-
مرا یاد کن
یکشنبه 26 شهریورماه سال 1385 10:42
لکهای مرطوب مرا باور کن ، این باران نیست که میبارد ، صدای خسته ی من است که از چشمانم بیرون میریزند. . . . من دوزخ نشین را گاه گاه یاد کن ....
-
یادت باشه...
یکشنبه 26 شهریورماه سال 1385 10:36
یادت باشه...گاهی وقت ها مثلا آخر شب ها که می خوای بخوابی یه دل تنهایی هست که یکم اون ور تر می تپه برای تو...... یادت باشه فقط تو بودی که تونستی وارد قلبم بشی بدون اینکه قفلشو بشکنی... یادت باشه من شب ها حتی تو رویا هام با تو حرف میزنم تویی که یادت وخیالت هم آرامش بخشه... هیچ میدونی موقعی که یکم ازم دور میشی چقدر غصه...
-
قلبه شکسته
شنبه 25 شهریورماه سال 1385 16:29
نصیب من خسته یه قلبه که شکسته میاد غم توی قلبم همیشه دسته دسته توی عمر جوونی ندارم همزبونی خدایا چه کنم من؟ نمیخوام دل خونی
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 24 شهریورماه سال 1385 15:23
کاش هیچ کس تنها نبود کاش دیدنت رویا نبود گفته بودی می مانم... اما رفتی ...... و گفتی: اینجا جا نبود من دعا کردم برای بازگشت دستهای تو ولی گویا بالی نبود! یک نفر امد صدایم کردو رفت با صدایش اشنایم کردورفت پشت پرچین شقایق که رسید ناگهان تنها رهایم کرد و رفت ....!
-
این هم چند تا عکس رمانتیک
پنجشنبه 23 شهریورماه سال 1385 16:13
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 23 شهریورماه سال 1385 16:11
بــارون رو قلب شیـــشه ها هـی جـا میزاره رد پـا مثـــل تو کـه رو قلب مـن پـاتو گذاشتی بــی صدا هنوز وقتی بـارون میاد دلم عشق تو رو می خـواد می گــم بــه هر قطـره بـــارون بگید به دیدنم بیاد
-
عشق چند بخشه؟
چهارشنبه 22 شهریورماه سال 1385 15:14
معلم گفت عشق چند بخشه؟ یه بار دستم رو از بالا پایین اوردن و با خوشحالی گفتم: یه بخش! ولی وقتی تو رو شناختم فهمیدم عشق سه بخشه: 1- عطش دیدن تو 2- شوق با تو بودن 3- اندوه بی تو بودن
-
چیه دلم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چهارشنبه 22 شهریورماه سال 1385 15:10
چیه دلم،گرفتی واسه چی داری گریه میکنی ؟ چیه دلم،شکستی واسه کی داری گریه میکنی ؟ چیه دلم، غریبی چی دیدی داری گریه میکنی ؟ میگی گذاشته رفته اونی که مثل نفس تو بود میگی دلتُ شکسته اونی که همه ی کس توبود میگی دیدی نموندش پای همه ی حرفهایی که زده بود دل من میدونم داری دیوونه میشی امابازبی خیالش دل من میدونم داری ویرونه...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 21 شهریورماه سال 1385 10:52
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 شهریورماه سال 1385 16:57
اگه یه روزعاشق شدی وخواستی بهش بگی دوسش داری اول ببین چقدرآمادگی داری ببین میتونی بهش دروغ نگی ببین میتونی باهاش صادق باشی یانه اگه دیدی هنوزیه چیزایی داری که نمیتونی بهش بگی هیچوقت پا جلو نذار یه چیزدیگه اگه یه موقع دیدی عاشق شدی جلو نره چون عشق مساوی با هوسه ولی اگه دیدی باتمام وجوددوسش داری اگه دیدی بدون اون قلب...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 19 شهریورماه سال 1385 11:29
دخترک همیشه میگفت: من برای نجابت وفا و زیباییت عاشق تو شدم. پسرک برای روز تولدش سه حیوان خانگی به او هدیه داد... اسب سگ و یک پرنده زیبا! تا دخترک خواست دلیل اینکار را بپرسد... پسرک رفته بود. برای همیشه...
-
تقدیم به او
شنبه 18 شهریورماه سال 1385 00:29
تقدیم به او که هنوز تنها بهانه نفس کشیدنم است ... شب رفتنت عزیزم هرگز از یادم نمیره ... واسه هر کسی که میگم قصه شو آتیش می گیره ... دل من یه دریا خون بود چشم تو یه دنیا تردید ... آخرین لحظه نگاهت غصه داشت باز ولی خندید ... شب رفتنت یه ماهی توی خشکی رفت جون داد ... زلزله خیلی دلا رو اون شب از غصه تکون داد ... غما اون...
