X
تبلیغات
نماشا
رایتل

عاشقانه

 

نیمکت عاشقی یادت هست. کنارهم، نگاه در نگاه و سکوتمان چه گوش نواز بود. بید مجنون زیر سایه اش امانمان داده بود، برگهای رنگینش را به نشانه عشقمان بر سرمان می ریخت او نیز عاشق بودنمان را به رخ پاییز می کشید، اما اکنون پاییز نبودنت را، جداییمان را، به رخ می کشد. بگو، صدایم کن، بیا تا دوباره ما شویم، مرحمی بر سوز دلم باش، نگاه کن، پاییز به من می خندد، بیا داغ جداییمان را به دلش بگذاریم. بیا کلاغ ها را پر دهیم تا خبر وصلمان را به پرستوها مژده دهند. دوباره صدایم کن

نوشته شده در جمعه 26 خرداد‌ماه سال 1385ساعت | 01:27 ب.ظ توسط سیاوش | نظرات (0)