X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

عاشقانه

چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهاییست ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشاییست

 مرا در اوج می خواهی؟ تماشا کن ، تماشا کن دروغین بودم از دیروز مرا امروز حاشا کن

 در این دنیا که حتی ابر نمی گرید به حال ما

 همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها

 فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودم و هستم دلم چون دفترم خالی ، قلم خشکیده در دستم

 گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم

 به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم؟

 رفیقان یک به یک رفتند مرا با خود رها کردند

 همه خود درد من بودند ، گمان کردم که هم دردند

 شگفتا از عزیزانی که هم آواز من بودند به سوی اوج ویرانی پل پرواز من بودند

 گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم

 

به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم؟          

نوشته شده در جمعه 3 آبان‌ماه سال 1387ساعت | 10:23 ب.ظ توسط سیاوش | نظرات (2)