دلش ، از جنس سنگه چرا با این تنه خستم ، میجنگه چرا زخمی شده ، قلبم دوباره...
-
دلم تنگ است
پنجشنبه 8 مردادماه سال 1388 14:02
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 دلم یک دنیا برات تنگ است با خودم عهد کردم که به تو نیندیشم نمیشود نمی توانم خیالت را از خاطرم محو کنم وقتی اشک می ریزم شعر سهراب به خاطرم می آید که می گوید:بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است و می خندم دانه های اشکم بر روی نوشته...
-
دل من
یکشنبه 4 مردادماه سال 1388 14:59
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 دل من یه روز به دریا زد و رفت پشت پا به رسم دنیا زد و رفت پاشنهء کفش فرارو ور کشید آستین همت رو بالا زد و رفت دل من یه روز به دریا زد و رفت پشت پا به رسم دنیا زد و رفت پاشنهء کفش فرارو ور کشید آستین همت رو بالا زد و رفت یه دفعه بچه شد و تنگ غروب...
-
عجیب است
چهارشنبه 31 تیرماه سال 1388 01:09
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 عجی ب است دوست داشتن. وعجیب تر از آن است دوست داشته شدن... وقتی می دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد .... ونفس ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده ؛ به بازیش می گیریم. هر چه او عاشق تر ، ما سرخوش تر، هر چه او دل نازک تر ، ما...
-
حالم بد است
دوشنبه 22 تیرماه سال 1388 16:48
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 حالم بد است مثل زمانی که نیستی ! دردا که تو همیشه همانی که نیستی ! وقتی که مانده ای نگرانی که مانده ای وقتی که نیستی نگرانی که نیستی ! عاشق که می شوی نگران خودت نباش عشق آنچه هستی است نه آنی که نیستی ! با عشق هر کجا بروی حی و حاضری دربند...
-
لذت غمگین بودن
چهارشنبه 17 تیرماه سال 1388 16:17
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 چند وقتی است آنقدر سرم شلوغ است که حتی فرصت غمگین شدن را نیز ندارم. نمی دانی که چقدر لذت دارد، لذت غمگین بودن را می گویم. ولی نه هر غمگین بودنی. غمگینی که برای تو باشد لذت دارد. اصلا هر چه که برای تو باشد لذت دارد. ولی نمی دانم چرا این غمگین بودن...
-
بر سنگ قبر من بنویسید
پنجشنبه 4 تیرماه سال 1388 01:28
بر سنگ قبر من بنویسید خسته بود اهل زمین نبود نمازش شکسته بود برسنگ قبر من بنویسید شیشه بود تنها از این نظر که سراپا شکسته بود بر سنگ قبر من بنویسید پاک بود چشمان او که دائماً از اشک شسته بود بر سنگ قبر من بنویسید این درخت عمری برای هر تیشه و تبر دسته بود بر سنگ قبر من بنویسید کل عمر پشت دری که باز نمی شد نشسته بود
-
عهد
پنجشنبه 14 خردادماه سال 1388 00:52
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 نمیتــــــــــــــــوانم عهـــــــــــــــــد کنم که تغییر نخواهم کرد نمیتــــــــــــــــوانم عهـــــــــــــــــد کنم که خلقیات متفاوت نخواهم داشت نمیتـــــــــــــــوانم عهــــــــــــــــــد کنم گاهی احساسات تو را جریحه دار نخواهم کرد...
-
تو می آیی
دوشنبه 11 خردادماه سال 1388 09:58
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 تو می آیی بهانه ی من ........ تو اینجا نیستی ! تنهای تنها ، با سکوتی سخت درگیرم و می دانم ، اگر دیگر نیایی ، در غروبی سرد و غمبار و پر از تردید می میرم ! امید بازگشت تو ، مرا زنده نگه می دارد و آری تو می آیی ! تو می آیی بهانه من ، و می دانم...
-
چقدر دوستم داری ؟
چهارشنبه 6 خردادماه سال 1388 22:58
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 گفت : به من بگو چقدر دوستم داری ؟ گفتم : تو را به بلندی کوهها و پهنای دشتها و به زیبایی گلها دوست دارم . تو را به اندازه وجودت دوست دارم زیرا ..... هیچکس را بدینسان دوست نداشته ام ! باحسرت سری جنباند و گفت : متاسفم از اینکه نمی توانم حرفهایت را...