-
یکی پرسید زندگی زیباست؟
جمعه 17 شهریورماه سال 1385 13:40
یکی پرسید زندگی زیباست؟ آن یکی جواب داد:زندگی نه تنها زیبا نیست بلکه اجباری است یکی پرسید:اجبار از سوی آدمی؟ آن یکی جواب داد:اجبار از سوی خدا برای آدمی یکی پرسید:چرا آدمی باید تسلیم این اجبار شود؟ آن یکی جواب داد:جون انسان است که میتواندزندگی رازیبا ببیند یکی پرسید زندگی چگونه زیبا میشود؟ آن یکی جواب داد:زندگی زیبا...
-
نامه ای از خدا ...
پنجشنبه 16 شهریورماه سال 1385 16:28
نامه ای از خدا ... ظهر یک روز سرد زمستانی، وقتی امیلی به خانه برگشت، پشت در پاکت نامه ای را دید که نه تمبری داشت و نه مهر اداره ی پست روی آن بود. فقط نام و آدرسش روی پاکت نوشته شده بود. او با تعجب پاکت را باز کرد و نامه ی داخل آن را خواند: >> امیلی عزیز، عصر امروز به خانه ی تو می آیم تا تو را ملاقات کنم. "با...
-
زندگی و آدم
پنجشنبه 16 شهریورماه سال 1385 16:26
زندگی زد،آدم رقصید آدم رقصید،زندگی عرق کرد. زندگی عرق کرد،آدم چایید. آدم چایید،زندگی تب کرد. زندگی تب کرد،آدم لرزید. آدم لرزید،زندگی ترک برداشت. زندگی ترک برداشت،هیچ کس درد آدم را نفهمید...
-
دوست دارم
چهارشنبه 15 شهریورماه سال 1385 11:15
در قصه ای قدیمی حکایت می کنند که وقتی روزی روزگاری در سرزمینی دور، مردم گناهان بسیار کردند ومورد خشم خداوند قرار گرفتند. خداوند بر آن شد تا تنبیهی سخت بر آنها مقررفرماید. تنبیهی سخت تر از آتش و سیل وزلزله وقحطی و بیماری ، تنبیهی که نسلها را سوزنده تر از آتش بسوزاند، بی آنکه کسی ببیندش یا بر آن واقف شود. پس خداوند دو...
-
خطی نیست
چهارشنبه 15 شهریورماه سال 1385 11:14
خطی نیست نه خطی که طول عمرم را نشان دهد نه خطی که آینده ام را بگوید ونه خطی که مرا به کسی برساند من تمام خطوط دنیا را در چشمانم پنهان کرده ا م تا از نگاه متعجب کف بین ها دلم خنک شود روجا چمن کار
-
سه پرنده
چهارشنبه 15 شهریورماه سال 1385 11:11
پرنده اولی ، پرواز را دوست داشت پرنده دومی، آشیانه را دوست داشت پرنده سومی، پریدن را دوست داشت پرنده اولی پرواز کرد : می گویند به سرزمین خوشبختی رفته پرنده دومی با همه وجودش عشق ورزید: می گویند هیچ وقت به سرزمین خوشبختی نرفت پرنده سومی رفـــــت: می گویند برای همیشه پرواز کرد ولی به کجا ......
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 14 شهریورماه سال 1385 15:03
وقتی که شانه هایم در زیر بار حادثه میخواست بشکند یک لحظه از خیال پریشان من گذشت: « بر شانه های تو...» بر شانه های تو میشد اگر سری بگذارم، وین بغض درد را از تنگنای سینه بر آرم به های های آن جان پناه مهر شاید که میتوانست از بار این مصیبت سنگین آسوده ام کند فریدون مشیری
-
شعر شرقی
سهشنبه 14 شهریورماه سال 1385 10:47
یِه نفر شعر شرقی واسه من هدیه بیاره شعری از دیارِ بارون که پُر از عطرِ بهاره من اگه شرقی ِ خستم، هنوز از پا ننشستم توی ِ طوفان حوادث، سر ِ سوزن نشکستم می خوام از شرق بخونم، که تو اوُن کاوه درخشید سرزمین رُستمُ زال، آسمونِ تختِ جمشید می خوام از شرق بخونم، از کَمان تیر ِ آرش از دیار ِ سبز ایران، از شجاعت سیاوش بخونم...
-
من نشانی از تو ندارم .....
دوشنبه 13 شهریورماه سال 1385 11:39
من نشانی از تو ندارم ..... اما نشانی ام را برای تو مینویسم در عصرهای انتظار به حوالی بی کسی قدم بگذار خیابان غربت را پیدا کن ووارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو ... کلبه ی غریبی ام را پیدا کن کنار بید مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهای رنگی ام .. در کلبه را باز کن ... به سراغ بغض خیس پنجره برو حریر غمش را کنار بزن مرا...
