X
تبلیغات
نماشا
رایتل

عاشقانه




 دفتری بود که گاهی من و تو


می نوشتیم در آن


از غم و شادی و رویاهامان


از گلایه هایی که ز دنیا داشتیم


من نوشتم از تو:


که اگر با تو قرارم باشد


تا ابد خواب به چشم من بی خواب نخواهد آمد


که اگر دل به دلم بسپاری


و اگر همسفر من گردی


من تو را خواهم برد تا فراسوی خیال


تا بدانجا که تو باشی و من و عشق و خدا!!!


تو نوشتی از من:


من که تنها بودم با تو شاعر گشتم


با تو گریه کردم


با تو خندیدم و رفتم تا عشق


نازنیم ای یار


من نوشتم هر بار


با تو خوشبخترین انسانم…ولی افسوس


مدتی هست که دیگر نه قلم دست تو مانده است و نه من!!!

 


 


نوشته شده در دوشنبه 30 بهمن‌ماه سال 1391ساعت | 03:21 ق.ظ توسط سیاوش | نظرات (0)