-
چیزی نمانده است
دوشنبه 4 خردادماه سال 1388 13:54
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 ناباورانه عشق مرا جار میزند چشمی که فال اشک در انظار می زند گاهی سکوت در شب یلدای خانه ام چنگی به قلب خسته یک تار می زند در بی فروغ چشم تو چشمان خسته ام چون ابر سر به گریه بسیار می زند چندی است بی تو عاشق ولگرد خسته ات در کوچه های خلوت غم زار...
-
زنده وار
جمعه 1 خردادماه سال 1388 00:57
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 چه غریب ماندی ای دل ! نه غمی، نه غمگساری نه به انتظار یاری، نه ز یار انتظاری غم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزد که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری چه چراغ چشم دارد از شبان و روزان که به هفت آسمانش نه ستاره ای ست باری دل من ! چه حیف بودی که چنین ز...
-
کاش هرگز بزرگ نمی شدیم
چهارشنبه 30 اردیبهشتماه سال 1388 18:27
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 چشمهایت را ببند به دوران کودکیت برگرد بچه که بودی از زندگی چه میدانستی؟ نگاهت معصوم بود، و خنده های کودکانه ات از ته دل، بزرگترین دلخوشی ها داشتن اسباب بازی دوستت، پوشیدن کفش بزرگترها و حتی خوردن یک تکه کوچک شکلات . بچه که بودی حسادت، کینه و نفرت...
-
یک سلام دوباره
شنبه 26 اردیبهشتماه سال 1388 15:00
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 " یک سلام دوباره " این ساده ترین هدیه من است، هدیه ای غرق درشکوه هدیه ای از قلب عاشقم برای قلب عاشقت مزین با اشک های شبانه ام و پیچیده در صندوق اسرارهای جاودانمان هدیه ای که به آسانی به دست نیاورده ام نه به آسانی آشنایی نگاههایمان و نه...
-
ابراز عشق
دوشنبه 21 اردیبهشتماه سال 1388 21:54
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند.. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین » را راه بیان عشق عنوان کردند....
-
بهار غریب
چهارشنبه 9 اردیبهشتماه سال 1388 12:30
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 من به درماندگی صخره و سنگ من به آوارگی ابر ونسیم من به سرگشتگی آهوی دشت من به تنهایی خود می مانم من در این شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی گیسوان تو به یادم می اید من در این شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی شعر چشمان تو را می خوانم چشم تو...
-
ماه من غصه نخور
شنبه 5 اردیبهشتماه سال 1388 02:10
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 ماه من غصه نخور زندگی جذر و مد داره دنیامون یه عالمه آدمه خوب و بد داره ماه من غصه نخور همه که دشمن نمیشن همه که پر ترک مثل تو و من نمیشن ماه من غصه نخور مثل ماها فراوونه خیلی کم پیدا میشه کسی رو حرفش بمونه ماه من غصه نخور گریه پناه آدماست تر و...
-
نه
یکشنبه 30 فروردینماه سال 1388 22:05
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 نه... من دیگر نمی خندم نه من دیگر بروی ناکسان هرگز نمی خندم دگر پیمان عشق جاودانی با شما معروفه های پست هر جایی نمی بندم شما کاینسان در این پهنای محنت گستر ظلمت ز قلب آسمان جهل و نادانی به دریا و به صحرای امید و عشق بی پایان این ملت تگرگ ذلت و...
-
عشق گناه است گناه
چهارشنبه 26 فروردینماه سال 1388 13:06
از پس شیشه عینک استاد سرزنش وار به من مینگرد باز در چهره من می خواند که چه ها در دل من میگذرد مبصر امروز چو اسمم را خواند بی خبر داد کشیدم غایب رفقایم همگی خندیدند که جنون گشته به طفلک غالب من به یاد تو و آن روز بهار که ترا دیدم در جامه زرد تو سخن گفتی اما نه زعشق من سخن گفتم اما نه ز درد من به یاد تو و آن خاطره ها...
-
دوست دارم
یکشنبه 23 فروردینماه سال 1388 01:13
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 سلام نمیکنم چون هر سلام آغازی دوباره است و ما (تو بخوان من و تو) سالهاست که به پایان خود رسیده ایم. این روزها جای خالیت را بیشتر احساس میکنم. در خیابان.....تاکسی.....سر کلاس.......در حافظه موبایلم...... درست قبل از سفر و دقیقا بعد از رسیدن به...