-
گلایه حرفِ آخر
یکشنبه 12 شهریورماه سال 1385 10:18
گلایه حرفِ آخر ِ حَرفترین ِ واژه ها، سکوتِ محض ِ نازنین تو لحظه ی سکوتِ من، صدای ِ فریادُ ببین تو هِق هِقِ ترانه ای، که بی تو از تو خوندمِش تمومِ قلبِ قصَّمُو، به دستِ تو شِکوندَمِش عروجِ سبزِ هر نَفَس، پَر زَدن اَز پُشتِ قفس رو لحظه ی عروجِ من، قدم بزن هَوَس هَوَس کویر خشکُ بی علف، خیسترین چشمُ داره بذار رو خُشکی ِ...
-
یه داستان خیلی جالب
شنبه 11 شهریورماه سال 1385 13:49
ال فاق جنی که میان شکاف شب و روز زندگی می کرد، به ندرت به دنیاهای جنیان سر می زد و خیلی کمتر به جهان انسان های فانی. هیچ کس جز خدا و خود او نمی دانست جن ایمان داری است یا نه، به خاطرهمین همه در باره ی او مانند یکی از خودشان فکر می کردند. جن های هر دو گروه به ملاقات او می آمدند تا داستانشان را برای او تعریف کنند. تیاب،...
-
دست من خیلی حقیره
شنبه 11 شهریورماه سال 1385 13:44
دست من خیلی حقیره که برات یه سایه باشه آخه خورشید کی می تونه با شبی همسایه باشه تو به من می گی همیشه دل تو که خوب نمی شه گل پرپر بی ریشه می دونی بزرگ نمی شه تو به من می گی همیشه یه وقت تنهات نذارم اما خودت خوب می دونی من برات وجود ندارم
-
شاید بشه گفت
جمعه 10 شهریورماه سال 1385 22:00
شاید بشه گفت جدایی, حسرت دل آدمهاست درد عشق, غم غربته, این چیزیه که دل آدمهارو می سوزونه بر خلاف همه که می گن عشق: دوست داشتن,رسیدن,وصل شدن و... است من می گم عشق: نفرت,دورشدن,بریدنه حتماً می گی چرا؟ نفرت چون بعداینکه عشق رو می فهمی از خودت متنفر می شی که چرا دیر فهمیدی نرسیدن به خاطر اینکه عشق یه راهیه که هرچی می ری...
-
برای چه زنده ایی؟
پنجشنبه 9 شهریورماه سال 1385 23:26
از من پرسید برای چه زنده ایی؟ خواستم بگویم برای تو... ولی گفتم برای هیچ. دوباره سوال کرد برای چه زنده ایی؟ می خواستم فریاد بزنم برای تو... ولی گفتم برای هیچ. به او گفتم تو خود برای چه زنده ایی؟ در حالی که درون چشمانش اشک حلقه زده بود گفت برای آن کسی که برای هیچ زنده است زنده ام
-
عشق
پنجشنبه 9 شهریورماه سال 1385 15:20
عشق اگر عشق چیزیست فراتر ازتماسی ساده، که هست، گاه بس است چکیدن ناگاه شبنمی بردستت ازبرگ گلی ناگاه سرت گیج میرود گویی رطل گرانی زده ای با جانی عطشناک اگر عشق هزار تویی ست پُر از آیینه های تابنده، که هست من گام بر آستانش نهاده و داخل شده ام وتا امروز مسحور نور آیینه های آن راه خروج را نیافته ام
-
خداحافظ
پنجشنبه 9 شهریورماه سال 1385 15:13
خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام خداحافظ به شرطی که، بفهمی تر شده چشمام خداحافظ کمی غمگین، به یاد اون همه تردید به یاد آسمونی که، منو از چشم تو میدید؛ اگه گفتم خداحافظ، نه اینکه رفتنت ساده ست نه اینکه میشه باور کرد، دوباره آخر جاده ست؛ خداحافظ واسه اینکه، نبندی دل به رویاها بدونی با تو و بی تو، همینه رسم این...
-
سوال
چهارشنبه 8 شهریورماه سال 1385 22:21
شاگردی از استادش پرسید : عشق چیست ؟ استاد گفت : به گندمزار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور . اما در هنگام عبور از گندمزار به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی . شاگرد به گندمزار رفت پس از مدتی طولانی برگشت . استاد پرسید : چه آوردی ؟ و شاگرد با حسرت جواب داد : هیچ ! هر چه جلوتر می رفتم خوشه های...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 6 شهریورماه سال 1385 16:35