X
تبلیغات
رایتل

عاشقانه

سهراب : گفتی چشمها را باید شست ! شستم ولی.....
گفتی جور دیگر باید دید! دیدم ولی.....
گفتی زبر باران باید رفت رفتم ولی
او نه چشم های خیس و شسته ام را نه نگاه دیگرم را هیچکدام را ندید فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت :
دیوانه ی باران ندیده

 

نوشته شده در سه‌شنبه 10 مرداد‌ماه سال 1385ساعت | 11:41 ق.ظ توسط سیاوش | نظرات (0)