-
هنوز عاشقتم
دوشنبه 17 فروردینماه سال 1388 14:38
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 اگه از تو ننوشتم ، فکر نکن سرم شلوغه توی زندگی یه وقتا ، تنهایی رمز عبوره اگه از چشمات گذشتم ، فکر نکن عاشق نبودم مطمئن باش توی دنیا ، دل به تو سپرده بودم خیلی سخته بگی میرم ، وقتی می خوای که بمونی وقتی می خوای تو خیالت ، شعرای قشنگ بخونی من...
-
منو آیینه
شنبه 15 فروردینماه سال 1388 22:42
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 آیینه پرسید که چرا دیر کرده است؟ نکند دل دیگری او را اسیر کرده است؟ خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است.تنها دقایقی دیر کرده است . گفتم امروز هوا سرد بوده است شاید موعد قرار تغییر کرده است ! آیینه خندید به سادگیم و گفت: او احساس پاک تو را زنجیر کرده...
-
سکوت
یکشنبه 9 فروردینماه سال 1388 14:35
-
۱۳۸۸
پنجشنبه 6 فروردینماه سال 1388 14:54
خوب اینهم اولین پست سال ۱۳۸۸ گرچه می دونم دیر شد ولی دیگه خودتون ببخشید شعری برای باران سروده ام شعری برای دردهای بی کران قطره ها که در نی نی اشک چشمانم متولد میشوند و در راستای خطی، آرام بر روی گونه هایم جاری می شوند! باران را میبویم بویی نمیدهدولی دستانش بسیار مهربانند زیرا مرا به یاد تو سوق میدهند میلی برای رسیدن...
-
عید مبارک
جمعه 30 اسفندماه سال 1387 14:28
سلام این آخرین پسته من در ساله 87 هست امیدوارم که تونسته باشم تویه سومین ساله کاره این وبلاگ خواسته های شما رو برآورده کرده باشم و همچنین امیدوارم سالی سراسر شادی و خنده و پر از عشق در پیشه رو داشته باشین اینم هفت سین وبلاگ من با آرزویه دنیایی بدون غم سیاوش
-
قیمت شام با شما ؟
جمعه 30 اسفندماه سال 1387 14:20
مرد دیر وقت، خسته از کار به خانه برگشت.دم در پسر ۵ساله اش را دید که در انتظار او بود: - سلام بابا! یک سوال از شما بپرسم؟ - بله حتما چه سوالی؟ - بابا ! شما برای هر ساعت کار چقدر پول می گیرید؟ مرد با ناراحتی پاسخ داد این به تو ارتباطی ندارد.چرا چنین سوالی می کنی؟ فقط می خواهم بدانم. - اگر باید بدانی بسیار خوب می گویم:۲۰...
-
یعنی میشه ...
پنجشنبه 29 اسفندماه سال 1387 07:12
یعنی میشه که ما دو تا یه روزی به هم برسیم؟ مهم فقط رسیدنه ، حتی اگه کم برسیم یعنی میشه خوشی بیاد دور ما توری بکشه؟ به آرزوهاش برسه هر کی که دوری بکشه؟ یعنی میشه شب بشینم دست روی موهات بکشم؟ کاشکی بدونم چقـَدَرباید مکافات بکشم یعنی میشه که شونه هات فقط پناه من باشه؟ چرا تا حالا نشده ، شاید گناه من باشه یعنی میشه که...
-
عسلک
سهشنبه 27 اسفندماه سال 1387 22:35
روشنی باغ بهار، رفتن و شوق رها کردن و لبخند، به دلبستگی فرسوده. عسلک، زمزمه جرات موهوم شب تابستان و شنا کردن در برکۀ احساس، ولی با تردید. عسلک، دست در انداختن و رقصیدن، با هوای تنک و نرم خزان، برگریزان و خموشی و کمی، نم باران و شتاب، تا رسیدن به تن کلبه دور، تا جنگل، تا سواری سبک بال برگ، روی بی وزنی باد و فرود آمدنش،...
-
نمی دانم
پنجشنبه 8 اسفندماه سال 1387 10:53
صدایی نیست ، آوایی نیست , فقط سیطره ی سکوت است و حکومت تنهایی , دستی نیست ، تکیه گاهی نیست , هر چه هست دردیست آشنا با من و خاطرات غریبم. ای کاش می توانستم گریه کنم و تمام دردها و دلتنگی هایم را با اشکهایم از خود برهانم ولی افسوس که دیگر چشمهایم نای گریه کردن ندارند. ای کاش هیچ وقت زاده نمی شدم ... من تقاص کدام گناهم ؟...